هیچی به انگلیسی چی میشه

خواص دارویی و گیاهی

هیچی به انگلیسی چی میشه
هیچی به انگلیسی چی میشه



Beats me too. (informal)

I don’t know either.

I myself don’t know.

Even I myself don’t know (it) either.

همچنین فکر کنم که در جملاتِ پاسخی در ادامه یِ جمله یِ طرف دیگر که می گه من نمی دونم , طرف اولی به شکل زیر می گه :

هیچی به انگلیسی چی میشه

….., nor do I.

I don’t know either.

با زبان دانان ایران زمین آشنا شوید

@chiMigan ارتباط با ادمین های چی میگن در تلگرام

با زبان دانان ایران زمین آشنا شوید

@chiMigan ارتباط با ادمین های چی میگن در تلگرام

در سایت چی میگن صد ها نفر به شما
در ترجمه جملات یا
اصطلاحات فارسی به انگلیسی و
ترجمه فارسی اصطلاحات
تکنیکی انگلیسی کمک میکنند .

app chiMigan اپ چی‌ میگن


app chiMigan اپ چی‌ میگن


31,136 پرسش


51,513 پاسخ


45,557 نظر


9,873 کاربر

هدف اصلی سایت چی میگن کمک به شما در
تبدیل جملات فارسی
به انگلیسی، تبدیل اصطلاح
های فارسی به اصطلاحات انگلیسی، آموزش انگلیسی
چه در کاربرد چه در استفاده روز مره انگلیسی،
آشنایی با کاربرد اصطلاحات انگلیسی و همینطور برعکس، پیدا کردن
معادل فارسی اصطلاحات تکنیکی
انگلیسی است.

با زبان دانان ایران زمین آشنا شوید

@chiMigan ارتباط با ادمین های چی میگن در تلگرام

با زبان دانان ایران زمین آشنا شوید

@chiMigan ارتباط با ادمین های چی میگن در تلگرام

هیچی به انگلیسی چی میشه

با زبان دانان ایران زمین آشنا شوید

@chiMigan ارتباط با ادمین های چی میگن در تلگرام

با زبان دانان ایران زمین آشنا شوید

@chiMigan ارتباط با ادمین های چی میگن در تلگرام

با زبان دانان ایران زمین آشنا شوید

@chiMigan ارتباط با ادمین های چی میگن در تلگرام

در سایت چی میگن صد ها نفر به شما
در ترجمه جملات یا
اصطلاحات فارسی به انگلیسی و
ترجمه فارسی اصطلاحات
تکنیکی انگلیسی کمک میکنند .

app chiMigan اپ چی‌ میگن


app chiMigan اپ چی‌ میگن


31,136 پرسش


51,513 پاسخ


45,557 نظر


9,873 کاربر

هدف اصلی سایت چی میگن کمک به شما در
تبدیل جملات فارسی
به انگلیسی، تبدیل اصطلاح
های فارسی به اصطلاحات انگلیسی، آموزش انگلیسی
چه در کاربرد چه در استفاده روز مره انگلیسی،
آشنایی با کاربرد اصطلاحات انگلیسی و همینطور برعکس، پیدا کردن
معادل فارسی اصطلاحات تکنیکی
انگلیسی است.

مترادف:  
over
متضاد:  
under
underneath

1.
I dropped my pen on the floor.

1. من خودکارم را بر زمین انداختم.

2.
Look at all the books on your desk!

2. نگاه کن به این همه کتاب روی میزت!

هیچی به انگلیسی چی میشه

3.
Ouch! You stepped on my foot.


3. آخ! (روی) پایم را لگد کردی.

4.
We could hang this picture on the wall next to the door.

4. ما می‌توانیم این عکس را روی دیوار کنار در نصب کنیم.

5.
We put any medicines on a high shelf.

5. ما هر نوع دارویی را روی قفسه‌ای بلند قرار می‌دهیم.

6.
Which finger do you wear your ring on?

6. بر روی کدام انگشت حلقه‌ات را می‌گذاری؟

7.
You’ve got blood on your shirt.


7. روی پیراهنت خون هست.


1.
Our house is the first on the left after the post office.

1. خانه ی ما اولی در سمت چپ بعد از اداره ی پست است.

2.
They lived on a farm.

2. آنها در یک مزرعه زندگی می کنند.

3.
Turn right on Broadway.

3. در (خیابان) “برادوی” به راست بپیچید.


1.
He called to say he’s on the bus and will be here in a few minutes.

1. او زنگ زد تا بگوید سوار اتوبوس است و تا چند دقیقه ی دیگر می رسد.

2.
We went to France on the ferry.

2. ما سوار بر (با) کشتی به فرانسه رفتیم.


1.
My birthday’s on the 30th of May.

1. تولد من (در) روز سی ام ماه می است.

2.
Some of the stores aren’t open on Sundays.

2. بعضی از مغازه ها (در) روزهای یکشنبه باز نیستند.

3.
What are you doing on Friday?


3. (در) روز جمعه چه می کنی؟


1.
On arriving home I discovered they had gone.

1. به محض رسیدن به خانه متوجه شدم آنها رفته‌اند.

2.
Please report to reception on arrival.

2. لطفا به محض رسیدن به پذیرش اطلاع دهید.

مترادف:  
about

هیچی به انگلیسی چی میشه

1.
a book on plants


1. کتابی درباره گیاهان


1.
Have you got any money on you?


1. پولی همراهت داری؟


1.
How many people are on your staff?

1. کارکنان شما چند نفر عضو دارد؟

2.
There are 14 people on the Board of Trustees.


2. 14 نفر عضو هیئت امنا هستند.


1.
I hit my head on the shelf as I was standing up.

1. در حالیکه که می خواستم بایستم، سرم را به تاقچه [قفسه] زدم.

2.
I’m going on a business trip.


2. به سفری کاری خواهم رفت.


1.
On their advice I applied for the job.

1. به خاطر نصیحت آنها برای آن شغل درخواست دادم.


1.
Does this radio run on batteries?

1. آیا این رادیو با باطری کار می کند؟

2.
I bought it on the Internet.


2. آن را از اینترنت خریدم.

3.
You’ll cut yourself on that knife if you’re not careful.

3. اگر مواظب نباشی، خودت را با آن چاقو خواهی برید.

مترادف:  
for

1.
I’ve wasted too much time on this already.

1. من زمان زیادی را برای این (کار) هدر دادم.

2.
She refuses to spend more than $30 on a pair of shoes.

2. او نپذیرفت که بیشتر از 30 دلار برای یک جفت کفش خرج کند.


1.
The program’s on Channel 4.


1. برنامه از شبکه 4 پخش می‌شود.

2.
There’s nothing on TV right now.

2. هیچی الان از تلویزیون پخش نمی‌شود.


1.
She’s on extension 2401.


1. او روی خط داخلی 2401 است.

2.
You can get me on 020 7946 0887.

2. شما می‌توانید با شماره تلفن 020 7946 0887 با من تماس بگیرید.


1.
Sales are up on last year.

1. فروش نسبت به سال گذشته بالا است.

مترادف:  
functioning
working
متضاد:  
off

1.
The light has been on all day.

1. چراغ تمام روز را روشن بوده است.

2.
The TV is always on in their house.

2. تلویزیون در خانه آنها همیشه روشن است.


1.
The bus stopped and four people got on.

1. اتوبوس ایستاد و چهار نفر سوار شدند.

2.
They hurried on to the plane.

2. آنها با عجله سوار هواپیما شدند.


1.
If you like a good story, read on.

1. اگر داستان خوب دوست دارید، به خواندن ادامه دهید.

2.
The man shouted at us, but we just walked on.

2. آن مرد سر ما فریاد کشید ولی ما به راه رفتن ادامه دادیم.

مترادف:  
wear

1.
She has on a black coat.


1. او پالتوی سیاهی به تن دارد.

2.
Why don’t you put your new dress on?

2. چرا پیراهن جدیدت را نمی پوشی؟

مترادف:  
on duty
working

1.
I’m on now till 8 tomorrow morning.

1. من تا ساعت 8 صبح فردا مشغول کار هستم.


1.
Is the party still on for tomorrow?

1. هنوز آن مهمانی برای فردا برقرار است؟

2.
There was a war on at the time.


2. در آن موقع جنگی در جریان بود.


1.
From then on he never trusted her again.

1. از آن زمان به بعد او هیچوقت به او اعتماد نکرد.

2.
Keep straight on for the beach.

2. برای رسیدن به ساحل (راه خود را) مستقیم به جلو ادامه دهید.

3.
She stopped for a moment, then walked on.

3. او یک لحظه توقف کرد، سپس به جلو (به راهش) ادامه داد.


1.
I don’t think we’ve got anything on this weekend.

1. فکر نمی‌کنم برنامه‌ای برای این آخر هفته داشته باشیم.

2.
I’m sorry we can’t come—we’ve got a lot on.

2. شرمنده نمی‌توانیم بیاییم – خیلی برنامه (برای انجام دادن) داریم.

مترادف:  
exceeding
improved
preferred
superior
متضاد:  
ill
inferior
sick
worse

1.
Are you better now ?


1. حالت الان بهتر شده؟

2.
I hope you get better soon.


2. امیدوارم زودتر بهتر شوی.

هیچی به انگلیسی چی میشه

3.
If you cook it this way it’s far better.

3. اگر اینطوری بپزی خیلی بهتر می شود.

4.
She is much better at tennis than I am.

4. او در تنیس خیلی بهتر از من است.

5.
She’s found a better job.


5. او شغل بهتری پیدا کرده است.

6.
The bed was hard, but it was better than nothing.

6. تخت خواب سفت بود ولی بهتر از هیچی بود.

7.
The film was better than I expected.

7. فیلم بهتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم.

8.
The longer you keep this wine, the better it tastes.

8. هرچه بیشتر این شراب را نگه داری طعمش بهتر می شود.

9.
The situation is getting better all the time.

9. وضعیت همینطور دارد بهتر می شود.


1.
You speak Spanish better than I do.

1. تو بهتر از من اسپانیایی حرف می زنی.

هیچی به انگلیسی چی میشه
هیچی به انگلیسی چی میشه
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *