معنی واژه طراری

خواص دارویی و گیاهی

معنی واژه طراری
معنی واژه طراری

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: طرار

نقش دستوری: اسم

معنی واژه طراری

آواشناسی: tarrAr

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

برابر ابجد: ۴۱۰

پودر را بخوانید.پودنه را بخوانید.پوده را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


(طَ رّ) [ ع . ] (ص .) 1 – کیسه بر. 2 – عیار، دزد. 3 – حیله گر. 4 – تیززبان .

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: طراری

برابر ابجد: ۴۲۰

معنی واژه طراری

قصی را بخوانید.قصیده را بخوانید.قصیده سرا را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


( ~ .) [ ع – فا. ] (حامص .) 1 – کیسه – بری . 2 – حیله گری .


طرار. [طَرْ را ] (ع ص ) کیسه بر. (منتهی الارب ) (مجمل اللغة).بمعنی عیار است که کیسه بر باشد. (برهان ). گره بر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). دزد. (غیاث اللغات ). دزد که آستین تا گریوان بشکافد. (مهذب الاسماء) : آنکه طرار است زر و سیم برد و این جهان عمر برد و پس چنین جای دگر طرار نیست . ناصرخسرو.دزدی طرار ببردت ز راه پره بر آن خائن طرار کن . ناصرخسرو (دیوان ص 375).گرچه طراری و عیار جهان از توعالم الغیب کجا خواهد طراری . ناصرخسرو.در کارهای دینی و دنیائی جز همچنان مباش که بنمائی زنهار تا بسیرت طراران ارزن نموده ریگ نپیمائی . ناصرخسرو.کز دو بال سریش کرده نشدهیچ طرار جعفرطیار. سنائی (دیوان ص 121).شاه از بهر دفع ستمکاران است وشحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران . (گلستان ).شاه وسرهنگ ره بدان نبرددزد و طرارش از میان نبرد. اوحدی .- امثال : شبرو طرارخیزد چون بیارامد عسس . ظهیر فاریابی .- طره ٔ طرار ؛ موی پیشانی که دل رباید : تا غمزه ٔ خونخوار تو با ما چه کندتا طره ٔ طرار تو با ما چه کند. ؟(از نسخه ٔ خطی از لغت نامه ٔ اسدی ).|| گربز. (صحاح الفرس ). || تیززبان . (غیاث اللغات ).

حجر طرار. [ ح َ ج َ رِ طَرْ را ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حجر مشقق . رجوع بحجر مشقق شود.

طرار. [ طِ ] (ع اِ) ج ِ طرة.

طرار. [ طُ ] (اِخ ) شهرکی است [ بماوراءالنهر ] که اندر وی مسلمانان و ترکانند و جای بازرگانان است . (حدود

طرار. [ طَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وزرق بخش داران شهرستان فریدن ، واقع در 6 هزارگزی

1 – کیسه بر. 2 – عیار، دزد. 3 – حیله گر. 4 – تیززبان .

1 – کیسه – بری . 2 – حیله گری .

عیاران طبقه‌ای از اجتماع ایران بودند که اصول اخلاقی و مبارزاتیِ ویژه‌ای را برگزیده و کمک به فقیران را پیشه خود ساخته بودند. عیاران گروهی بودند که طرفدار جوان‌مردی و بخشش و کمک به ضعیفان بودند و افرادی را که ظالم تشخیص می‌داند را را بدون اعتنا به قوانین حاکم مجازات می‌کردند و اموال آنان را بین مردم بذل و بخشش می‌نمودند. در مورد فرقه عیاران به جز گفته شده‌های بالا، گروهی بودند که سبک مبارزه‌ای خاصی داشتند آنان از سلاحی به نام مُعَیِّر که به ساق دستان خود می‌بستند از خود محافظت می‌کردند و دشمنان خود را با آن می‌کشتند معیر نوعی تیغه مکانیکی داشت که در زمان اولین رهبر این فرقه آریا خان عیار در زمان پادشاهی داریوش هخامنشی ساخته شد که هزار سال بعد حسن صباح این سبک مبارزه را با کمک ده عیار از جمله فرمانده منوچهر به فدائیان خود آموزش داد که متأسفانه تاریخ دانان این را در تاریخ ذکر نکرده‌اند.[۱]

عیار به معنای زیرک، چالاک. حیله بازی، مکاری، و جوانمردی آمده‌است. عیاری یکی از طرق تربیت قدیم بوده و از اواخر قرن دوم هجری وجود داشته؛ و عیاران اصول و روش‌های مخصوصی در زندگانی داشته‌اند که به‌تدریج با تصوف آمیخته به صورت فتوت درآمده‌است.

پیشینه تاریخیِ عیاران را باید در ایران پیش از اسلام جستجو کرد. آنچه مسلم است مکتب عیاری همانند مکتب فتوّت یا جوانمردی ریشه در آیین‌های پهلوانی در ایران پیشا اسلامی دارند.[۲] مرجع اصلی در همه آیین‌های پهلوانی قهرمانان اساطیری اند که همواره در قالب داستان‌ها و افسانه‌ها اصول خود را سینه به سینه رواج داده و مستمسک قرار می‌داده‌اند. آئین عیاری و جوانمردی شامل مرّوت، ایثار، فداکاری، یاری مظلومان و بی پناهان، شفقت به خلق، وفای به عهد و بالاخره خود شکنی بود و تمامی این خصوصیّات بعدها در تصوّف به صورت صفات ممتاز انسان‌های کامل درآمد. جوانمردان علاوه بر صفات انسانی که داشتند مقیّد به انجام آداب و رسومی ویژه بودند که معرّف جوانمردی و جوانمردان بود. پس از اسلام که جوانمردان دین اسلام را پذیرفتند به تدریج اساس مذهب تصوّف بر پایه اسلام و فتوّت استوار شد و آداب جوانمردی در رسوم خانقاهی میان صوفیان متداول و مرسوم گردید.[۳]

آنچه در فرهنگ‌ها دربارهٔ واژه عیار نوشته شده‌است، حاکی از آن است که این واژه در برگیرنده مفهوم چالاکی و شجاعت و جوانمردی است. ملک الشعرای بهار اعتقاد داشته‌است که لفظ عیار همان «ای‌یار» فارسی و «ادییار» پهلوی است. برخی نیز واژه عیار را مترادف دزد و طرار و شب‌رو دانسته‌اند، اگر چه این نام‌ها عمدتاً از سوی مخالفان آنان به آن‌ها داده شده‌است.

از منابع بسیار مهمی که دربارهٔ عیاران آگاهی‌هایی در اختیار ما می‌گذارد، «قابوسنامه امیر عنصرالمعالی و سمک عیار فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی می‌باشد.

معنی واژه طراری

آن چنان‌که در آن کتاب‌ها و برخی کتب دیگر می‌خوانیم، عیاران به سختی به اصول خود که اصول جوانمردان بود پایبند بودند و هر کس آن اصول را زیر پا می‌گذاشت به شدت کیفر می‌دید. اصل و ریشه جوانمردی از دیدگاه عیاران سه چیز بود: یکی آن که هر چه گویی بکنی و دیگر آن که خلاف راستی نگویی و سوم آن که شکیب را کار بندی.

اما آن اصول عملی که در طول زندگی خود به کار می‌گرفتند، عبارت بود از رازداری، راستگویی، یاریِ درماندگان، عفت، فداکاری، استغنا و بی‌نیازی، دوستِ دوست بودن و دشمنِ دشمن بودن، بی‌باکی و دلیری، دعوی نکردن، بازجست نکردن از کار کسان، پیمان‌داری، سوگند نشکستن، غمازی نکردن، گشاده‌دستی.

روزگار صفاریان یعقوب لیث صفاری که خود قبل رسیدن به حکومت ایران یک عیار بود درخشش فعالیت عیاران بوده‌است، اگرچه بعد از صفاریان نیز فعالیت عیاران متوقف نشده‌است.

نجم دایه در مرصاد العباد، عیاری را یکی از مراحل سیر و سلوک شمرده‌است و حافظ و مولانا و عطار خصایل عیاران را ستوده‌اند.

آیین عیاری به صورت فایل متنی

معنی واژه طراری
معنی واژه طراری
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *