معنی کلمه طبیعت چیست

خواص دارویی و گیاهی

معنی کلمه طبیعت چیست
معنی کلمه طبیعت چیست


شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: طبیعت

نقش دستوری: اسم

معنی کلمه طبیعت چیست

آواشناسی: tabi’at

الگوی تکیه: WWS

شمارگان هجا: ۳

برابر ابجد: ۴۹۱

نگاشته را بخوانید.نگاه را بخوانید.نگاهبان را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

فرهنگ حاضر تألیف فرج‌الله خداپرستی می باشد و از تارنمای «دادگان» برگرفته شده است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


۱. آفرینش، اصل، حالت، خاصه، خلق، خلقت، خمیره، خوی، ذات، سرشت، طبع، عادت، غریزه، فطرت، مزاج، منش، نهاد ۲. جهان، عالم، دنیا ۳. روزگار، دهر

طبیعت، به معنای گستردهٔ کلمه، معادل جهان یا عالم طبیعی، فیزیکی و مادی است. طبیعت در حالت کلی، به پدیدهٔ جهان فیزیکی و همچنین زندگی اشاره دارد؛ و همچنین قلمرو آن از ذرات زیراتمی تا خود گیتی گسترده‌است.

اگرچه واژهٔ طبیعت امروزه در معناهای مختلفی به کار می‌رود،[۱] اغلب به مفهوم زمین‌شناسی و حیات وحش اشاره دارد. طبیعت به حوزهٔ کلی انواع متنوع گیاهان و حیوانات زنده و گاهی اوقات نیز به فرایندهای مرتبط با اشیای بی‌جان بازمی‌گردد. دگرگونی‌های طبیعی، مانند تغییر در آب‌وهوا و زمین‌شناسی و همچنین ماده و انرژی که تمام این چیزها و پدیده‌ها را تشکیل داده‌است. این اغلب به معنای محیط زیست یا طبیعت وحش، حیوانات وحشی، صخره‌ها، جنگل‌ها، سواحل، و به‌طور کلی چیزهایی که به‌طور قابل ملاحظه‌ای با مداخلات انسانی تغییر چندانی نکرده‌اند، یا با وجود این مداخلات به کار خود ادامه داده‌اند است. این موضوع نسبتاً قدیمی اشیای طبیعی که هنوز امروزه یافت می‌شود، به تفاوتی بین اشیای طبیعی و مصنوعی با موجودات مصنوعی که ادراک از آن به مفهوم چیزهایی که توسط خودآگاهی یا ذهن انسان وارد وجود شده‌اند، اشاره دارد. براساس این زمینهٔ ویژه، واژهٔ «طبیعی» باید از «غیرطبیعی»، «فرا طبیعی» یا «دست‌ساخته» متمایز گردد.[۲] آنچه که انسان، در پدیدآوردن آن، دخالت نداشته باشد را طبیعت گویند. طبیعت، محصول دیالکتیک ذهنی انسان و جهان ابژه‌ها است. انسان، پیش از زندگی در شهرها، در طبیعت می‌زیسته‌است. دگرگونی از ویژگی‌های طبیعت است. ایرانی‌ها به طبیعت بکر علاقه زیادی دارند، در همین راستا یک روز را به نام روز طبیعت (سیزده به‌در) نام‌گذاری کرده‌اند و در آن روز به طبیعت گردی می‌پردازند.

پژوهش و بررسی مفهوم «طبیعت» بخش بسیار بزرگی از دانش بشر را تشکیل می‌دهد؛ هرچند که بشر خود پاره‌ای از طبیعت است، «فعالیت‌های بشری» اغلب به عنوان یک گروه جداگانه از دیگر پدیده‌های طبیعی مورد بررسی و گفتگو قرار می‌گیرند.

زمین تنها سیارهٔ دارای حیاتی است که تاکنون می‌شناسیم، و ویژگی‌های طبیعی آن، موضوع بسیاری از عرصه‌های تحقیقات است. در منظومهٔ شمسی سومین سیارهٔ نزدیک به خورشید، بزرگ‌ترین سیارهٔ زمین سان و در کل پنجمین سیارهٔ بزرگ این منظومه‌است. برجسته‌ترین ویژگی‌های آب‌وهوایی زمین، دو منطقهٔ قطبی آنند، دو منطقهٔ معتدل نسبتاً باریک، و یک منطقهٔ گرمسیری استوایی تا نیمه‌گرمسیری.[۳]

میزان بارندگی با توجه به موقعیت، به‌طور چشم‌گیری متنوع است و این تفاوت می‌تواند از چند متر باران تا تنها کمتر از یک میلی‌متر بارندگی در سال باشد. ۷۱ درصد سطح زمین با اقیانوس‌های آب شور پوشیده شده‌است. سطح باقی‌مانده، شامل قاره‌ها و جزایر است و بیشترین مناطق مسکونی، در نیم‌کره شمالی قرار دارد.
معنی کلمه طبیعت چیست

زمین به وسیلهٔ فرایندهای زمین‌شناسی و زیستی، تکامل یافته‌است که رد پایشان بر روی شرایط فعلی به جای مانده‌است. پوستهی زمین به چند صفحهٔ بشقابی در حال حرکت تقسیم می‌شود. داخل آن، با لایهٔ نازکی از گوشته پلاستیکی و یک هستهٔ آهنی که میدان مغناطیسی زمین را تولید می‌کند، فعال می‌ماند.

شرایط جوی با وجود اشکال مختلف زندگی، از شرایط اصلی فاصله گرفته‌است، و یک تعادل زیست‌محیطی به وجود آورده که شرایط سطح زمین را تثبیت می‌کند.[۴] با وجود تغییرات اقلیمی گسترده در آب‌وهوا، با توجه به عرض جغرافیایی و سایر عوامل جغرافیایی، میانگین آب‌وهوای جهانی در بازهٔ زمانی بین دو عصر یخبندان، تقریباً پایدار است[۳] و تنها یک یا دو درجه اختلاف دما، به‌طور تاریخی، تأثیر شگرفی بر تعادل زیست‌محیطی و جغرافیای فعلی زمین داشته‌است.[۵][۶]

زمین‌شناسی، عبارتست از علم و مطالعهٔ مواد جامد و مایعی که زمین را شکل می‌دهند. رشتهٔ زمین‌شناسی مطالعهٔ ترکیب، ساختار، خواص فیزیکی، دینامیک و تاریخچهٔ مواد زمین و فرایندی که آن‌ها را شکل داده، جابجا کرده و تغیر داده‌است، می‌باشد. این رشته یک نظام دانشگاهی بزرگ است و همچنین برای استخراج مواد معدنی و نفتی، آگاهی از خطرات طبیعی و کاهش آن‌ها، برخی رشته‌های مهندسی ژئوتکنیک، و درک محیط زیست و آب‌وهوای گذشته مهم است.

زمین‌شناسی یک منطقه با گذر زمان و زمانی که واحدهای سنگی ساییده و خرد می‌شوند و فرایندهای تغییر فرم دهنده، شکل و موقعیت آن‌ها را دگرگون می‌سازند، تکامل می‌یابد.

واحدهای سنگی در ابتدا با رسوب‌گذاری بر روی سطح ایجاد می‌شوند. رسوب‌گذاری زمانی اتفاق می‌افتد که رسوب‌ها بر روی سطح زمین جاری شوند و بر اثر فشار به سنگ رسوبی تبدیل شوند یا زمانی که مواد آتشفشانی مانند خاکستر آتشفشانی یا گدازه جریان پیدا کنند، و سطح را بپوشانند. توده‌های نفوذی آذرین مانند ژرف‌سنگ، لاکولیث، دایک و آذرین‌لایه سنگ‌ها را از بالا به پایین فشار می‌دهند.

پس از رسوب‌گذاری اولیه، واحدهای سنگی می‌توانند تغییر شکل دهند یا دگرگون شوند. حرکت‌های افقی دور شونده، نزدیک شونده و کنار هم در گسل‌ها اتفاق می‌افتد. این سیستم‌های ساختاری به‌طور گسترده‌ای به مرزهای همگرا، مرزهای واگرا و مرزهای دگرگون بین صفحات بشقابی بستگی دارند.

زمین به‌طور تقریبی حدود ۴٫۵۴ میلیارد سال قبل، به همراه خورشید و سایر سیارات منظومهٔ شمسی تشکیل شد.[۸] ماه نیز حدوداً ۲۰ میلیون سال بعد به وجود آمد. لایه خارجی در ابتدا ذوب شده، بعدها خنک شد و سبب به وجود آمدن پوسته جامد گردید. گازهای خارج شده بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی اتمسفر بسیار کهن را به وجود آورد. تجمع بخار آب، که اکثر یا تمام آن به وسیله یخ انتقال یافته به زمین توسط ستاره‌های دنباله‌دار تأمین شده بود، اقیانوس‌ها را به وجود آورد.[۹] برخی معتقدند که فعالیت شیمیایی بسیار پر انرژی سبب خود تکثیری مولکول‌ها در ۴ میلیارد سال قبل شد.[۹]

قاره‌ها شکل گرفتند، سپس شکستند و با از نوع شکل‌گیری سطح زمین با گذر صدها میلیون سال، ابرقاره را شکل دادند. حدوداً ۷۵۰ میلیون سال قبل، قدیمی‌ترین ابرقاره شناخته شده، رودینیا، شروع به تجزیه کرد. بعداً قاره‌ها از نوع ترکیب شدند و پانوتیا را شکل دادند که حدود ۵۴۰میلیون سال قبل تجزیه شد، سپس نهایتاً، پانجه‌آ ایجاد و حدود ۱۸۰ میلیون سال قبل تجزیه شد.[۱۰]

مدرک قابل توجهی وجود دارد که نشان می‌دهد یک فعالیت یخچالی شدید در عصر نئوپروتروزئیک بیشتر سیاره را زیر لایه‌ای از یخ پنهان کرد. نام این فرضیه «زمین گلوله برفی» است و به این دلیل جذاب است که قبل تر از انفجار کمبرین اتفاق افتاده‌است که مطابق آن ۵۳۰–۵۴۰ میلیون سال قبل شکل زندگی چندسلولی شروع به گسترش یافتن کرد.[۱۱]

از زمان انفجار کمبرین، پنج انقراض انبوه قابل شناسایی موجود است. آخرین انقراض انبوه حدوداً ۶۶ میلیون سال قبل اتفاق افتاد، زمانی که برخورد سنگ آسمانی، به احتمال زیاد سبب انقراض دایناسور‌های غیر پرنده و سایر خزندگان غول پیکر شد.[۱۲] اما حیوانات کوچک مانند پستانداران جان سالم به در بردند. در طول ۶۶ میلیون سال گذشته، زندگی پستانداری متنوع گشته‌است.[۱۳]

چند میلیون سال قبل، گونه‌ای از کپی آفریقایی قادر گشت که سرپا بایستد. ظهور متعاقب زندگی بشر، و توسعهٔ کشاورزی و تمدن به بشر اجازه داد تا زمین را سریع‌تر از تمام اشکال قبلی زندگی، تحت تأثیر قرار دهد، و طبیعت و مقدار سایر ارگانیسم‌ها را همانند آب‌وهوای جهانی دگرگون سازد. با مقایسه، رویداد اکسایش بزرگ، که به وسیلهٔ گسترش جلبک‌ها در دورهٔ سیدریان تولید شد، به حدوداً ۳۰۰ میلیون سال زمان نیاز داشت تا به اوج خود برسد.

عصر حاضر در دسته‌ای از رویداد انقراض انبوه قرار گرفته‌است، رویداد انقراض هولوسن، سریع‌ترین رویداد ممکن. برخی‌ها، مانند ادوارد ویلسون از دانشگاه هاروارد پیش‌بینی می‌کنند که تخریب زیست‌کره توسط انسان می‌تواند در ۱۰۰ سال آینده، سبب انقراض نیمی از گونه‌ها شود. وسعت این انقراض، به وسیله زیست‌شناسان در حال تحقیق، بحث و اندازه‌گیریست.

اتمسفر زمین عاملی کلیدی در حفظ اکوسیستم جهانی به حساب می‌آید. لایه نازکی از گازها که زمین را پوشانده، به وسیله جاذبه زمین پایدار گشته‌است. هوای خشک شامل ۷۸ درصد نیتروژن، ۲۱ درصد اکسیژن، ۱ درصد آرگون و سایر گازهای خنثی، کربن دی‌اکسید و غیره است. اما هوا نیز شامل مقدار متنوعی بخار آب است. فشار اتمسفر با افزایش ارتفاع کاهش می‌یابد و حدود ۸ کیلومتر بالاتر از سطح زمین، ارتفاع در مقیاس فشار دارد: ارتفاعی که فشار اتمسفر با عاملی از عدد نپر (ثابت ریاضی برابر ۲٫۷۱) کاهش یافته‌است. لایه ازون اتمسفر زمین، نقش مهمی در کاهش میزان اشعه فرابنفشی (یو وی) که به سطح زمین می‌رسد، بازی می‌کند. از آن جا که پرتوی فرابنفش به آسانی به دی‌ان‌ای آسیب می‌رساند، این لایه در حقیقت از حیات سطح زمین محافظت می‌کند. همچنین اتمسفر در طول شب گرمای خورشید را حفظ می‌کند تا اختلاف دمای شبانه‌روزی کاهش یابد.

آب‌وهوای زمینی منحصراً در تروپوسفر اتفاق می‌افتد، و به عنوان یک سیستم همرفتی برای توزیع مجدد گرما عمل می‌کند. جریان‌های اقیانوسی یکی دیگر از عوامل مهم در تعیین آب‌وهوا ٬به ویژه گردش دماشوری زیرآبی هستند که انرژی گرمایی را از اقیانوس‌های استوایی به مناطق قطبی می‌رسانند. این جریان‌ها به اعتدال اختلاف دما بین زمستان و تابستان در مناطق معتدل کمک می‌کنند. همچنین، اگر توزیع مجدد انرژی گرمایی به وسیله جریان‌های اقیانوسی و اتمسفر، وجود نداشت، استوا بسیار گرم‌تر و سرزمین‌های قطبی بسیار سردتر می‌شدند.

هوا می‌تواند هم تأثیرهای مخرب و هم تأثیرهای مفید داشته باشد. ابرقدرت‌های هوا، مانند پیچند، توفند و چرخند می‌توانند هرچیزی را که در مسیرشان قرار دارد نابود کنند. زندگی گیاهی سطح زمین به صورت تکاملی به تنوع فصلی هوا وابسته است، و یک تغییر ناگهانی که چند سال دوام داشته باشد، می‌تواند تأثیر غم‌انگیزی بر گیاهان و حیواناتی که از آن‌ها تغذیه می‌کنند، بگذارد.

آب‌وهوای جهانی اندازه‌گیری روند بلندمدت تغییر در هواست. عوامل متعددی شناخته شده‌اند که بر تغییرات آب‌وهوایی تأثیر می‌گذارند و از جمله آن‌ها می‌توان به جریان‌های اقیانوسی، سپیدایی سطح، گازهای گلخانه‌ای، تغییرات در درخشش منظومه‌ای و تغییرات چرخش زمین اشاره کرد. براساس اسناد تاریخی، زمین تغییرات آب‌وهوایی شدیدی را مانند عصرهای یخبندان در گذشته تحمل کرده‌است.

آب‌وهوای یک منطقه به عوامل مختلفی از جمله عرض جغرافیایی وابسته است. خطی از عرض جغرافیایی با خواص آب‌وهوایی مشابه، یک منطقه آب‌وهوایی تشکیل می‌دهد. تعداد زیادی از این مناطق وجود دارند که از اقلیم گرمسیری در استوا تا اقلیم قطبی در دو قطب شمال و جنوب متغیراند. هوا نیز تحت تأثیر فصول قرار دارد، که حاصل انحراف محوری زمین نسبت به صفحه مداری آن است. بنابرین، در هر زمانی از زمستان یا تابستان، یک بخش از زمین به‌طور مستقیمتر، در معرض تابش نور خورشید قرار دارد. این رویداد با گردش زمین تکرار می‌شود. در هر زمانی، بدون در نظر گرفتن فصل، نیم‌کره شمالی ونیم‌کره جنوبی فصل‌های مخالفی را تجربه می‌کنند.

هوا یک سیستم آشوبی است که با تغییرات کوچک در محیط زیست به سادگی تغییر می‌کند، لذا هواشناسی دقیق اکنون فقط به چند روز محدود است. به‌طور کلی، دو چیز اکنون در جهان در حال وقوع است: (۱) میانگین دما در حال افزایش است، و (۲) آب‌وهوای منطقه‌ای در حال تحمل تغییرات قابل توجهی است.

آب یک ماده شیمیایی تشکیل شده از هیدروژن و اکسیژن است و برای تمام انواع شناخته‌شده زندگی حیاتی است. در استفاده نوعی، منظور از آب شکل یا حالت مایع آن است، اما این ماده دارای حالت جامد، یخ و گازی، بخار آب است. آب ۷۱ درصد سطح زمین را پوشانده‌است. بر روی زمین، بیشتر در اقیانوس یافت می‌شود و ۱٫۶ درصد آب، زیر زمین و در سفره‌های آب و ۰٫۰۰۱ درصد به عونان بخار، ابرها (تشکیل شده از آب مایع و جامد که به معلق در هوا هستند) و بارندگی در هوا قرار دارد. ۹۷ درصد آب سطح زمین را اقیانوس‌ها، ۲٫۴ درصد را یخچال‌های طبیعی و کلاهک‌های یخی قطبی، و ۰٫۶ درصد را سایر آب‌های سطح زمین مانند رودخانه‌ها ٬دریاچه‌هاو آبگیرها در خود جای داده‌اند. به علاوه، اندکی از آب زمین در بدن موجودات زنده و محصولات مصنوعی قرار دارد.

اقیانوس بدنه اصلی آب دریا و جز اصلی آب‌کره است. حدوداً ۷۱ درصد سطح زمین به وسیله اقیانوس‌ها پوشیده شده‌است، یک بدنه دایمی آبی که به چند اقیانوس اصلی و کوچکتر تقسیم می‌شود. بیش از نیمی از این منطقه عمیقتر از ۳۰۰۰ متر (۹۸۰۰ پا) است. شوری میانگین اقیانوسی در حدود ۳۵ پی‌پی‌تی (بخش در هزار) است و تقریباً شوری تمام آب‌های دریایی در بازهٔ ۳۰ تا ۳۸ پی‌پی‌تی قرار دارد. اگرچه به‌طور کلی، این آب‌ها به اقیانوس‌ها تقسیم می‌شوند، ولی آن‌ها یک بدنه نمکی جهانی و پیوسته ایجاد می‌کنند که اغلب با نام اقیانوس جهانی شناخته می‌شود. این مفهوم اقیانوس جهانی به عنوان بدنه دایمی آبی، با مبادله آزاد بین بخش‌هایش ٬اهمیتی اساسی برای اقیانوس‌نگاری دارد.

تقسیم‌بندی اصلی اقیانوسی به وسیله قاره‌ها و مجمع‌الجزایر مختلف و سایر معیارها صورت می‌گیرد، این تقسیم‌بندی بدین گونه است: اقیانوس آرام، اقیانوس اطلس، اقیانوس هند، اقیانوس منجمد جنوبی و اقیانوس منجمد شمالی است. مناطق کوچکتر اقیانوس، نام‌های دریا و خلیج و سایر نام‌ها را دارند. همچنین دریاچه‌های آب شور وجود دارند که بدنه‌های کوچکتر آب شور زمین هستند و آب آن‌ها با اقیانوس‌ها مبادله نمی‌شود. دو مثال قابل توجه از دریاچه‌های آب شور عبارتند از دریاچه آرال و دریاچه نمک یوتا.

دریاچه یک زمین‌چهره است، بدنه‌ای از مایع بر روی سطح زمین که در انتهای فرورفتگی قرار دارد، و به اگر محرک باشد، به آرامی پیش می‌رود. در زمین٬زمانی به یک بدنه آبی، دریاچه می‌گویند که درون کشوری قرار داشته، نه در اقیانوس، از آبگیر بزرگتر و عمیقتر باشد و به وسیله یک رود تغذیه شود. به جز زمین، تنها جهانی که دریاچه دارد، تیتان، بزرگترین قمر مشتریست، که دارای دریاچه‌های اتان است، که احتمالاً با متان ترکیب شده‌است. نمی‌دانیم که آیا دریاچه تایتان به وسیله رودخانه تغذیه می‌شود یا نه، اگرچه در سطح تایتان مسیرهای رودخانه‌ای ایجاد شده‌است. دریاچه‌های طبیعی زمین به‌طور عمومی در مناطق کوهستانی، مناطق بریده یا مناطق دارای یخچال‌های طبیعی در حال حرکت یافت می‌شوند. سایر دریاچه‌ها در حوضه بسته یا همراه مسیر رودخانه‌های بالغ پیدا می‌شوند. در برخی از نقاط جهان، دریاچه‌های فراوانی به علت الگوهای زه کشی بی نظم، که از آخرین عصر یخبندان باقی مانده، به وجود آمده‌اند. تمام دریاچه‌ها در طول دوره‌های زمانی جغرافیایی، موقتی هستند، زیرا به آرامی به وسیله رسوبات پر خواهند شد یا حوزه رودخانه تغذیه‌کننده عوض می‌شود.

یک آبگیر بدنه آب راکد است. آبگیر می‌تواند طبیعی یا مصنوعی باشد و اغلب از دریاچه کوچکتر است. تعدادی زیادی از بدنه‌های مصنوعی از جمله باغ‌های آبی طراحی شده برای تزیینات زیبایی، استخرهای پرورش ماهی طراحی شده برای تولید مثل تجاری ماهی و آبگیرهای خورشیدی طراحی شده برای ذخیره انرژی گرمایی، در دسته آبگیرها قرار می‌گیرند. آبگیرها و دریاچه‌ها از طریق سرعت جریان متمایز می‌گردند. درحالی که جریان‌ها به آسانی دیده می‌شوند، آبگیرها و دریاچه‌ها دارای جریان‌های کوچک حرارتی و جریان‌های بادی معتدل هستند. این ویژگی‌ها آبگیر را از سایر عوارض زمینی جدا می‌کنند.

رودخانه یک روان آب معمولاً شیرین است، که به سوی یک اقیانوس٬دریاچه، دریا یا یک رودخانه دیگر در حال حرکت است. در برخی شرایط، یک رودخانه به سادگی به داخل زمین جریان می‌یابد یا قبل از رسیدن به یک بدنه آبی دیگر خشک می‌شود. رودخانه‌های کوچک نام‌های دیگری دارند، از جمله: روانه، نهر، جوی، جویبار. هیچ قانون کلی وجود ندارد که بیان کند باید چگونه از یک رودخانه نام برد. بسیاری از نام‌های رودخانه‌ها به علت موقعیت جغرافیایی مخصوص هستند، برای مثال رودخانه برن در اسکاتلند و شمال شرق انگلستان. گاهی وقت‌ها رودخانه به موارد بزرگتر از نهر گفته می‌شود، اما شرایط همیشه بدین گونه نیست. رودخانه بخشی از چرخه آب است. آب داخل رودخانه اغلب از تجمع بارندگی، رواناب سطحی، آب‌های زیرزمینی، چشمه‌ها و آب ذخیره شده در یخچال‌های طبیعی تشکیل می‌شود.

یک روانه یک بدنه جریان آبی است، و به بستر و حاشیه روانه محدود می‌شود. در ایالات متحده آمریکا یک روانه کم ارتفاعتر از ۱۸ متر (۶۰ پا)، مسیل تلقی می‌شود. روانه‌ها به عنوان خطوط لوله در چرخه آب، ابزار تجدید آب‌های زیرزمینی، و دالانی برای مهاجرت ماهیان و حیات وحش اهمیت فراوانی دارند. نام زیست‌گاه بیولوژیک در مجاورت یک روانه، منطقه حاشیه رودخانه است. با توجه به شرایط مداوم انقراض هولوسن، روانه‌ها نقش دالانی مهمی در پیوند زیست‌گاه‌های تکه‌تکه‌شده و در نتیجه تنوع زیستی بازی می‌کنند. مطالعه روانه‌ها و آب‌راه‌ها شامل شاخه‌های متعدد میان رشته‌ای علم طبیعی و مهندسی از جمله آب‌شناسی، ژئومورفولوژی/ژئومورفولوژی نهری، محیط زیست آبزیان، زیست‌شناسی ماهیان، محیط زیست مجاورت روانه‌ای و غیره می‌باشد.

اکوسیستم از تنوع بخش‌های غیرزنده و بخش‌های زنده تشکیل می‌شود که به روشی مرتبط عمل می‌کنند.[۱۵] ساختار و ترکیب آن به وسیلهٔ عوامل محیطی متنوع مرتبط با هم مشخص می‌گردد. تنوع این عوامل سبب وارد شدن تغییرات پویا به اکوسیستم می‌شود. برخی از بخش‌های مهم‌تر عبارتند از: خاک، اتمسفر، تشعشعات خورشیدی، آب و موجودات زنده.

این ایده که ارگانیسم با تمام عناصر دیگر در محیط در تعامل است، به مفهوم اکوسیستم نزدیک تر است. یوجین اودم، پایه‌گذار بوم‌شناسی، عنوان کرد: «هر واحدی که شامل تمام ارگانیسم‌ها در یک مکان معلوم و در حال تعامل با محیط فیزیکی باشد، تا در یک نظام، جریانی از انرژی ما را به ساختارهای شفاف تغذیه‌ای، تنوع زیستی و چرخه‌های مادی (برای مثال:مبادله ماده بین بخش‌های زنده و غیر زنده) هدایت کند، اکوسیستم است.»[۱۶] در یک اکوسیستم، با توجه به زنجیره غذایی گونه‌ها به یکدیگر متصل و وابسته‌اند و ماده و انرژی بین آن‌ها همانند محیط، مبادله می‌شود.[۱۷] مفهوم اکوسیستم بشری ریشه در ساختارشکنی دوپارگی انسان و طبیعت و فرض یکپارچگی تمام گونه‌ها با یکدیگر، همانند ترکیبات غیرزندهٔ غیرزیستی آن‌ها دارد.

واحد کوچکتر میکرواکوسیستم نام دارد. برای مثال یک میکروسیستم می‌تواند یک سنگ و تمام حیات زیر آن باشد. یک ماکرواکوسیستم نیز می‌تواند شامل زیرگروه منطقه‌ای، به همراه حوضه آبریز آن باشد.[۱۸]

طبیعت وحش به‌طور کلی به منطقه‌هایی گفته می‌شود که انسان آن‌ها را به‌طور قابل ملاحظه‌ای تغییر نداده‌است. شالوده حیات وحش جزییات بیشتری دارد که طبیعت وحش را بدین گونه توصیف می‌کند: «دست‌نخورده‌ترین و مختل‌نشده‌ترین مناطق طبیعی وحشی باقی‌مانده در سیارهٔ ما، آن مناطق باقی‌مانده واقعاً وحشی که تحت کنترل بشر نیستند و جاده‌ها، خطوط لوله‌کشی یا سایر ساختارهای صنعتی بدان‌ها راه نیافته‌اند.» مناطق طبیعت وحش در کشتارگاه‌ها، ایالات، روستاها، شکارگاه‌های حفاظت‌شده، مزارع، جنگل‌های ملی، پارک‌های ملی و حتی منطقه شهری، در کنار رودخانه‌ها، آبگذرها و سایر مناطق توسعه‌نیافته، یافت می‌شوند. مناطق حیات وحش و پارک‌های حفاظت شده نقش مهمی در بقای گونه‌های معین، مطالعات زیست‌محیطی، حفاظت و تفریح دارند. برخی نویسندگان طبیعت معتقدند مناطق طبیعت وحش برای روحیه و خلاقیت انسان حیاتی اند[۱۹] و برخی از بوم شناسان مناطق حیات وحش را به عنوان بخش کامل و خودکفای اکوسیستم طبیعی سیاره (زیست‌کره) می‌دانند. آن‌ها همچنین از صفات ژنتیکی تاریخی نگهداری می‌کنند و برای گیاگان و زیاگان، زیستگاهی فراهم می‌کنند که به سختی می‌توان بار دیگر در باغ‌وحش‌ها، درختستان‌ها و آزمایشگاه‌ها ساخت.

اگرچه هیچ توافق جهانی دربارهٔ تعریف زندگی وجود ندارد، دانشمندان پذیرفته‌اند که حیات به وسیله ارگانیسم، دگرگشت، رشد، سازگاری، پاسخ به محرک‌ها و تولید مثل مشخص می‌شود. همچنین حیات می‌تواند حالت مشخص‌کننده ارگانسم‌هاباشد.

خواص رایج ارگانیسم‌های زمینی (گیاهان، جانوران، قارچ‌ها، آغازیان، باستانیان و باکتری‌ها) عبارست از داشتن سلول، اساس کربن و آب با ساختاری پیچیده، سوخت‌وساز، ظرفیت رشد، پاسخ به قارچ‌ها، و تولید مثل. داشتن این خواص در حالت کلی به معنای داشت حیات است. اما، تمام این خصوصیات برای داشتن حیات ضروری نیستند. حیات مصنوعی ساخت بشر نیز می‌تواند زندگی به‌شمار آید.

زیست کره پوسته خارجی زمین-شامل خشکی، سخره‌های سطحی، آب، هوا و اتمسفر- است که حیات درون آن روی می‌دهد، و فرایندهای زیستی در آن متحول و جابجا می‌شوند. از وسیعترین دیدگاه ژئوفیزیولوژیکی، زیست‌کره سیستم جهانی زیست‌محیطیست که تمام موجودات زنده و ارتباطاتشان را که شامل تعاملات آن‌ها با عناصر سنگ‌کره (سنگ‌ها)، آب‌کره (آب) و هواکره (هوا) می‌باشد، یکپارچه می‌سازد.

بیش از ۹۰ درصد زیست توده بر روی زمین حیات گیاهیست، که حیات حیوانی به شدت به وجود آن بستگی دارد. تاکنون بیش از ۲ میلیون گونه از گیاهان و حیوانات شناخته شده‌است و تقریب تعداد واقعی گونه‌های موجود از چندین میلیون تا ۵۰ میلیون متغیر است. تعداد گونه‌های منحصر به فرد، با توجه به گونه‌هایی که به تازگی آشکار می‌شوند یا منقرض می‌گردند، به‌طور مداوم دستخوش تغییر است. در حال حاضر تعداد کلی گونه‌ها در حال کاهش سریع است.

حیات فقط بر روی زمین شناخته شده‌است (بر اساس اخترزیست‌شناسی). ریشه حیات بر روی زمین به خوبی درک نشده‌است، اما می‌دانیم که حداقل به ۳٫۵ میلیار سال قبل، در طول هادئن یا نخست‌زیستی بازمی‌گردد، که تفاوت محیطی قابل ملاحظه‌ای با امروز داشته‌است. این اشکال زندگی، صفات پایه‌ای خود تکرار و موروثی را دارا بودند. زمانی که حیات به وجود آمد، فرایند تکامل با انتخاب طبیعی سبب توسعه اشکال متنوع زندگی شد.

گونه‌هایی که قادر به مطابقت با محیط در حال تغییر و مسابقه با سایر اشکال حیات نبودند، منقرض شدند. اما، فسیل‌های باقی مانده، گواهی بر بسیاری از این‌گونه‌های قدیمی‌اند. مدارک فسیلی و دی‌ان‌ای فعلی نشان می‌دهند که تمام گونه‌های موجود می‌توانند به شکل‌های اولیه حیات ارجاع داده شوند.
معنی کلمه طبیعت چیست

ظهور فتوسنتز در اشکال بسیار ساده حیات گیاهی در سرتاسر جهان، به انرژی خورشید اجازه داد تا شرایطی فراهم آورد که به حیات پیچیده‌تر اجازه نمود دهد. اکسیژن حاصله در اتمسفر جمع شد و لایه ازون را تشکیل داد. پیوستن سلول‌های کوچکتر به‌طور فزاینده‌ای تخصصی شد و ارگانیسم‌های چند سلولی را ایجاد کرد. با جذب اشعه فرابنفش مخرب به وسیله لایه ازون، زندگی بر روی سطح زمین گسترش یافت.

اولین شکل حیات که بر روی کره زمین گسترش یافت، میکروب‌ها بودند، و تا یک میلیارد سال قبل، پیش از ظهور ارگانیسم‌های چند سلولی، آن‌ها تنها موجودات زنده بودند. میکروارگانیسم‌ها، ارگانیسم‌های تک سلولی هستند که به‌طور کلی میکروسکپیک اند، و از آنچه که چشم بشر قادر به دیدنش است، کوچکند. آن‌ها شامل باکتری‌ها، قراچ‌ها، باستانیان و آغازیان می‌باشند.

این اشکال حیات در تمام مناطق زمین که در آن‌ها آب وجود دارد از جمله داخل سخره‌های سیاره، یافت می‌شوند. تولید مثل آن‌ها سریع و فراوان است. ترکیب میزان جهش فراوان و یک توانایی انتقال افقی ژن آن‌ها را به موجوداتی کاملاً وفق‌پذیر تبدیل کرده‌است که قادرند در محیط‌های تازه از جمله فضای بیرونی به حیات خود ادامه دهند. آن‌ها بخش مهمی از اکوسیستم جهانی را شکل می‌دهند. اما، برخی میکروارگانیسم‌ها بیمارگر هستند و می‌توانند سلامت سایر ارگانیسم‌ها را تهدید کنند.

در اصل، ارسطو همه موجودات زنده را به دو دسته گیاهان، که به‌طور کلی حرکشان برای انسان قابل مشاهده نیست، و حیوانات تقسیم کرد. در سیستم کارل لینه این شامل فرمانرو سبزیجات (گیاهان) و حیوانات می‌شود. از آن پس، آشکار شده‌است که گیاهان، همان‌طور که توصیف می‌شوند شامل چندین گروه نامرتبط، و قارچ‌ها و چند گروه از جلبک‌ها می‌باشد. اما، این‌ها هنوز در اغلب متون، به عنوان گیاهان به حساب می‌آیند. زندگی باکتریایی گاهی اوقات شامل گیاگان نیز می‌شود و برخی طبقه‌بندی‌ها، واژه گیاگان باکتریایی را جدا از گیاگان گیاهی می‌دانند.

در میان روش‌های مختلف طبقه‌بندی گیاهان، که بر اساس هدف مطالعه انجام می‌شوند، گیاگان فسیلی نیز وجود دارد که عبارتست از بقایای حیات گیاهی عصر گذشته. مردم بسیاری از مناطق و کشورها، به گیاگان مشخص خود مفتخرند ٬که به دلیل اختلافات آب‌وهوایی و موقعیت زمینی، می‌تواند به‌طور عمده‌ای در سراسر جهان متنوع باشد.

گیگان‌های محلی به‌طور معمول به دسته‌های چون گیاگان بومی، کشاورزی و باغچه‌ای تقسیم می‌شود، که آخرین مورد نام برده عمدتاً کشت می‌شود. برخی انواع گیاگان محلی از قرن‌ها قبل به وسیله افرادی که از منطقه یا قاره‌ای به جایی دیگر مهاجرت کرده، معرفی شده‌اند٬و به بخش مهمی از یک محل تبدیل شده‌اند. این مثالیست که نشان می‌دهد تعاملات بشر چگونه می‌تواند مرزهای طبیعت شناخته شده را درنوردد.

دسته دیگری از گیاهان به‌طور تاریخی با نام علف هرز شناخته شده‌اند. اگرچه این واژه در گیاه‌شناسی به عنوان راهی رسمی برای دسته‌بندی گیاهان به درد نخور مورد استقبال قرار نمی‌گیرد، استفاده غیررسمی از واژه «علف هرز»، برای توصیف گیاهانی که حذفشان ارزشمند است، روشنگر تمایل عمومی مردم و جوامع به تغییر دادن و دخالت در مسیر طبیعت است. به‌طور مشابه٬حیوانات نیز با توجه به ارتباطشان با زندگی بشر، در دسته‌های مانند اهلی، دام‌ها، حیوانات وحشی، آفات کشاورزی و غیره قرار می‌گیرند.

دسته جانوران، دارای چند ویژگی است که آن‌ها را از سایر اشیا زنده جدا می‌کند. حیوانات یوکاریوتی و معمولاً چندیاخته‌ای هستند (مخاط‌زیان را ببینید)، که آن‌ها را از آغازیان، باکتری‌ها و بیشتر باستانیان جدا می‌کند. آن‌ها دگرپرورده اند و به‌طور کلی غذا را در محفظه‌ای داخلی هضم می‌کنند، که این ویژگی آن‌ها را از گیاهان و جلبک‌ها جدا می‌کند. آن‌ها همچنین با داشتن دیواره یاخته از گیاهان، جلبک‌ها و قارچ‌ها متمایز می‌گردند.

با چند استثنا، به ویژه اسفنج دریایی، حیوانات دارای بدن‌هایی هستند که به بافت‌های جداگانه تقسیم می‌شوند. این‌ها شامل ماهیچه‌ها، که قادرند برای کنترل حرکت٬منقبض شوند، و دستگاه عصبی که سیگنال‌ها را ارسال و پردازش می‌کنند، هستند. آن‌ها همچنین دستگاه گوارش داخلی دارند. سلول‌های یوکاریوتی در تمام حیوانات به وسیله غشای خارج سلولی ساخته شده از کلاژن و گلیکوپروتئین مشخص می‌شوند. این خود سبب شکل‌گیری ساختارهایی چون صدف، استخوان و سیخک می‌شود، چهارچوبی که بر اثر آن سلول‌ها قادر به حرکت و در طول توسعه و بلوغ شناسایی می‌شوند و این چهارچوب آناتومی پیچیده لازم را برای تحرک فراهم می‌سازد.

گرایش بشر به دگرگونی در طبیعت، سبب ایجاد دیدگاهی در فلسفه، به نام طبیعت‌گرایی شد. از فیلسوفانی که دیدگاه خود را بر اساس تغییرپذیری طبیعت قرار داده‌اند، می‌توان از دنیس دیدرو و مارکی دوساد نام برد.

در حالی که، در حال حاضر نسبت اندکی از زیست‌توده کلی زمین در اختیار انسان قرار دارد، تأثیر او بر طبیعت به‌طور نامتناسبی بالاست. به دلیل وسعت تأثیر بشر، مرز بین آنچه که انسان آن را به عنوان طبیعت می‌شناسد و محیط‌های مصنوعی، جز در اندک مواقعی مشخص نیست. حتی در این موارد اندک نیز، میزان محیط طبیعی که خالی از تأثیر بشر باشد، به‌طور مداوم با سرعت بالایی در حال کاهش است.

توسعه تکنولوژی میان نژاد بشر، امکان بهره‌برداری عظیمتر از منابع طبیعی را فراهم آورده و به کم کردن خطرات طبیعی کمک کرده‌است. به جای این فرایند، اما، سرنوشت تمدن بشری در دست تغییرات محیط قرار دارد. ارتباط تنگاتنگی بین استفاده از تکنولوژی توسعه‌یافته و تغییرات محیط وجود دارد که بشر به آرامی متوجه آن‌ها می‌شود. تهدیدهای حاصل از فعالیت برای محیط طبیعی زمین عبارتند از آلودگی، جنگل‌زدایی و فجایعی چون نشت نفت. بشر به انقراض بسیاری از گیاهان و حیوانات کمک کرده‌است.

انسان‌ها از طبیعت برای فعالیت‌های تفریحی و اقتصادی خود بهره می‌برند. استفاده از منابع طبیعی برای استفاده‌های صنعتی، اجزای اصلی نظام اقتصادی جهان را حفظ می‌کند. برخی فعالیت‌ها، مانند شکار و ماهی‌گیری هم برای تغذیه و هم برای سرگرمی انجام می‌شوند. کشاورزی از هزاره نهم (پیش از میلاد) آغاز شده‌است. از تولید غذا گرفته تا انرژی طبیعت، ثروت اقتصادی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اگرچه انسان‌های گذشته به منظور تغذیه، مواد گیاهی کشت نشده را جمع‌آوری می‌کردند و از خواص دارویی گیاهان برای درمان بیماری‌ها استفاده می‌کردند، در بسیاری از استفاده‌های مدرن، گیاهان از طریق کشاورزی به دست می‌آیند. پاکسازی قطعات بزرگ زمین برای رشد محصولات سبب کاهش چشم‌گیر مساحت جنگل‌ها و تالاب‌ها در دسترس گشته، و سبب از دست رفتن خانه بسیاری از گونه‌های گیاهی و حیوانی و افزایش فرسایش، شده‌است.

به‌طور تاریخی، زیبایی طبیعت، موضوعی متداول در هنر و کتاب‌ها بوده‌است و همواره بخش عظیمی از کتاب‌خانه‌ها و کتاب‌فروشی‌ها را به خود اختصاص می‌دهد. طبیعت در هنر، عکاسی و شعر مجسم و ستوده شده‌است و ادب و هنر قدرتی را که افراد بسیاری را وابسته به طبیعت و زیبایی می‌کند، نشان می‌دهد. دلیل اینکه چرا این وابستگی وجود دارد و این وابستگی شامل چه چیزهایی است، در شاخه‌ای از فلسفه با نام زیبایی‌شناسی مطالعه می‌شود. فراتر از ویژگی‌های معین ساده‌ای که بسیاری از فلاسفه برای توضیح آنچه که زیباست موافقت دارند، عقاید تقریباً پایان ناپذیرند. طبیعت و حیات وحش در دوران مختلف تاریخ جهان موضوع مهمی بوده‌اند. سنت اولیه نقاشی منظره در چین و در طول دوره حکومت سلسله تانگ (۶۱۸–۹۰۷) آغاز شد. سنت نشان دادن طبیعت به آن شکلی که هست، به یکی از اهداف نقاشی چینی تبدیل شد و تأثیر چشم‌گیری بر هنر آسیا گذاشت.

اگرچه عجایب طبیعی در مزامیر و کتاب ایوب ستوده شده‌اند، در قرن ۱۸ ام تصاویر طبیعت وحش در هنر و به خصوص در کارهای جنبش رمانتیک رواج بیشتری یافتند. هنرمندان بریتانیایی، جان کانستبل و ویلیام ترنر توجه خود را معطوف به اسیر زیبایی طبیعت در نقاشی‌های خود کردند. پیش از آن، نقاشی‌ها در درجه اول دربارهٔ صحنه‌های دینی و انسان‌ها بودند. شاعر معروف، ویلیام وردزورث در حالی شگفتی طبیعت را توصیف کرد، که پیش از آن طبیعت به عنوان مکانی ترسناک قلمداد می‌شد. ارزش طبیعت به‌طور فزاینده‌ای به بخشی از فرهنگ غربی تبدیل شد. این جنبش هنری با جنبش تعالی‌گرایی همزمان بود. یک ایده رایج طبقه‌بندی هنر زیبا، تقلید از طبیعت است. در قلب ایده‌های پیرامون زیبایی طبیعت این موضوع قرار دارد که کامل، در ضمن اشکال هندسی کامل و الگوهای طبیعی قرار دارد. همان‌طور که دیوید روزنبرگ گفته‌است «زیبایی ریشه در علم و هدف هنر دارد، و این بالاترین چیزیست که انسانیت خواهان دیدنش است.»

برخی رشته‌های علمی، طبیعت را به عنوان ماده‌ای در حال حرکت می‌دانند، که از قوانین خاصی پیروی می‌کند و علم به دنبال درک آنهاست. به همین دلیل، اساسی‌ترین علم قابل درک برای عموم، فیزیک است–واژه‌ای که معنای مطالعه طبیعت را دارد.

به‌طور معمول، ماده همان چیزیست که اجسام فیزیکی را ساخته‌است. او جهان قابل مشاهده را می‌سازد. امروزه تصور بر اینست که اجزای قابل مشاهده ۴٫۹ درصد جرم کلی جهان را تشکیل می‌دهند. باقی ماندهٔ جرم شامل ۲۶٫۸ درصد ماده تاریک سرد و ۶۸٫۳ درصد انرژی تاریک است. طبیعت دقیق این اجزا هنوز نامعین است، و فیزیک دانان با جدیت به دنبال یافتن آنند.

به نظر می‌رسد رفتار ماده و انرژی در سراسر جهان قابل مشاهده، از قوانین فیزیکی قابل تعریفی پیروی می‌کند. این قوانین به کار گرفته شده‌اند تا مدل‌های کیهان‌شناسی فیزیکی را تولید کنند که ساختار و روند تکامل جهانی را که ما می‌بینیم، با موفقیت توصیف کنند. عبارات ریاضی این قوانین فیزیکی شامل مجموعه‌ای از بیست ثابت فیزیکی هستند که به نظر می‌رسد در سراسر جهان قابل مشاهده، ثابتند. مقدار این ثابت‌ها با دقت زیادی اندازه‌گیری شده‌است٬اما دلیل این مقادیر نامعلوم است.

فضای خارجی که به عبارتی ساده‌تر فضا نام دارد، به مناطق نسبتاً خالی گیتی خارج از جوهای اجرام آسمانی گفته می‌شود. فضای خارجی با فضای هوایی (موقعیت زمینی) متمایز است. از آن جا که غلظت هوای اتمسفر، به‌طور مداوم با افزایش ارتفاع کاهش می‌یابد، نمی‌توان مرز دقیقی بین جو زمین و فضا قایل شد. فضای خارجی داخل منظومه شمسی، فضای بیرونی نام دارد که تا فضای بین ستاره‌ای با اسم هلیوسفر ادامه دارد.

فضای خارجی به میزان اندکی با انواع مختلف مولکول‌های آلی پر گشته که تا به امروز به وسیلهٔ طیف‌نگاری مایکرو ویوی و تابش زمینه کیهانی کشف شده که از واقعه مه‌بانگ و پیدایش جهان باقی مانده‌است. همچنین پرتوهای کیهانی در فضا بخش شده‌اند، که شامل یونیزه شدن هسته‌های اتمی و ذرات زیراتمی متنوع می‌شوند. به علاوه در فضا گاز، پلاسما، گرد و غبار و شهاب‌وارهای کوچک وجود دارند. همچنین امروزه در فضای خارجی نشانه‌های حیات مانند مواد باقی مانده از پرتاب‌های بشری و غیر بشری قرار دارند که تهدید بزرگی برای فضاپیماها به‌شمار می‌آیند. برخی از این زباله‌های فضایی به اتمسفر بازمی‌گردند.

اگرچه در حال حاضر سیارهٔ زمین تنها سیاره منظومه شمسیست که حیات در آن شناخته شده‌است، شواهد فعلی پیش‌بینی می‌کنند که در گذشته دور مریخ در سطح خود دارای بدنه‌های آبی بود. ممکن است برای مدتی کوتاه، در سطح مریخ حیات پدید آمده باشد. گرچه، در حال حاضر بیشتر آب باقی مانده در سطح مریخ منجمد شده‌است. اگر در مریخ حیات وجود داشته باشد، باید در زیر خاک و جایی که هنوز آن‌جا آب قرار دارد، آن را جستجو کرد.

شرایط بر روی سایر سیاره‌های زمین‌سان مانند تیر و ناهید نشان می‌دهد که آن‌ها برای داشتن حیات بسیار خشن‌اند. اما اروپا، چهارمین قمر بزرگ مشتری ممکن است زیر سطحش اقیانوسی از آب داشته و به‌طور بالقوه‌ای میزبان حیات باشد.

امروزه ستاره‌شناسان شروع به شناسایی آنالوگ‌های زمینی سیاره‌های فراخورشیدی (سیاره‌هایی که در دامنه زندگی فضا و پیرامون یک ستاره قرار دارند و از این رو ممکن است میزبان زندگی باشند) کرده‌اند.

Nature-Speak: Signs, Omens and Messages in Nature by Ted Andrews – Dragonhawk Publishing – U.S.A- ۲۰۰۳

ماده تاریک و تاثیر آن بر انقراض دایناسورها – لیزا راندل

آپژه ، جُنَم ، آخشیگ

ابرهام -طبیعت یک کلمه عربی بوده که وارد زبان پارسی شده است.معادل فارسی آن {ابرهام} میباشد.آنچه که انسان، در پدید آوردن آن، دخالت نداشته باشد را طبیعت گویند.

طبیعت گرا. در دوران افول تفکر مرکانتیلیستی، مکتب فکری فیزیوکرات ها (طبیعت گرایان) در فرانسه با انتشار مقاله ای از دکتر کنه در سال ۱۷۵۶ بنیان نهاده شد. فیزیوکرات

ماهیت منطقی – ماهیت عقلانی nature of rational

این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین آن دو این است:اِسوام (سنسکریت: سْوامَن)معنی کلمه طبیعت چیست

(= منش، خوی) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:مانوش (سنسکریت: مانوشَ)سَمسان (سنسکریت: سَمستْهانَ)تَتوا (سنسکریت)

(= آن بخش از جهان که ساخته ی دست مردم نیست؛ مانند رود، کوه…) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:لانوژا (سنسکریت: مانوشَ)پِراکْتی (سنسکریت: پراکرْتی)واسْتو (سنسکریت)

لطفا بنویسید چگونه باید خوانده شود. حروف صدادارش را بنویسید


1.       

«شما می‌خواهید “هم‌ساز با طبیعت” زندگی کنید؟ ای رواقیان شریف! چه سخن دروغینی! آیا وجودی در تصور می‌گنجد که هم‌چون طبیعت بی‌اندازه اسراف‌کار باشد و بی‌اندازه یکسان‌نگر و فارغ از غرض و توجه و رحم و دادگری، هم بارور و هم سترون و هم بی‌ثبات؟ گیرم که شما خود، بی‌اعتنایی را قدرت انگارید ـ اما شما چگونه می‌توانید هم‌ساز با این بی‌اعتنایی زندگی کنید؟ و اما، زندگی ـ مگر زندگی همانا ارزیابی‌کردن و ارزش‌نهادن و بیدادگربودن و محدودبودن و تفاوت‌گذاربودن نیست؟». (نیچه؛ 1387).


2.       

همه‌ی ما با حجم سرسام‌آور هجمه‌ی تبلیغات حفاظت از محیط «طبیعی» آشناییم. تبلیغاتی که اکنون در سراسر جهان گسترش یافته و همگان را بدان می‌خواند که مراقب طبیعت باشند.عذاب وجدانی سراسری که بر تمامی ابنای بشر حکم می‌راند و مبتلایشان می‌سازد. «چنان کنید که طبیعت همیشه دست‌نخورده باقی بماند». چنین است دستور مطلق زمانه‌ی معاصر.

اما شاید کم‌تر از خود پرسیده باشیم که چه تصوری از «طبیعت» در پس این نگاه بازدارنده و دستوری نهفته است.طبیعت چگونه چیزی است که ما، تک‌تک ما، باید همواره و پیش از هر دغدغه‌ی دیگری، دلواپس آن باشیم؟در واقع به نظر می‌رسد باید بار دیگر از خود بپرسیم: «طبیعت چیست؟».معنی کلمه طبیعت چیست

اما به نظر می‌رسد این پرسشِ مناسبی نیست. نخست به خودِ پرسش بیندیشیم: شاید عجولانه‌تر از آن‌چه که باید، مشروعیت این پرسش را پذیرفته‌ایم.

پرسش «…. چیست؟» چگونه پرسشی است؟ وقتی می‌پرسیم «طبیعت چیست؟»، باید توجه کنیم که به کار بردن عبارت «چیست؟» مبتنی بر فرضی خاص است: فرض ذاتی ثابت. در پاسخ به این پرسش باید از «بودن» سخن گفت و نه «شدن» (دلوز؛ 1390: 142). وقتی می‌پرسیم طبیعت چیست، درواقع تلویحاًپذیرفته‌ایم که طبیعت، ذاتی است ثابت و فارغ از دگردیسی و دگرگونی. البته این نکته تنها در مورد بحث از طبیعت نیست که مصداق دارد. این شیوه‌ی اندیشیدن یا «تصویر اندیشه‌«ی ماست: تصویر جزمی اندیشه[i].این تصویر اندیشه ویژگی‌های خاصی دارد که برخی از آن‌ها بدین قرارند: طبق این تصویر، اندیشه قرابتی تام با امر حقیقی دارد. اندیشیدن یعنی منطبق شدن با همسانی و این‌همانی و ثبات جهان موجود؛ اندیشه یعنی بازنمایی[ii]. مقولات حاکم بر این تصویر اندیشه عبارتند از صدق و کذب. در نهایت این تصویر، اندیشه را زمانی ناب و دقیق می‌داند که از هرگونه اثرپذیری و اتصال با نیروهای جهان رها باشد. اندیشه‌ نسبت به سیَلانات‌ جهان نیروها تعالی دارد. اندیشه‌ای که سخت مراقب این‌همانی‌های مستقر است و پرسش‌ها را چنان تنظیم و توزیع می‌کند که بتواند بر دگردیسی مدام چیزها چیره شود. اندیشه‌ای که هر دگردیسی و تغییری برای او در حکم خطا یا ابهام یا تنزّل است. پرسش «چیست؟» خود نوعی سمپتوم است. سمپتومی که از چیرگی سنخ خاصی از نیروها بر اندیشه‌ی ما حکایت می‌کند. وقتی می‌پرسیم «چیست؟»، پیشاپیش مجموعه‌ی پیچیده‌ای از پیش‌فرض‌ها را پذیرفته‌ایم.توسل بهاین نوع پرسش فی‌نفسه تسلیم‌شدن است. جایی که پرسش «چیست؟» سیطره دارد، هیچ‌انگاری حکم می‌راند (دلوز؛ 1390: 142).

اگر در عوض این پرسش، به پرسش «معنای طبیعت چیست؟» توجه کنیم چیز بیش‌تری درخواهیم یافت. «معنا» هم‌بسته‌ی مفهوم جدیدی از «ذات» است. «در این‌جا انگاره‌ی ذات ناپدید نمی‌شود، بلکه معنی جدیدی می‌یابد» (دلوز؛ همان: 30).برای درک‌کردن این مفهوم بدیع ذات، سراغ درس‌گفتار دلوز در باب اسپینوزا می‌رویم. دلوز در این درس‌گفتار به یکی از نامه‌های اسپینوزا به بلیینبرگ اشاره می‌کند. بلیینبرگ مدعی شده که این تز اسپینوزایی که «شر عدمی است»، نمی‌تواند درست باشد. چراکه شر وجود دارد. برای مثال وقتی انسانی نابینا را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که از چیزی محروم است. در نتیجه شر به‌صورتی واقعی در وی حضور دارد. محروم‌بودن او از قدرت بینایی خود نشانه‌ی وجود شر است. به گفته‌ی بلیینبرگ، تفاوت عظیمی هست میان انسانی که از قوه‌ی بینایی محروم است و سنگی که نمی‌تواند ببیند. در مورد دوم نقص و شری در کار نیست، لکن در مورد نخست چنین است.

پیش‌فرض چنین استدلالی این است که ذات یک هستنده همواره چیزی است غیرفردی که هر فرد در آن با دیگر افراد نوع خود مشترک است. ذات مشترک است که تعیین می‌کند فی‌المثل انسان بماهو باید واجد بینایی باشد. درنتیجه اگر یکی از ابنای بشر نابینا شود، درواقع نسبت به این ذات متعالی، مشترک و ناب تنزل کرده و شر در وجود وی رخنه کرده است.

اسپینوزا در پاسخ به این اعتراض بلیینبرگ سخن شگفتی را پیش می‌کشد: ذات نه‌تنها مشترک نیست و فردی است، بلکه باید گفت که تنها آن چیزی به ذات یک فرد تعلق دارد که تأثری حاضر و بلاواسطه باشد؛ تأثری که تنها در لحظه‌ی تجربه‌شدن توسط ذات است که ذات را می‌توان واجد آن دانست. تنها آن چیزی به ذات من تعلق دارد که در این‌جا و اکنون تجربه‌اش کنم. ذات همواره برآیند نسبت‌های لحظه‌ای من است. معنای این سخن آن است که اگر انسانی کور شود، از چیزی محروم نشده، بلکه ذات او دستخوش دگردیسی شده: اقتضای این ذات تازه، ندیدن است و انسان نابینا در این لحظه بنا بر ذات خویش، یعنی بنا بر مجموعه‌ی اثرپذیری‌های کنونی خود و نیروهایی که در این لحظه در معرض آن‌هاست، هیچ چیزی کم ندارد. چنین است معنای این گزاره‌ی الاهیاتی که «شرّ عدمی است».

تصور نیچه از «معنای» یک پدیده را بایدیک‌سره بر مبنای این تصور اسپینوزایی «ذات» فهمید. «معنای» یک پدیده هرگز چیزی مستقل نیست. نیچه خود در خواست قدرت چنین می‌گوید: «”ذات”، “طبیعت ذاتی”، چیزی است نظرگاه‌محور و پیشاپیش مبتنی بر فرض یک کثرت. در بنیان آن همواره این پرسش نهفته است که: “[آن چیز] برای من چیست؟”» (Nietzsche; 1967: 301).معنا همواره محصول نوعی آفرینش یا «تفسیر» است. تفسیرکردن کاری است که نیروها انجام می‌دهند. معنای یک پدیده هرگز درون خود آن نیست. «معنای یک چیز (پدیده‌ای انسانی، زیست‌شناختی یا حتی فیزیکی) را هرگز در نخواهیم یافت اگر ندانیم چه نیرویی آن را تصاحب می‌کند، از آن بهره می‌گیرد، آن را به تصرف درمی‌آورد یا در آن به بیان درمی‌آید» (دلوز؛ 1390: 28). معنای یک پدیده نیز هم‌چون ذات اسپینوزایی، امری است وابسته به سیلانات نیرو در هرلحظه. هر پدیده همواره صحنه‌ی منازعه‌ی نیروهایی است که در پی تصرف‌کردن آن هستند. «هر نیرویی تصاحب مقداری از واقعیت، استیلا بر آن، و بهره‌کشی از آن است» (همان: 29) در جریان همین منازعه است که نیروی پیروز مُهر خود را بر پدیده‌ی تصرف‌شده می‌زند و معنایی ثابت برای آن تولید می‌کند. معنای یک پدیده بیرون از این ستیزه و تصرف نیروهای چیرگی‌جو و تقابل‌شان با نیروهای فرمان‌بر و شکل‌پذیر جای ندارد، بلکه حاصل نوسانات و اوج و فرودهای این ستیزه است.

در مرحله‌ی بعد باید بپرسیم که چیست سنخ آن نیرویی که این معنای به‌خصوص را تولید می‌کند؟ کدام نیروست که در این لحظه‌ی خاص از تاریخ یک موجود آن را تصرف کرده است؟ بسته به این‌که سنخ نیروی مزبور شریف باشد یا وضیع، می‌توان گفت که تفسیر حاصل از آن نیز تفسیری است والا یا پست. «همه‌ی معناها به یک اندازه ارزش ندارند. […] نیروهایی وجود دارند که نمی‌توانند چیزی را تصرف کنند مگر با دادن معنایی محدودکننده و ارزشی منفی به آن چیز» (همان: 30). و نیروهایی نیز هستند که تنها با بخشیدن معانی والا و شریف می‌توانند شیء را تصرف کنند.

حال به بحث اصلی خود بازمی‌گردیم. معنای این سخن آن است که وقتی گفته می‌شود که معنای طبیعت (یا هر پدیده‌ی دیگری) فی‌المثل مبرّ‌ی‌بودن از اثرپذیری و دست‌کاری (از جانب آدمی) است، باید نخست به این نکته بیندیشیم: چه کسی (یعنی چه نیرویی) است که می‌گوید طبیعت یعنی رهایی از هر اثرپذیری؟ به چه منظور چنین معنایی بر طبیعت تحمیل می‌شود؟ این‌جا کدام نیرو می‌خواهد پدیده‌ی «طبیعت» را تصرف کند و بر آن چیره شود؟وقتی طبیعت را موجودی بی‌پناه و آسیب‌پذیر و فارغ از تمامی اثرپذیری‌ها و ستیزه‌ی نیروها تعریف می‌کنیم، باید بپرسیم چه نیرویی طبیعت را تصرف کرده است و چنین معنایی بدان بخشیده است؟پس وقتی می‌پرسیم «معنای طبیعت چیست؟» مقصودمان این است که ببینیم در فلان لحظه‌ی به‌خصوص تاریخی، طبیعت در تصرف کدام نیروهاست. اما نیروها می‌توانند بسته به سنخ‌شان شریف یا وضیع باشند؛ والا باشند یا پست؛ فرادست و چیرگی‌جوی و یا فرودست و فرمان‌بر و هرکدام تفسیر خاص خود از طبیعت را روا بشمارند و در پی تثبیت آن برآیند. با توجه به همین نکات است که باید معنای «طبیعت» را در زمانه‌ی حاضر بررسی کنیم.


3.       

طبیعتی که در عبارات بالا مدنظر است مفهوم خاص و متأخری است. برای فهمیدن این مفهوم از «طبیعت» باید مؤلفه‌های آن را ایضاح کنیم و بدان‌ها توجه کنیم.

به عنوان مقدمه باید به این نکته توجه کنیم که درک مفهوم طبیعت، در طول تاریخ آن، در گرو درک نکته‌ای دیگر است: همواره باید در نظر داشته باشیم که در هر مورد و نزد هر متفکر، طبیعت در برابر کدام مفهوم قرار داده می‌شود یا به عبارت دیگر ذیل کدام تقابل دوتایی جای می‌گیرد. به اختصار می‌توان گفت که طبیعت اغلب در برابر این مفاهیم قرار داده شده است: در برابر قانون و یا اخلاق؛ در برابر امر الاهی؛ در برابر امر مصنوعی. آن‌چه ما در زمانه‌ی مدرن با آن مواجهیم، فهم‌کردن طبیعت ذیل دوگانه‌ی طبیعت/ تکنیک بوده است. اما به نظر می‌رسد این تقابل ریشه در زمانی پیش از زمانه‌ی مدرن دارد.

یکی از نخستین و مهم‌ترین لحظات در تاریخ مفهوم طبیعت، کتاب طبیعیات یا سماع طبیعی ارسطوست. ارسطو در کتاب دوم طبیعیات نکات بسیار مهمی در باب مفهوم «طبیعت» ذکر می‌کند که تا بدین روز بنیان برخی از مؤلفه‌های اصلی مفهوم طبیعت هستند. کافی است بنگریم به نخستین جمله از کتاب دوم طبیعیات ارسطو:

از اشیای موجود بعضی به طبیعت موجودند و بعضی «معلول علل دیگرند». (ارسطو؛ 1385: 57)

به این عبارت دقت کنید: «معلول علل دیگرند». تقابل دوتایی ارسطویی عبارت است از 1. وجود طبیعی و 2. وجودی که از جانب علل دیگری باشد. این عبارت پیش از هرچیز نشان می‌دهد که از نظر ارسطو طبیعت نوعی علت است. علت را در این‌جا می‌توان به معنای «رانه» در نظر گرفت. برای درک مقصود ارسطو باید به این نکته توجه کنیم که در این‌جا ارسطو علت را به عنوان محرک یا رانه‌ی حرکت در نظر می‌گیرد؛ چنان‌که از عبارت زیر پیداست:

همه‌ی اشیایی که نام بردیم [یعنی اشیای طبیعی] خاصیتی دارند که مایه‌ی افتراق آن‌ها با اشیایی است که ساخته‌ی طبیعت نیستند. هرکدام از آن اشیا یک مبدأ حرکت و سکون (یا از حیث حرکت مکانی یا از حیث نمو و ذبول و یا از حیث استحاله) در خویشتن دارد، در حالی که یک تخت یا یک جامه و هر شیء دیگری از این نوع، از آن جهت که محصول صناعت است محرکی برای تغییر در خود ندارد. (همان).

عبارت ارسطو نقش تعیین‌کننده‌ای در تاریخ مفهوم طبیعت ایفا کرده است. از یک‌سو ارسطو طبیعت را هم‌چون استقلال از اثرپذیری بیرونی تعریف می‌کند: طبیعت یعنی چیزی که محرکی درونی دارد. از سوی دیگر ارسطو بلافاصله طبیعت را در برابر تکنیک یا صناعت قرار می‌دهد. او نخست تولید طبیعی و تولید مصنوعی یا صناعی را به یک‌دیگر تشبیه می‌کند و سپس وجه تمایز آن‌ها را توضیح می‌دهد.

«اشیایی هم که مولود طبیعت‌اند به همین نحو، یعنی مانند موالید صنعت، به وجود می‌آیند؛ زیرا بذر، شیء طبیعی را همان‌گونه تولید می‌کند که صانع شیء مصنوع را، و بذر به‌طور کلی نقش صانع را ایفا می‌کند؛ زیرا صورت را بالقوه در خود دارد، و آن‌چه بذر از آن می‌‌آید به یک معنی هم‌نام شی‌ای است که از بذر تولید می‌شود». (ارسطو؛1385: 285)

«اشیاء طبیعی که […] ممکن است به‌خودی‌خود به وجود آیند، اشیایی هستند که ماده‌شان می‌تواند به‌خودی‌خود همان‌گونه حرکت کند که معمولاً بذر آن را حرکت می‌دهد. اشیایی که دارای چنین ماده‌ای نیستند نمی‌توانند به وجود آیند مگر آن‌که تولیدکنندگان‌شان آن‌ها را تولید کنند». (همان)

نکته‌ی مهم در این فقره آن است که تعریف طبیعت از زمان ارسطو وابسته به تعریف تکنیک بوده است. از سویی، توصیفات ارسطو از طبیعت یک‌سره با زبانی تکنیکی صورت می‌گیرد. و از سوی دیگر تلاش می‌شود این طبیعت در برابر سنخ دیگری از تکنیک قرار گیرد که وابسته به فاعلیت انسانی است. به عبارت دیگر طبیعت از همان زمانه‌ی ارسطو «دیگری»‌ای در کنار خود داشته که همان تکنیک بوده است. صناعت حاصل دستکاری علتی بیرونی استو فاعلیت انسانی برخاسته از نقطه‌ی نابی است بیرون از طبیعت و بر فراز آن که نسبت به سیلان نیروهای آن مصون است. حال آن‌که طبیعت به خود متکی و مستقل از بیرون خویش است. می‌توان مشاهده کرد که پیشاپیش، نزد ارسطو طبیعت به جایی بیرون از جهان نیروها و اثرپذیری‌های انسانی، یا به قول ارسطو «صناعت» انسانی، رانده شده است؛ در ناحیه‌ی فقدان اثرپذیری.

حال می‌توان برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این مفهوم «طبیعت» را برشمرد. «طبیعت» مذکور پیش از هر چیز هستنده‌ای است متعالی. طبیعت جایی است بیرون از دست‌برد حملات صیرورت و بازی نیروها؛ فارغ از هرگونه اثرپذیری «مصنوعی»/تکنیکی. شاید این سخن عجیب به نظر برسد؛ اما کافی است به این تصور از طبیعت دقت کنیم: موجودی ظریف (یا ضعیف؟) که محتاج توجه مستمر ماست؛ واجد آرامشی بکر، ظرافتی شکننده؛ نوعی «زنانگی»؛ اصالتی دست‌نخورده و «طبیعی».صفاتی که در توصیف طبیعت به کار می‌روند یک‌سره صفاتی انسانی‌اند.شاید مهم‌ترین وجه مشترک این توصیفات همین باشد: «طبیعت» امری است انسانی؛ زیاده‌انسانی.

اما این همه‌ی ماجرا نیست. طبیعت انسان‌گونه چیزی است در عِداد کودکان بی‌پناه. طبیعت محتاج توجه و مراقبت ماست. معصومیتی که تجاوز تکنولوژیک و «مصنوعی» ما آن را تهدید می‌کند. «ما» سوژه‌هایی هستیم بیگانه با این طبیعت و بیرون آن. سوژه و طبیعت نسبتی متعالی دارند. ما گناه‌کاریم و اکنون طبیعت قاضی جدید دادگاه است: حالا به نام طبیعت است که باید کنش ما متوقف شود و بدل شویم به موجوداتی خنثی که باید دست از هرگونه کنش بکشیم تا بکارت طبیعت را تهدید نکرده باشیم.

می‌توان به اختصار گفت که مؤلفه‌های برسازنده‌ی این مفهوم «طبیعت» درواقع مؤلفه‌هایی یک‌سره انسانی و اخلاقیاتی‌اند. برای فهم بهتر این نکته بیایید به ادامه‌ی پاره‌نوشته‌ی نیچه که در بالا نقل شد توجه کنیم:

شما در همان حال که غرق در شادی خود را سرگرم خواندن متن قانون خویش در دفتر طبیعت وانمود می‌کنید، در پی چیزی خلاف آن هستید؛ شما بازیگران شگفت خودفریب! غرور شما می‌خواهد اخلاق و آرمان شما را دستور کار طبیعت ـ آری، طبیعت نیز ـ قرار دهد و با آن بیامیزد. آرزوی شما آن است که طبیعت، موجودیتی باشد «هم‌ساز با رواق»، و همه‌ی هستی برحسب گمان شما هست شود ـ یعنی هم‌چون بزرگداشت و گستراندن مذهب رواقی از ازل تا ابد! (نیچه؛ همان: 36)


4.

به نظر می‌رسد که مهم‌ترین ویژگی این تعریف از طبیعت، اتکای آن به چیزی است که می‌توان «نا‌ـ‌طبیعت»اش خواند؛ یا همان امر غیرِطبیعی. اگر برای لحظه‌ای از تمایز «نا‌ـ‌طبیعت‌ها» صرف‌نظر کنیم، نکته‌ی مهمی بر ما آشکار می‌شود. طبیعت چه در برابر امر الوهی قرار گیرد، چه در برابر تکنیک و امر مصنوع، و چه در برابر اخلاق، در هر صورت هستنده‌ی محدودی است که بیرونی دارد. طبیعت طبق این تصور هرگز همه‌چیز نیست. همواره عنصری غیرطبیعی یا فراطبیعی در کار است؛ جفتی مفهومی که به درون این مفهوم طبیعت می‌خلد و نفوذ می‌کند و درواقع تعیین‌کننده‌ی چیستی خود طبیعت است. هرگاه از طبیعت سخن می‌گوییم باید مشخص کنیم که این «طبیعت» در برابر کدام‌یک از مفاهیم مزبور خود را تعریف می‌کند.

لکن نکته‌ی مهمی که باید بدان توجه کنیم عبارت است از این: وجه مشترک تمام این تقابل‌های دوتایی این است که در تمام آن‌ها همواره عنصر تولیدگر و بهره‌مند از اثرگذاری و فاعلیت چیزی است غیر از طبیعت. به عبارت دیگر، درون این تصورات رایج و حاکم از طبیعت، طبیعت هرگز فاعلیتی ندارد که برآمده از درون خودش باشد؛ طبیعت چیزی است ناقص و درواقع وظیفه‌ی تقابل دوتایی مزبور آن است که به نحوی از انحاء این «کم‌بود» یا «نقص» طبیعت را جبران کند.

همین تصور از طبیعت خنثی و عاری از اثرپذیری است که تصور مدرن ما از تکنولوژی و ترس ما از خطرات آن را حمایت می‌کند. اگر در دوران باستان امر الوهی بود که «دیگری» طبیعت را تشکیل می‌داد، در زمانه‌ی ما امر تکنولوژیک است که دیگری طبیعت است. تکنولوژی «بیرون» طبیعت است. لامکانی است که مدام قلمرو طبیعت را تهدید می‌کند. تکنولوژی از ناکجایی آمده است ناشناخته و کارش ویران‌کردن جهان طبیعی ماست. اما آیا باید این تصور را بپذیریم؟آیا این مفهوم طبیعت تنها مفهوم ممکن است؟ آیا طبیعتی دیگر ممکن نیست؟


5.

با اسپینوزا تصوری انقلابی از طبیعت سربرمی‌آورد که یک‌سره بدیع و بی‌سابقه است. کتاب اخلاق یکی از شگفت‌انگیزترین کتاب‌ها در تاریخ فلسفه است. علت اصلی دشواری فهم کتاب برای ما و نیز حجم عظیم تفاسیر اغلب متنافر از کتاب، یکی این است که اسپینوزا هر کلمه‌ را در این کتاب به معنایی غیر از معنای معمول آن به کار برده است (از جمله‌ خود کلمه‌ی «اخلاق[iii]» را). اخلاق اسپینوزا یکی از بهترین مصادیق آفرینش سرسام‌آور مفاهیم است. اسپینوزا مدام کلمات و مفاهیم آشنا در سنت فلسفه‌ی متافیزیکی را به کار می‌بندد، اما با دقت و ظرافتی بی‌نظیر معانی و مؤلفه‌های آن‌ها را دگرگون می‌کند و مفاهیم جدید خلق می‌کند. از جمله‌ی مهم‌ترین این مفاهیم مفهوم «طبیعت» است.

برای فهم این مفهوم تازه‌ی «طبیعت»، باید به این نکته دقت کرد که اسپینوزا کلمات «خدا»، «جوهر» و «طبیعت» را مترادف با هم قرار می‌دهد(Lord; 2010: 33). در قضیه‌ی یازدهم از بخش نخست کتاب اخلاق می‌خوانیم:

خدا یا جوهر، که متقوم از صفات نامتناهی است که هرصفتی از آن‌ها مبین ذات نامتناهی و سرمدی است، بالضروره موجود است. (اسپینوزا؛ 1390: 23)

درواقع اسپینوزا این قضیه را به عنوان برهانی بر وجود خدا پیش می‌کشد. خدا جوهر است و طبق تعریف اسپینوزا سخن نامعقولی است اگر گفته شود که وجود جوهر ضروری نیست؛ زیرا وجود ضروری از مقومات تعریف جوهر است. این درواقع صورت دیگری است از برهان موسوم به برهان وجودی. تا بدین‌جا اسپینوزا همین برهان آشنا را مبنا قرار داده که دیگرانی چون دکارت و آنسلم نیز آن را پیش از وی نقل کرده‌اند. لیکن در ذیل همین قضیه‌ی یازدهم از بخش نخست، اسپینوزا ناگهان برهانی یکسره بی‌سابقه و بدیع بر اثبات وجود خدا پیش می‌کشد که فوق‌العاده اهمیت دارد. اسپینوزا یک‌سره از دایره‌ی سبک استدلال مدرسی حاکم بر برهان پیشین گام بیرون می‌نهد و اساساً مفهوم دیگری را مبنای برهان قرار می‌دهد؛ مفهوم «قدرت»:

عدم توانایی برای هستی دلیل ضعف است و برعکس توانایی برای هستی دلیل قدرت (چنان‌که بدیهی است). پس اگر آن‌چه اکنون بالضروره موجود است فقط اشیای متناهی باشد، در این صورت لازم می‌آید که اشیای متناهی قدرت‌مندتر از موجود مطلقاً نامتناهی باشد و این بالبداهه نامعقول است. (اسپینوزا؛ همان: 25)

اسپینوزا با آرامش تمام رشته‌ای را در تاریخ فلسفه آغاز می‌کند که در نیچه، دلوز و فوکو به اوج خود می‌رسد: هستی به‌مثابه قدرت. خدا یا طبیعت، که همان کل هستی باشد، نه عنصری امتدادی[iv]، که هستنده‌ای است اشتدادی[v]. آن‌چه طبیعت را می‌سازد درجات شدت است، نزاع نیروها یا تفاوت‌گذاری قدرت. اسپینوزا در همین عبارت کوتاه مؤلفه‌های مفاهیم «وجود»، «قدرت»، و «تناهی» را دگرگون می‌کند. در همین حرکت ظریف است که آفرینش‌گری، که تاکنون در نقطه‌ای متعالی و در فراسوی هستی (که آن‌قدر بلندمرتبه بود که نزد کسی چون فلوطین حتی نمی‌شد گفت که «هست») محصور شده بود، به سرتاسر ذرات هستی/طبیعت تسری داده می‌شود. طبیعت اسپینوزایی یک‌سره از درون خود آفرینش‌گر است. اسپینوزا با قول به وحدت جوهر و این‌که جز یک جوهر واحد وجود نتواند داشت، تمایز واقعی را به درون جوهر منتقل می‌کند: تمایز واقعی نه تمایزی میان دو جوهر، بلکه تمایزی است درون جوهری واحد. تمایز واقعی قدرت تفاوت‌گذاری و فاعلیت درونی جوهر است. تمایز درونی یعنی آفرینش‌گری مستمر سراسر طبیعت یا هستی. طبیعت دیگر هستنده‌ای خنثی نیست. آفرینش ویژگی‌ای نیست که از بیرون و از نقطه‌ای منفک از طبیعت بدان اعطا شده باشد. بودن یعنی آفرینش‌گری. هستی نه در برابر صیرورت، بلکه یک‌سره همان صیرورت است. اسپینوزا در برهان قضیه‌ی 28 از بخش نخست کتاب اخلاق به این مطلب اشاره می‌کند:

هر شیئی که به وجود یا فعل موجَب شده است، به وسیله‌ی خدا موجَب شده است. اما ممکن نیست شیئی که متناهی و وجودش محدود است، از طبیعت مطلق صفتی از صفات خدا پدید آمده باشد؛ زیرا هر شیئی که از طبیعت مطلق صفات خدا پدیدار می‌شود، باید نامتناهی و سرمدی باشد. بنابراین آن شیء باید از خدا یا یکی از صفات او از این حیث که آن صفت متحوّل به حالتی شده است، ناشی شده باشد؛ زیرا جز جوهر و حالاتش چیزی وجود ندارد و حالات چیزی جز احوال صفات خدا نیستند. (اسپینوزا؛ همان: 48)معنی کلمه طبیعت چیست

این خود جوهر، هستی یا طبیعت است که «متحول به حالتی می‌شود». صیرورت و آفرینش‌گری در سراسر هستی سیلان دارد. دیگر چیزی فراسوی طبیعت نیست؛ همین است معنای عبارت مشهور اسپینوزا: Deus siveNatura؛ خدا «یا» طبیعت. این‌جا حرف ربط «یا» اشاره دارد به تساوی و هم‌ارزی دوسوی ربط. طبیعت اسپینوزایی ماده‌ی خامی در دست سوژه‌ای انسانی یا الوهی نیست. به واژگون‌سازی مهم اسپینوزا دقت کنیم: این سوژه است که خود چیزی نیست جز نقطه‌ای در سیلانات طبیعتی زاینده و زنده. طبیعت قدرت است؛ یا به گفته‌ی نیچه: خواست قدرت. و سوژه تنها نقطه‌ای است درون سیلان اثرپذیری‌ها و زاییده‌ی آن‌ها[vi].طبیعت یا هستی نقطه‌ای بیرونی ندارد. طبیعت/قدرت در ژرف‌ترین معنای خود چیزی جز اثرپذیری و دگردیسی مستمر نیست. در نهایت از نظر اسپینوزا «غیرممکن است انسان جزئی از طبیعت نباشد» (اسپینوزا؛ همان: 225). اسپینوزا در برهان قضیه‌ی 4 از بخش چهارم کتاب اخلاق می‌گوید: «قدرتی که به‌موجب آن اشیای جزئی، و در نتیجه انسان، وجود خود را حفظ می‌کنند، همان قدرت خدا یا طبیعت است» (همان).

به نسبت مفاهیم «طبیعت»، «قدرت»، «هستی» و «خدا» دقت کنیم. طبق این تصور از طبیعت، دیگر نمی‌توان تولید انسانی را نیرویی دانست بیگانه با طبیعت که آن را می‌آلاید یا بدان تجاوز می‌کند؛ بدین دلیل ساده که هرآن‌چه رخ می‌دهد درون طبیعت حادث می‌شود. طبیعت، بیرونی ندارد. انسان و کنش او نیز حالات طبیعت‌اند. در نتیجه دیگر نمی‌توان چیزی هم‌چون تکنولوژی (و نیز اخلاق) را امری ضد طبیعت یا حتی بیگانه با طبیعت دانست. بلکه دقیق‌ترین شکل بیان مطلب این است که گفته شود سراسر هستی/طبیعت پیشاپیش متشکل از اتصالات ماشین‌هایی بی‌شمار است. نه‌تنها تکنولوژی وصله‌ای بیگانه بر تن طبیعت نیست، بلکه باید گفت که طبیعت پیشاپیش هستنده‌ای است تکنولوژیک. آن‌چه تکنولوژی می‌خوانیم خود چیزی نیست جز یکی از تاخوردگی‌های روی سطح طبیعت در طول تاریخ طولانی دگردیسی‌های آن. تکنولوژی خود فرآورده‌ای طبیعی است: طبیعت «ماشین» تولید اتصالات است. انسان جز مجموعه‌ای از اتصالات و اثرپذیری‌ها و نسبت‌هایی درون طبیعت نیست و در نتیجه هر کنش او برخاسته از طبیعت و درون طبیعت و جزئی از آن است. چیزی هم‌چون ذات طبیعت یا ذات انسان به‌صورت مستقل و درخودفروبسته وجود ندارد؛ آن‌چه هست صرفاً اتصالات ماشین طبیعت ـ انسان است. ماشین طبیعت ـ انسان چیزی جز همین اتصالات نیست. کنش انسانی نیز اتصالی است درون همین ماشین. آیا هم‌چنان می‌توان کنش انسانی را دشمن طبیعت دانست؟


6.

به نظر می‌رسد با تکیه بر این مفهوم اسپینوزایی/ نیچه‌ای «طبیعت»، می‌توان نگاه دیگری داشت به سراسر مسئله‌ی حفاظت از طبیعت و حد زدن بر مصرف و تجاوز انسانی. آن‌چه در این نسبت مألوف انسان/طبیعت معضل ایجاد می‌کند خود این تمایز و تعالی انسان و طبیعت نسبت به یک‌دیگر است. طبیعت بدین معنا مفهومی است که عملکرد و وظیفه‌ی آن گستراندن حاکمیت اندوهی زاهدانه بر سراسر زندگی ماست. در زمانه‌ی معاصر، هرچند به‌ظاهر بندهای سنتی نهاده‌شده بر دست‌وپای کنش یک‌به‌یک درهم‌شکسته شده‌اند، اما درواقع هربار با نقابی تازه بازگشته‌اند تا سازوکارهای انقیاد را بازتولید کنند. به نظر می‌رسد واپسین نقاب اخلاقیات در زمانه‌ی ما نقاب «حفاظت از طبیعت» باشد.

نزد اسپینوزا/ نیچه، طبیعت نه دایره‌ای محدود در قلمرو هستی، بلکه یک‌سره خود هستی است. باید به همین تصور عوامانه که با شنیدن کلمه‌ی «طبیعت» جنگل و دریا و مناطق «بکر» و دور از دسترس «ماشین‌ها» را به خاطر می‌آورد، خوب دقت کرد. همین‌جاست که این مفهوم آشنای طبیعت را باید شناسایی کنیم. برخلاف این تصور عوامانه، اسپینوزا به ما می‌آموزد که هستی یا طبیعت سراسر چیزی جز قدرت و درجات اثرپذیری نیست. هیچ‌چیز نسبت به طبیعت تعالی ندارد: چیزی هم‌چون سوژه بیرون یا بر فراز طبیعت جای نگرفته و بیگانه با آن نیست که بتوان از تجاوز او به طبیعت سخن گفت. آن‌چه رخ می‌دهد یک‌سره فعل و انفعالات و حرکات درونی نیروهاست در خود طبیعت.

حال بر مبنای این تصور از طبیعت، باید نگاهی دیگر افکند به تمامی تبلیغاتی که ما را بدان می‌خوانند که حافظ طبیعت باشیم، در مصرف انرژی صرفه‌جویی کنیم، به طبیعت تجاوز نکنیم. هستی‌شناسی‌ای که پشتوانه‌ی این نگاه دستوری است، طبیعت را نه هم‌چون کلی که انسان و تمامی کنش‌های وی جزئی از آن است، بلکه هم‌چون یک منبع انرژی می‌نگرد که یا باید از آن به اندازه‌ی ممکن بهره‌برداری کرد، و یا از آن حفاظت کرد و به نسل‌های آینده سپردش. هردو سوی این دوگانه محصول نگاهی واحدند. طبیعت نه منبع انرژی است در سیطره‌ی سوژه‌ی انسانی و نه هستنده‌ای بی‌پناه و محتاج حفاظت انسان. باید ردپای خواست دیگری را در این هجمه‌ی تبلیغاتی جست‌وجو کرد: بازگشت اخلاقیات و شورهای غمگین در قالبی تازه؛ این بار به نام حفاظت از طبیعت است که زندگی باید به بند کشیده شود.


 


منابع:

1.        نیچه؛ فریدریش؛ فراسوی نیک و بد؛ ترجمه‌ی داریوش آشوری؛ انتشارات خوارزمی؛ تهران: 1387.

2.        دلوز؛ ژیل؛ نیچه و فلسفه؛ ترجمه‌ی عادل مشایخی؛ نشر نی؛ تهران: 1390.

3.        ارسطو؛ سماع طبیعی؛ ترجمه‌ی محمدحسن لطفی؛ انتشارات طرح نو؛ تهران: 1385.

4.        ارسطو؛ متافیزیک؛ ترجمه‌ی محمدحسن لطفی؛ انتشارات طرح نو؛ تهران: 1385.

5.        اسپینوزا؛ اخلاق؛ ترجمه‌ی محسن جهانگیری؛ مرکز نشر دانشگاهی؛ تهران: 1390.

6.      Nietzsche; Friedrich; Will to Power; Translation by Walter Kaufmann and R.J. Hollingdale; Vintage Books; New York: 1967

7.      Lord; Beth; Spinoza’s Ethics: An Edinburgh Philosophical Guide; Edinburgh University Press: 2010.


 


*دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی


 


[i]The dogmatic image of thought


[ii]Representation


[iii]Ethics


[iv]Extensive


[v] Intensive

[vi]می‌توان گفت که بخش عظیمی از فلسفه‌ی فوکو تلاشی است برای بسط ‌دادن همین نکته‌ی اسپینوزایی- نیچه‌ای.


 


ارتباط با ما:

<!–
var prefix = 'ma' + 'il' + 'to';
var path = 'hr' + 'ef' + '=';
var addy81771 = 'info' + '@';
addy81771 = addy81771 + 'sooremag' + '.' + 'ir';
var addy_text81771 = 'info' + '@' + 'sooremag' + '.' + 'ir';
document.write('‘);
document.write(addy_text81771);
document.write(‘
‘);
//–>n
<!–
document.write('‘);
//–>
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

<!–
document.write('’);
//–>


مطالب مرتبط:


طرح مسئله‌ی انرژی


افزایش انرژی و کاهش سرعت


طبیعت چیست؟


جنگ پنهان سی‌ساله


رفاه گل‌خانه‌ای


نفت بفروشیم آب بخریم


لوازم خانگی و مصرف انرژی


جهانی که با نفت ساخته ایم

حداکثر به میزانی که دولت اجازه می‌دهد مصرف کنید

حیث التفاتی شناخت ما ناظر به موضوعی جزئی و بخشی نیست؛ بلکه ناظر به کلیت جامعه است. شناخت کل‌نگر ما با حرکت از ظاهر به باطن جامعه حاصل می‌شود و لذا منطق حاکم بر محتوای ما اینگونه شده است:

ظاهر تمدن، تجلی آن‌چه تمدن در باطن دارد و مرئی‌ترین وجه آن است.


سبک زندگی را در میان خود گرفته است و بر اساس مبنا، غایت و ساختار آن، شیوه زندگی رقم می‌خورد


ساخت‌وساز، تفصیل و سامان‌دادن به عینیت را بر عهده دارد، لذا زیربنای نظام‌اجتماعی را شکل می‌دهد.


امکان‌های گوناگون را در اختیار نظریه و عمل می‌گذارد و باطنی‌ترین حوزه‌ی نظری است.


تفکر رهین ذکر و عرفان است و باطنی‌ترین وجه تمدن (عرفان) در هنر تجلی می‌یابد.


تمام ساحات فوق را به شیوه‌ای تحلیلی تطبیقی در طول زمان مورد بررسی قرار خواهد داد.


مجله‌ی سوره نیز سرنوشتی پیوند خورده با سرنوشت انقلاب و فراز و فرودهای آن داشته است و او نیز تنها زمانی می‌تواند خود را از گرفتار شدن در دام زمانه برهاند و انقلاب اسلامی را همراهی کند که متوجه‌ی باطن و همگام با تحولاتی از جنس انقلاب باشد. تلاشمان این است که خود را از غفلت برهانیم، برای همین به دور از هرگونه توجیه‌ و تئوری‌پردازی برای توسعه‌ی تغافل،‌ می‌گوئیم که سوره «آیینه‌»ی ماست. از سوره همان برون تراود که در اوست. تلاشمان این است که به‌جای اصل گرفتن «ژورنالیسم حرفه‌ای»، یعنی مهارت در به‌کارگیری فنون، تحول باطنی و تعالی فکری را پیشه کنیم. نمی‌خواهیم خود را به تکنیسین سرعت، دقت و اثر فرو بکاهیم. کار حرفه‌ای بر مدار مُد می‌چرخد و مُد بر مدار ذائقه‌ی بشری و ذائقه بر مدار طبع ضعیف انسان و این سیر و حرکت، ناگزیر قهقرایی است.


بـيـشـتــر

شماره 87-86 مجله‌ فرهنگی تحلیلی سوره‌ اندیشه منتشر شد

شماره‌ جدید مجله سوره اندیشه نیز به‌مانند پنج‌شش شماره‌ اخیرش، موضوعی محوری دارد که کل مطالب مجله حول‌وحوش آن می‌چرخد. موضوع بیست‌ویکمین شماره‌ سوره‌ اندیشه، «نقد» است؛ موضوعی که شعار بیست‌ویکمین نمایشگاه مطبوعات نیز قرار گرفته است. نقد، موضوع مناقشه‌برانگیزی است که بسیاری از مجادلات سیاسی و فرهنگی ما، از روشن نبودن مفهوم آن ناشی می‌شود؛ تا جایی که منتقد را به جرم مفسده‌انگیزی‌اش خاموش می‌کنند. کار منتقد، حرف زدن است ولی نقد، منتظر شنیده شدن نیست. اینجا است که تفاوت منتقد با معترض و مخالف و مصلح و مفسد روشن می‌شود.


خبــر انـتـشــار شـمــاره 21


معنی کلمه طبیعت چیست
معنی کلمه طبیعت چیست
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *