معنی کلمه طراریت

خواص دارویی و گیاهی

معنی کلمه طراریت
معنی کلمه طراریت


نرم افزارهای جس جو

ارسال پیام

لغتنامه دهخدا

اولین حرف الفبای فارسی

آسیا که بزورِ آب گردد.

معنی کلمه طراریت

عمران پذیرفتن .

نام روز آبان در ماه آبان است ، و آن روز عید آن ماه باشد.

مَقْسم و محل بخشیدن ِ آب . (اِخ ) نام محله ای بطهران ….

(کلمه آلمانی به معنی آب ) نام عده بسیاری از رودخانه های ممالک سلت و آلمان . نام رودخانه ساحلی فرانسه (دریای شمال ) که کشت و زرع سنتومر بدوست . طول آن 80 هزار گز….

آنکه شناوری داند. آنکه معرفت بسباحت دارد. سباح . شناگر. (فرهنگ اسدی ): کسی کاندر آب است و آب آشناست از آب ار چو آتش بترسد رواست .ابوشکور….

بناکرده . معموره . آبادکرده . ساخته: این نهال نشانده را مشکن مکن آبادکرد خویش خراب .مسعودسعد….

نام فرشته موکل بر آب . (اِ مرکب ) نام روز دهم فروردین ماه ، و گویند اگر در این روز باران ببارد آبانگاه مردان است و مردان به آب درآیند و اگر نبارد آبانگاه زنان باشد و زنان در آب شوندو این عمل را بر خود شگون و مبارک دانند. (برهان )….

نام شعبه ای از رود کارون .

کتابخانه:  

لغتنامه فارسی  | 

اشعار معاصر  | 

اشعار کهن  | 

دیکشنری  | 

لغتنامه انگلیسی  | 

نهج البلاغه  | 

قرآن مجید  | 

راهنمای کشورها


© 2007 – 2019 Jasjoo



دیکشنری (Dictionary) که گاهی اوقات به عنوان یک واژه نامه، فرهنگ لغت، لغت نامه یا فرهنگنامه شناخته می شود، مجموعه ای از کلمات در یک یا چند زبان خاص است، که اغلب بر اساس حروف الفبا مرتب سازی می شود، و ممکن است شامل اطلاعاتی در مورد تعاریف، کاربردها، ریشه شناسی، تلفظ، ترجمه، و غیره باشد. واژه نامه کتابی است که معانی لغات یک زبان در آن توضیح داده شده باشد. واژه ها به صورت الفبایی مرتب شده اند و معمولاً املا و تلفظ و معنای هر کلمه یاد شده است. فرهنگ لغات در یک رشته خاص، معمولاً حاوی معانی هر واژه است. اگرچه تصور می شود که دیکشنری فقط با واژه ها سر و کار دارد ولی دامنه پوشش آن اغلب می تواند از این هم فراتر برود.

دیکشنری آنلاین (Online Dictionary) وب سایت و یا اپلیکیشنی است که به صورت اینترنتی خدماتی مربوط به دیکشنری ها و فرهنگنامه ها را ارائه می دهد. مانند سایت دیکشنری آبادیس. در دیکشنری آنلاین شما با وارد کردن هر واژه ای در بخش مشخص شده و زدن دکمه جستجو، به سرعت معنی و توضیحات مربوطه را می توانید مشاهده کنید.

مجموعهٔ حروفی که یک واحد را تشکیل دهند، واژه یا کلمه (انگلیسی: Word) نام دارند. در دستور زبان فارسی، معمولاً کلمه را به نُه بخش تقسیم می کنند: اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط، صوت.
«واژه» کوچک ترین شکل معنادار از حروف است، اگر بتواند به تنهایی به کار رود. برای نمونه، «-انه» در واژه هایی مانند مردانه، زنانه، مهربانانه، دارای معنی ویژهٔ خود است، ولی از آنجا که نمی توان آن را به تنهایی به کار برد، واژه نامیده نمی شود. بسیاری از واژه ها به بخش های کوچک تری بخش پذیرند که به آن ها تکواژ گفته می شود. تکواژ کوچکترین بخش کلمه است که در بسیاری از موارد یک کلمهٔ مستقل محسوب شده و در برخی موارد نیز کلمه به حساب نمی آید.

در دیکشنری آبادیس نتایج حاصل از هر جستجو شامل موارد روبرو می شود: معانی اصلی، معانی فرعی، تلفظ انگلیسی، تلفظ آمریکایی، فونوتیک انگلیسی و آمریکایی، بخش بررسی کلمه، کاربرد کلمه در جمله های مختلف، مترادف، متضاد، مشابه، عبارات مشابه، کلمات مشابه و …

معنی کلمه طراریت

دیکشنری آبادیس بیش از بیست زمینه تخصصی را پشتیبانی می کند. در دیکشنری تخصصی (Specialized Dictionary) معنی هر کلمه با توجه به آن رشته تخصصی نمایش داده می شود.

دیکشنری با دانشنامه (انگلیسی: Encyclopaedia) (دایرة المعارف) کمی تفاوت دارد. در یک دیکشنری معمولاً، به معنای واژه ها اکتفا می شود و اطلاعات دیگری (نظیر تاریخچه) کمتر داده می شود. به علاوه، در واژه نامه ها فقط به واژه های عمومی یک زبان اشاره می شود، و اسامی خاص (مانند اسم مکان ها و اشخاص) کمتر نوشته می شود. با این حال، مرز دقیقی بین دیکشنری و دانشنامه نمی توان تعیین کرد، و برخی کتب به نوعی در هر دو طبقه جا می گیرند، مانند لغتنامهٔ دهخدا

تعریف (واکـَـران) (انگلیسی: Definition) عبارتی است که معنای یک اصطلاح (کلمه، عبارت یا دسته ای از نمادها) یا نوع یک چیز را شرح می دهد. تعریف واژه به ما می گوید که یک چیز باید چه ویژگی هایی (مشخصه هایی کیفیاتی، خواصی) داشته باشد تا آن واژه بر آن اطلاق شود. تعریف باید جامع و مانع باشد، این بدان معناست که «تعریف واژهٔ مورد نظر باید جامع همهٔ جنبه های تعریف کننده و مانع همهٔ جنبه هایی باشد که جنبه های غیر تعریف کننده|تعریف کننده نیستند.». یعنی تعریفی که ارائه می شود ویژگی هایی که آن چیز را از بقیه جدا می کند را بیان کند. جنبه های تعریف کننده ویژگی هایی هستند که اگر اعضای یک طبقه دارای آن ویژگی ها نباشند، دیگر به آن طبقه تعلق ندارند. مانند ویژگی داشتن سه ضلع برای مثلث، که اگر چیزی سه ضلع نداشته باشد به هیچ وجه نمی تواند مثلث باشد.

مفهوم یا کانسپت (انگلیسی: Concept) در لغت آنچه مورد فهم واقع شده است. مفهوم یعنی، معنا و مدلولی که لفظ بر آن دلالت می کند و از لفظ فهمیده می شود. به نظر متفکران بزرگی از قبیل ارسطو، هربرت پوتنام، … مفهوم به صورت ساده معرفی و ترکیب برداشتهای حسی است به نظر دسته دیگری از متفکران از قبیل جان دیویی مغز نمی تواند یک دریافت کنندهٔ مفعول و بدون مداخله باشد. مفهوم به دو دسته طبقه بندی می شود: مفهوم جزئی و کلی. اولی شامل تمام خصوصیات تشکیل دهنده یک مفهوم می باشد، برداشت از یک مفهوم در واقع مجموعی از ویژگی هایی است که باعث تمایز آن مفهوم از بقیه مفاهیم می شود. و دومی (کلی) مجموع خصوصیاتی که تشکیل دهنده برداشت اول هستند (مانند مفهوم انسان بدون مشخصات یک مصداق خاص)

تلفظ (Pronunciation) از مباحث ویژه دانش زبان شناسی است که در آن به روند و نحوه ادای هجاها و واج ها میان اهل زبان پرداخته می شود. یک واژه به گونه های متفاوتی تلفظ می گردد. چگونگی تلفظ یک واژه که از واج ها و هجا تشکیل شده ممکن است تحت تاثیر عواملی مانند سن و سال، طبقه اجتماعی، قومیت، سواد، جنسیت و مخاطب متفاوت باشد.

آبادیس برای استفاده راحت تر و کاربردی تر از دیکشنری، محصولاتی مانند اپلیکیشن دیکشنری برای اندروید (Android Dictionary)، ربات دیکشنری برای تلگرام (TelegramBot Dictionary)، افزونه دیکشنری برای فایرفاکس (Firefox Addon Dictionary) و افزونه دیکشنری برای کروم (Chrome Addon Dictionary) را طراحی کرده است که می توانید از لینک های زیر دانلود و نصب کنید.

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود

چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود

گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما

جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود

دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای

معنی کلمه طراریت

این چنین طراریت با من مسلم کی شود

عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی

چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود

چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست

این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود

غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم

تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود

خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال

ذره‌ای هم‌خلوت خورشید عالم کی شود

نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی

گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات
| وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

محمدرضا شجریان » بی تو بسر نمی شود » مثنوی نوا (چون تو جانان منی)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی نوشته:

این غزل را استاد شجریان به همراه همایون شجریان به صورت همخوانی خوانده اند که شنیدنش خالی از لطف نخواهد بود.

👆☹

مریم نوشته:

من این شعر را در سال ۸۲ در کنسرت همنوا با بم شنیدم واقعا بی نظیره

👆☹

بیداد نوشته:

استاد شجریان با همخوانی همایون شجریان در همنوا با بم
مثنوی نوا
نکته قابل توجه اینکه کمتر دیده شده استاد شجریان شعری را اشتباه بخوانند در مصرع
این چنین دلخستگی زایل به مرهم کی شود را
زایل به مردن میخوانند که همایون در تکرار و همخوانی همان زایل به مرهم را میخوانند

👆☹

ایرج نوشته:

در جواب بیداد عزیز
برای اطمینان بیشتر دوباره این همخوانی رو شنیدم،استاد اون مصرعی رو که فرمودین درست میخوانند

👆☹

سجاد نوشته:

در پاسخ ایرج و بیداد عزیز
بنده هم مجدد کنسرت ارزشمند همنوا با بم رو شنیدم و با دقت بیشتری به مصرع و کلمه مورد بحث گوش کردم. به نظر من هم استاد شجریان اشتباها از کلمه “مردن” استفاده میکننند.

👆☹

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود

چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود

گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما

جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود

معنی کلمه طراریت

دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای

این چنین طراریت با من مسلم کی شود

عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی

چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود

چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست

این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود

غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم

تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود

خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال

ذره‌ای هم‌خلوت خورشید عالم کی شود

نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی

گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود

شعر از شیخنا عطار، با صدای استاد گرانقدر شجریان عزیز بشنوید.

+تک بیت های بی مخاطب به روز شد.(مستقیم بالا دست راست نرسیده به آدرس کانال)

س.ن: معادل “تو” در مصرع اول برای بنده تنها چایی می‌تونه باشه و بس! چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود؟ “چایی”

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: لغت

نقش دستوری: اسم

معنی کلمه طراریت

آواشناسی: loqat

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

برابر ابجد: ۱۴۳۰

درسپردن را بخوانید.درسپوختن را بخوانید.درست را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


لغت . [ ل ُ غ َ ] (ع اِ) (از یونانی لگس ) لغة. آوازها که مردمان برای نمودن اغراض از مخرجهای دهان و حلق برآرند. اصواتی که هر قوم بدان از اغراض خویش تعبیر کند. (ابن جنی ). هر لفظی که برای معنائی نهاده است . (ابن حاجب ). کلام . نطق . کل لفظ وُضع لمعنی .یا عبارة عن الالفاظ الموضوعة للمعانی . هی ما یعبر بها کل قوم عن اغراضهم . (تعریفات ). خواجه نصیرالدین در مبحث شعر از علم منطق گوید: لغت ، الفاظی را گویند که تعلق به قومی خاص دارد و مشهور مطلق نبود، مانند:معربات در تازی و لغات قبایل . (اساس الاقتباس ص 595).آوازها که بدان هر قوم مقصد و غرض خود بیان کنند (اصلها لُغو و لُغی و الهاء عوض عن الواو او الیاء). ج ، لغات ، لغون ، لغی . (منتهی الارب ). زبان هر قومی . (زمخشری ). زبان . لِسن . لسان . لحن . (منتهی الارب ). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: به ضم لام از مادة لغی به کسر عین الفعل . و اصل آن لُغی یا لغو بوده تاء را بجای حرف محذوف نهاده اند و آن عبارت است از لفظی که وضع شده باشد برای معنائی و جمع آن لغات است و لغات اضدادلغاتی باشند که دارای دو معنی متضاد بوند، مانند بیع که هم به معنی خریدن و هم به معنی فروختن است و لغات اضداد را لغات مشترکه نیز گویند. و برخی گمان برده اند که لغات اضداد و لغات مشترکه هر یک نوعی علیحده اند و صحیح نیست و از انواع لغات اصلیه مولدة معرّبةمعجمة مختلفه و معروفة باشند. و شرح هر یک در جای خود بیان شده و میشود. و گاه لغة بر جمیع اقسام علوم عربیه اطلاق شود. و علم متن لغت معرفت اوضاع مفردات است ، هکذا فی الدقائق المحکمة و المطول و الاطول . چلبی گفته است گاه باشد که لغت را در مورد علم صرف نیز اطلاق کنند. صاحب آنندراج گوید: زبان قوم را گویند هر زبانی که باشد و به اصطلاح الفاظی که معانی آن شهرت ندارد. در اصل لغو بود واو متحرک ماقبل آن مفتوح ، آن واو را به الف بدل کردند، بعده التقای ساکنین شد میان الف و تنوین ، الف را حذف کردند و «تاء» در جایش آوردند لغت شد. (آنندراج ). آنچه صاحب آنندراج و خواجه ٔطوسی و دیگران در اصل لغت گفته اند غلط است ، اصل کلمه همان لُگُس یونانی است . در قاموس مقدس آمده : لغت ، معروف است . شکی نیست که خدای تعالی آدم را توانا بر سخن گفتن خلق فرمود (پیدایش 3، 20) و همان لغت که آدم بدان سخن راند تا زمان بنای برج بابل باقی بود (پیدایش 11، 1) یعنی یکصد سال بعد از طوفان از آن پس فقره ٔ به هم خوردن و داخل گشتن زبان در دشت شنعار پیش آمد و هیچ راهی از برای یافتن و تعیین لغت اصلی نیست جز اینکه منقسم به سه قسمت بوده است : سامی ، هندی جرمانی و تورانیه . (قاموس کتاب مقدس ): الاتتعجبون من هذه الاعاجم احتجنا الیهم فی کل ّ شی ٔ حتی فی تعلم لغاتنامنهم . (سلیمان بن عبدالملک ). زوزنی یگانه ٔ روزگار بود در ادب و لغت و شعر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 121).بربط چو سخن چینی کز هشت زبان گویدلیک از لغت مشکل اسرار همی پوشد.

خاقانی .

نظامی .

نظامی .

سعدی .

معنی کلمه طراریت
معنی کلمه طراریت
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *