معني واژه ظهار

خواص دارویی و گیاهی

معني واژه ظهار
معني واژه ظهار

ظِهار در فقه اسلامی نوعی جدایی در رابطهٔ زناشویی است که مقررات آن در چهار آیهٔ نخست سوره مجادله آمده‌است. ظهار وقتی به وقوع می‌پیوندد که مرد همسر خود را به پشتِ (ظَهرِ) زنی که بر او محرم و حرام ابدی است، مثل مادر یا خواهر یا دخترش، تشبیه کند. یعنی مثلاً به همسرش بگوید: «تو برای من مثل پشت مادرم هستی.» در فرهنگ اعراب پیش از اسلام این کار موجب طلاق و ممنوعیت ابدی ازدواج می‌شده اما در مقررات اسلامی هرچند حرام و گناه است اما آثاری حقوقی به همراه دارد از جمله این‌که باعث می‌شود تا آمیزش جنسی بین زوجین ممنوع شود مگر اینکه شوهر از ظهار رجوع کرده و کفارهٔ ظهار را بپردازد.

اعراب در دوران پیش از اسلام ظهار را نوعی از طلاق می‌دانستند که باعث حرمت ابدی ازدواج مجدد زن و شوهرِ ظاهر و مظهور می‌شد. آیات ۱ تا ۴ سورهٔ مجادله مقررات مربوط به ظهار را تغییر دادند. این آیات مربوط به زمانی می‌شوند که اوس بن ثابت یکی از انصار (اهالی مسلمان مدینه) زنش، خوله دختر ثعلبه، را ظهار کرد و بعد زنش به محمد، پیامبر اسلام، شکایت برد. در عباراتی که محمد خواند تصریح شد که ظهار عملی ناپسند است و باعث این نمی‌شود که همسر شخص مادر او شود، اما همانند گذشته نزدیکی با همسر حرام است تا زمانی که کفاره پرداخته شود.

در آیات ۱ تا ۴ سورهٔ مجادله آماده‌است:

خداوند سخن زنی را که دربارهٔ شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت می‌کرد شنید. خداوند گفتگوی شما را با هم می‌شنید و خداوند شنوا و بیناست. (۱) کسانی که از شما نسبت به همسرانشان ظهار می‌کنند. آنان هرگز مادرانشان نیستند، مادرانشان تنها کسانیند که آنها را به دنیا آورده‌اند. آنها سخنی زشت و باطل می‌گویند، و خداوند بخشنده و آمرزنده است. (۲) کسانی که همسران خود را ظهار می‌کنند، سپس از گفتهٔ خود بازمی‌گردند، باید پیش از آمیزش جنسی با هم، برده‌ای را آزاد کنند، این دستوریست که به آن اندرز داده می‌شوید، و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است. (۳) و کسی که توانایی نداشته باشد، دو ماه پیاپی قبل از آمیزش روزه بگیرد و کسی که این را هم نتواند، شصت مسکین را اطعام کند. این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید. اینها مرزهای الهی است؛ و کسانی که با آن مخالفت کنند، عذاب دردناکی دارند (۴)

ظهار همانند طلاق باید در حضور دو شاهد عادل انجام شود و زن در «طهر غیر مواقعه» باشد، یعنی در وضعیت قاعدگی نباشد و از زمان پاکی پس از قاعدگی با شوهرش خفت‌وخیز نکرده باشد.
معني واژه ظهار

مشهور مسلمانان معتقدند که فقط مرد امکان ظهار را دارد ولی احمد بن حنبل پیشوای مذهب حنبلی معتقد است ظهار زن نیز معتبر است و او هم باید کفاره بدهد.

همچنین برخی معتقدند علاوه بر آمیزش جنسی، پیش‌نوازش و نگاه شهوت‌آمیز به همسر نیز پس از ظهار و قبل از پرداخت کفاره ممنوع است.

برخی از فقهای شیعه مانند شیخ طوسی در الخلاف و المبسوط، ابن حمزه در الوسیله و ابن براج در المهذب گفته‌اند که ظهار علاوه بر پشت با تشبیه همسر به دیگر اعضای بدن مادر (و محارم دیگر) مثلاً دست یا مو هم واقع می‌شود.

پس از ظهار زن حق شکایت به حاکم را دارد و حاکم نیز سه ماه به شوهر مهلت می‌دهد تا یا از ظهار رجوع کند یا زنش را طلاق بدهد و در صورت خودداری از این کار پس از سه ماه او را به یکی مجبور خواهد کرد.

در مورد امکان ظهار زوجهٔ موقت و کنیز ملکی اختلاف نظر است. همچنین در اینکه آیا زنی که مرد تاکنون با او آمیزش نداشته را می‌توان ظهار کرد، نیز تردید است؛ و نیز در مورد امکان اشتراط و تعلیق ظهار مثلاً «اگر این کار را انجام دهی مثل پشت مادر من هستی» یا مدت‌دار کردن آن مثلاً «تو برای یک ماه مثل پشت مادرم هستی» هم اختلاف نظر است.

کفارهٔ ظهار در آیات سه و چهار سورهٔ مجادله آمده و یکی از موارد زیر است: آزاد نمودن یک نفر برده، اگر نتوانست دو ماه روزه پشت سر هم بگیرد، و اگر این را هم نتوانست، باید به شصت نفر مستمند غذا بدهد. در این که اگر هیچ‌یک‌از کفاره‌ها را نتوانست بدهد چه اتفاقی می‌افتد اختلاف نظر است. ابن ادریس از فقهای شیعه گفته در این صورت استغفار کافی‌ست و محقق حلی هم این نظر را درست‌تر دانسته‌است.

همچنین برخی معتقدند در صورتی که مرد پس از ظهار پیش از پرداخت کفاره با همسرش بیآمیزد باید دو کفاره بدهد.


شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: ظهار

برابر ابجد: ۱۱۰۶

معني واژه ظهار

تندو را بخوانید.تندوخند را بخوانید.تندور را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


ظهار. [ ظِ ] (ع مص ) تظهیر. مظاهره . تَظَهر. با زن خود صیغه ٔ بیزاری زیرین گفتن : انت ِ عَلَی َّ کظَهْرِ اُمّی ؛ یعنی چنانکه مادر بر من حرام است تو نیز از این پس چنانی . و در این حال زن بدو حرام شود و تا کفاره ندهد حلال نگردد. ظهار در جاهلیت موجب تحریم ابدی زوجه بر زوج بود و اسلام آن را فقط سبب لزوم کفاره بر زوج در صورت اراده ٔ نزدیکی با زوجه قرار داد. از برای تحقق ظهار لازم است که زوج بالغ و عاقل و رشید باشد و دو عادل نیز جمله ٔ دال بر ظهار را استماع کنند. ظهار بالکسر لغة مصدر ظاهَرَ الرجل ؛ أی قال لزوجته انت علی کظهر امی ؛ أی انت علی ّحرام کظهر امی . فکنی عن البطن بالظهر الذی هو عمود البطن ، لئلایذکر ما یقارب الفرج . ثم قیل ظاهر من امرأته ، فعدّی بمن ، لتضمین معنی التجنب لاجتناب اهل الجاهلیة عن المراءة المظاهر منها، اذ الظهار طلاق عندهم کما فی الکشاف . و شرعاً تشبیه مسلم عاقل بالغ زوجته أو جزء منها شائعاً کالثلث و الربع أو ما یعبر به عن الکل بما لایحل النظر الیه من المحرمة علی التأبید و لو برضاع أو صهریة و زاد فی النهایة قید الاتفاق احترازاً عما لو قال انت علی ّ مثل فلانة و فلانة ام من زنی بها أو بنتها لم یکن مظاهراً و لا فرق بین کون ذلک العضو أو غیره مما لایحل الیه النظر. و انما خص باسم الظهار تغلیباً للظهر لأنّه کان الاصل فی استعمالهم . فالتشبیه مخرج لنحو انت امی و اختی فانه لیس ظهاراً کما فی مبسوط صدرالاسلام . فلو قال ان فعلت کذا فانت امی و فعلته فهو باطل و ان نوی التحریم . و قید المسلم احتراز عن الذمی و العاقل عن المجنون و البالغ عن الصبی ّ. فان ظهار هؤلاء غیر صحیح . و الاضافة مخرجةلما قالت المراءة لزوجها انت علی ّ کظهر امی ، فانه لیس بشی ٔ و عن ابی یوسف انه ظهار. و قال الحسن انه یمین کما فی المحیط. و قید الزوجة مخرج لاجنبیة أو لامته قال لها ان تزوجتک فانت علی کظهر امی . فانه لم یکن ظهاراً الا اذا تزوج الاجنبیة و الامة بعد اعتاقها فانه ینقلب ظهاراً کما فی قاضیخان و غیره . و قید علی التأبید مخرج لما اذا شبه بمزنیة الاب أو الابن فان حرمتها لاتکون مؤبدة. و لذا لو حکم بجواز نکاحها نفذ عندمحمد خلافاً لابی یوسف . و یدخل ما اذا شبه بظهر ام امراءة قبل هذه المراءة أو نظر الی فرجها بشهوة. فانه ظهار عند ابی یوسف خلافاً لابی حنیفة. ثم حکم الظهار حرمة الوطی و دواعیه الی وجود الکفارة. هکذا یستفاد من جامع الرموز و فتح القدیر. (کشاف اصطلاحات الفنون ).

آیه ظِهٰار آیه دوم سوره مجادله است که به توبیخ ظهار، از رسوم زمان جاهلیت می‌پردازد. ظهار به عبارتی خاص گفته می‌شد که مرد از روی عصبانیت، همسر خود را به مادر خویش تشبیه می‌کرد. شوهر با این کار حق بازگشت را از خود سلب می‌نمود و زن نیز تا آخر عمر بر او حرام می‌گشت. خداوند در این آیه، عمل مذبور را توبیخ کرده و حکم بطلان آن را صادر و شخص ظهارکننده را محکوم به پرداخت کفاره به همراه توبه می‌کند.

آیه ظهار درباره یکی از اصحاب پیامبر(ص) نازل شد که همسر خود را ظهار کرد و بعد از مدتی پشیمان شد. وی همسر خود را برای چاره جویی نزد پیامبر(ص) فرستاد که آیه ظهار و آیات دیگر در رابطه با این موضوع، نازل شد.

خداوند در آیات بعدی احکام کفاره ظهار را بیان می‌کند. شوهر تا قبل از پرداخت کفاره حق آمیزش با همسر خود را نخواهد داشت. برای واقع شدن ظهار و وجوب کفاره شروطی همچون حضور دو شاهد عادل و عدم حیض در زمان وقوع ظهار و… نقل شده است.

به آیه دوم سوره مجادله، آیه ظهار گفته می‌شود؛ هرچند چهار آیه و یا شش آیه اولیه سوره مجادله در ارتباط با ظهار است.[۱] این آیه در محکومیت یکی از سنت‌های دوران جاهلیت در زمینه جدایی زن و مرد نازل[۲] و برای انجام آن جریمه سنگین تعیین شد.[۳]

ظهار که به طلاق اهل جاهلیت شهرت داشت[۴] و از اعتقادات آنها محسوب می‌شد[۵] در لغت به معنای پُشت است[۶] و در اصطلاح به عبارتی گفته می‌شود که با آن زن بر مرد حرام می‌شود.[۷] در طلاق ظهار شوهر به علت عصبانیت و تنفر از همسر خود،[۸] او را به مادر[۹] و یا یکی از محارم خود تشبیه می‌کرد[۱۰][یادداشت ۱] و با قرائت صیغه ظهار تا آخر عمر از همسر خود جدا و حق بازگشت از او سلب می‌گشت.[۱۱] ظهار ظلمی آشکار در حق زن بود که زمینه‌ساز سختی و ضرر برای وی می‌شد؛[۱۲] به همین دلیل خداوند با نزول این آیه، حکم ظهار را لغو و اثرش را که حرمت ابدی بود، از بین برد؛ همانطور که اثر دیگر آن را که مادر شدن همسر برای شوهر بود، انکار کرد.[۱۳]معني واژه ظهار

در شأن نزول آیه آمده است که روزی یکی از اصحاب پیامبر(ص) به نام اوس بن صامت در حال عصبانیت لفظ ظهار را برای همسر خود به کار برد؛ اما پس از مدتی از این عمل خود پشیمان گشت و برای چاره‌جویی و اطلاع از حکم اسلام، همسر خود را نزد پیامبر(ص) فرستاد. بعد از این واقعه، چهار آیه اول سوره مجادله در ارتباط با حکم ظهار نازل شد.[۱۴]

خداوند در آیه ظهار، در موعظه‌ای[۱۵] علاوه بر دروغ و مخالف واقع دانستن ظهار،[۱۶] به توبیخ این عمل پرداخته و ظهار را از نظر عقل و شرع[۱۷] عملی زشت و ناپسند معرفی کرده است.[۱۸] در این آیه علاوه بر بطلان حکم ظهار، [۱۹] به رفع آثار سوء آن پرداخته[۲۰] و مرتکبین آن را موظف به پرداخت کفاره نموده است.[۲۱] در این آیه مادر کسی دانسته شده که شخص را به دنیا آورده باشد[۲۲] و همسر نمی‌تواند در حکم مادر باشد.[۲۳] علما با استناد به این آیه، تردیدی در حرمت ظهار ندارند.[۲۴]

به باور مکارم شیرازی یکی از مفسران معاصر، مادر و فرزند بودن، یک واقعیت خارجی است و با گفتن الفاظ حاصل نمی‌شود؛ بنابراین اگر شخصی صدبار به همسر خود بگوید تو همچون مادر من هستی، حکم مادر را پیدا نمی‌کند. و این سخن، چیزی جز خرافات و گزافه‌گویی نیست.[۲۵]

برخی با توجه به ظاهر آیه و استناد به روایتی از امام علی(ع) معتقدند اگر شخص یک مرتبه ظهار کند کفاره ندارد و در صورت تکرار ظهار، کفاره واجب می‌شود؛[۲۶] عده‌ای این نظریه را خلاف اعتقاد اکثر علما دانسته‌اند؛[۲۷] زیرا در این صورت، ظهار اول بدون کفاره خواهد بود و این با سیاق آیه سازگار نیست.[۲۸]

خداوند در دو آیه بعدی برای پشیمانی و رجوع به همسر کفاره معین نموده است[۲۹] که در صورت توانایی یک برده آزاد نماید و در صورت عدم توانایی شصت روز روزه به صورت متوالی بگیرد و اگر آن را هم نتوانست به شصت فقیر اطعام دهد.[۳۰] شوهر قبل از پرداخت کفاره حق آمیزش با زن خود را ندارد؛[۳۱][یادداشت ۲] علما در حکم کسی که قادر به انجام هیچ یک از موارد فوق نباشد، اختلاف دارند.[۳۲] برخی فلسفه تعیین کفاره برای ظهار را، پند گرفتن،[۳۳]تربیت نفس،[۳۴] جلوگیری از ظلم به همسران و حفظ نظام خانواده دانسته‌اند.[۳۵]

برای ظهار شروطی چون عدم حیض بودن زن، عدم نزدیکی با زن در آخرین پاکی و حضور دو شاهد عادل ذکر شده است.[۳۶]خداوند در ادامه آیه، توبه را برای شخص ظهار کننده واجب دانسته[۳۷] و گناه گذشته را در صورت توبه می‌بخشد.[۳۸]

ظهار در عصر کنونی

۱۳۹۳/۹/۱۸


۳۸۲ بازدید

انتشار اینترنتی مطالب یا چاپ در نشریات دانشجویی با ذکر منبع موجب امتنان است.
نقل مطالب در دیگر نشریات با اطلاع این مجموعه و ذکر منبع بلامانع است.
برای چاپ در کتب، کسب اجازه کتبی الزامی است.
اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

24 آبان 1393, 14:5

كلمات كليدي : قرآن، ظهار، طلاق، جاهليت، اسلام، كفاره

نویسنده : ابراهيم صالحي حاجي آبادي

“ظِهار” از ماده‌ی “ظَهر” بوده که در لغت به معنی “پشت” است.[1] اما “ظِهار” در اصطلاح فقه نوعی از طلاق است که مرد در این نوع طلاق به همسرش می‌گوید: «ظَهرکِ عَلیّ کَظَهر أمّی عَلیّ» یعنی، پشت تو نسبت به من، همانند پشت مادرم به من هست؛ همان‌طور که آمیزش با او حرام است، انجام این عمل با تو نیز بر من حرام است و با گفتن این عبارت زن تا ابد بر همسرش حرام می‌شود.[2] ظهار باید با این صیغه‌ی مذکور باشد و به غیر این صیغه، ظهار صورت نمی‌گیرد؛ مثلا با تشبیه همسر به پدر، خواهرِ یا فرد بیگانه، ظهار فعلیت پیدا نمی‌کند؛ بلکه باید به همان صیغه و تشبیه به مادر باشد.[3]

معني واژه ظهار

ریشه‌ی ظهار را باید در جاهلیت جستجو کرد؛ در زمان جاهلیت قبل از اسلام این نوع طلاق بسیار شایع و مرسوم بود؛ زیرا سریع انجام می‌شد و افراد پایبند به اصول، عواطف و احساسات نبودند تا باکی از ظهار نمودن همسران داشته باشند. در زمان جاهلیت ظهار از شدیدترین نوع طلاق به شمار می‌رفت، به گونه‌ای که با این طلاق، زن برای مرد تا ابد حرام می‌شد.[4]

و در ظهور اسلام “اوس بن صامت” اولین کسی است که همسر خود “خوله دختر ثعلبه” را طلاق ظهار داد. همسرش شکایت نزد رسول خدا برد، و آن حضرت به انتظار بیان حکم ماند، تا اینکه آیات ظهار نازل شد.[5] درست است که سبب نزول آیه خاص است، اما حکم آیه عام بوده و شامل تمام افراد ظهار کننده می‌شود.[6]

همان‌طور که بیان شد “ظهار” از جمله طلاق‌های مرسوم در جاهلیت بود.[7] اما قرآن کریم این نوع از طلاق را “سخنی زشت و باطل” معرفی کرده[8] و اگر فردی این عمل را انجام داد، برای رجوع مجدد به همسرش، باید کفاره‌ی عمل قبیح خود (ظهار) را بپردازد.[9] احکام مربوط به ظهار و فلسفه‌ی جعل کفاره بر این نوع طلاق در دو سوره مطرح شده است.[10]

هر چند “ظهار” در زمان جاهلیت به عنوان یک اصل مسلم تلقی می‌شد، اما با ظهور اسلام، این عمل ممنوع اعلام شد و قرآن از این عمل نهی نموده و آن را سخنی بی‌دلیل، بی‌پایه و باطل خواند:

«الَّذِینَ یظَاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ… إِنَّهُمْ لَیقُولُونَ مُنْکَرًا مِنَ‌الْقَوْلِ وَ زُورًا…»[11]

«کسانی که از شما نسبت به همسرانشان “ظهار” می‌کنند… آنها سخنی زشت و باطل می‌گویند…»

“مُنْکَرًا مِنَ‌الْقَوْلِ” به کلام قبیح گویند؛[12] کلامی که در شریعت جایگاهی ندارد[13] و صحت آن شناخته نشده و مورد تایید قرار نگرفته باشد.[14]

“زُورًا” به معنای دروغ بودن است،[15] و بیان دروغ به‌ گونه‌ای است که طرف مقابل گمان می‌کند، این کلام راست‌ است.[16] و ارتباط آن با “ظهار” اینست که مرد به دروغ، خطاب به همسرش می‌گوید: پشت تو همانند پشت مادرم بر من است؛ همان‌طورکه مادرم بر من حرام است، تو نیز حرامی؛[17] بنابراین، این نوع کلام دروغی باطل و به دور از حقیقت می‌باشد.[18]

و همچنین در سوره‌ی احزاب می‌فرماید:

«مَاجَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ فِی جَوْفِهِ وَ مَاجَعَلَ أَزْوَاجَکُمُ اللَّائِی تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِکُمْ… ذَلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللَّهُ یقُولُ الْحَقَّ…»[19]

«خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده؛ و هرگز همسرانتان را که مورد “ظهار” قرار می‌دهید، مادران شما قرار نداده… این سخن شماست که به دهان خود می‌گویید (سخنی باطل و بی‌پایه)؛ اما خداوند حق را می‌گوید…»

«ذَلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوَاهِکُمْ» اشاره به ظهار و یا اشاره به فرزند خواندگی دارد؛[20] یعنی به صِرف ظِهار، همسر مثل مادر حرام [ابد] نمی‌شود،[21] و این کلام حقیقت ندارد و همانند کلام هذیان است.[22]

ظهار در شرع مقدس اسلام همانند دیگر احکام دارای شرایطی بوده و در جایی تحقق خارجی پیدا می‌کند که زن و مرد آن شرایط را دارا باشند؛ از جمله: دو نفر مسلمان، شاهد این طلاق باشند؛ زن در حال “طُهر” باشد؛ مرد در حال عصبانیت ظهار نکرده باشد؛ شخص ظهار کننده عاقل، بالغ باشد و با قصد این نوع طلاق را جاری کند.[23]

این نوع طلاق، حقیقتی است که در کتاب و سنت بر آن صحه گذاشته شده و آیات قرآن و تعیین کفاره بیان‌گر شرعیت این نوع طلاق است.[24] با تامل در آیات و روایات وارده بدست می‌‌آید که ظهار کردن حرام است، اما با وجود شرایط تحقق و فعلیت می‌یابد؛[25] و حرام خوانده شده، زیرا از آن به منکر تعبیر شده است.[26]

نتیجه اینکه دین اسلام از این نوع طلاق نهی کرده، اما در صورت ارتکاب فرد، به آن ترتیب اثر داده، با این تفاوت که اگر کسی زنش را ظهار کند، طلاق جاری شده، اما حرمت ابد نمی‌آورد و مرد با پرداخت کفاره می‌تواند به زندگی زناشویی خود بازگردد.[27]

اگر فردی برخلاف دستورات شرع مقدس مرتکب ظهار شود، قرآن کریم برای بازگشت وی پرداختن کفاره را شرط دانسته و می‌فرماید:

«وَالَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَۀ…»[28]

«کسانی که همسران خود را “ظهار” می‌کنند، سپس از گفته خود بازمی‌گردند، باید پیش از آمیزش جنسی با هم، برده‌ای را آزاد کنند…»

«الَّذِینَ یظَاهِرُونَ» بیان‌گر نفی حکم ظهار است که نزد اعراب جاهلی معروف و مرسوم بود و از آنجا که این نوع طلاق هیچ‌گونه شباهتی میان همسر و مادر ایجاد نمی‌کند، تحریم ابدی آن نیز برداشته شده است.[29]

و در معنای بازگشت مرد از این عمل قبیح خود، میان مفسران اختلاف نظر است و طبق مذهب اهل بیت عصمت –سلام‌الله علیهم- مراد این است که مرد با همبستر شدن، به زندگی خود بازگردد یا از آن کلام زشتی که بر زبان رانده بود، بازگردد.[30] البته زمانی فرد حق رجوع دارد که ابتدا کفاره را پرداخت نماید؛ بنابراین حکم حرمت، تا زمان پرداخت کفاره باقی است.[31]

ترتیب کفارات در قرآن کریم به قرار ذیل است:

«…فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یتَمَاسَّا… فَمَنْ لَمْ‌یجِدْ فَصِیامُ شَهْرَینِ مُتَتَابِعَینِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ‌یسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِینًا…»[32]

«… باید پیش از آمیزش جنسی باهم، برده‌ای را آزاد کنند… و کسی که توانایی (آزاد کردن برده‌ای) نداشته باشد، دو ماه پیاپی قبل از آمیزش روزه بگیرد؛ و کسی که این را هم نتواند، شصت مسکین را اطعام کند…»

خداوند در قرآن سه نوع کفاره برای ظهار بیان کرده که باید قبل از تماس با همسر پرداخت شود و رعایت ترتیب در پرداخت آنها لازم است؛ یعنی ظهار کننده جهت رجوع به همسرش، باید بنده‌ای را آزاد کند، اگر ممکن نبود، دو ماه روزه بگیرد و اگر از این نیز معذور بود، شصت مسکین را اطعام کند.[33]

1. “رقبه” (بنده) می‌تواند، مذکر یا مونث، بزرگ یا کوچک باشد، و سزاوار است رقبه‌ای که آزاد می‌کند: اعضایش سالم و مؤمن[34] یا در حکم مؤمن باشد؛[35] هر چند برخی با استناد به اطلاق آیه، آزاد کردن مطلق رقبه (مؤمن یا غیرمؤمن) را کافی می‌دانند.[36]

2. اگر کسی به هر دلیل نتوانست رقبه‌ای را آزاد کند، باید دو ماه روزه بگیرد و ظاهر آیه این است که شصت روز روزه، باید پی‌در‌پی باشد و بسیاری از اهل سنت این فتوا را داده اند؛[37] اما در روایات اهل بیت –علیهم‌السلام- بیان شده که اگر یک روز از ماه دوم روزه گرفت(سی‌ویک روز پی‌درپی)، پشت سرهم بودن دو ماه صدق می‌کند.[38]

3. در مرحله‌ی سوم برای پرداخت کفاره‌ی ظهار، اطعام شصت مسکین معین شده که میزان طعام باید به اندازه‌ای باشد که آنها سیر شوند و یا اینکه یک مُد[39] طعام بدهد.[40] تفصیل این مباحث در فقه بیان شده است. معني واژه ظهار

احکامی که اسلام بیان کرده، هر کدام دارای فلسفه و حکمت خاص خود بوده که در شریعت مقدس فلسفه‌ی برخی از این احکام بیان شده و قرآن کریم راجع به فلسفه‌ی جعل کفاره برای ظهار می‌فرماید:

«وَالَّذِینَ یظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ… فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ… ذَلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ…»[41]

«کسانی که همسران خود را “ظهار” می‌کنند،… برده‌ای را آزاد کنند… این دستوری است که به آن اندرز داده می‌شوید…»

مراد از موعظه و پند، تغلیظ و سخت‌گیری در کفاره است که با این وسیله مردم را از این نوع طلاق باز داشته[42] و نتیجه‌ی عمل ظهار را پرداخت این کفارات بیان کرده است.[43] و در آیه دیگر می‌فرماید:

«…ذَلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ»[44]

«…این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید؛ اینها مرزهای

الهی است؛ و کسانی که با آن مخالفت کنند، عذاب دردناکی دارند!»

آنچه برای مصلحت و خیر انسان‌ها لازم بود، در حکم ظهار بیان شده تا مردم به خدا و رسولش ایمان آورده[45] و آنها را تصدیق نمایند.[46] و مراد از حدود الهی در آیه‌ی شریفه، همان شرایع و احکامی است که خدای متعال بیان کرده است.[47] و یکی از این احکام، کفاره است که موجب از رونق افتادن ظهار می‌گردد.[48]

بیان “لِلْکَافِرِینَ” در اینجا به معنای منکران حق آمده، کسانی که با آنچه خداوند بیان کرده، مخالفت ورزیده و آن را قبول ندارند؛ لذا عذابی دردناک در انتظار آنهاست.[49]

[1]. ابن منظور، محمدبن مکرم؛ لسان العرب، قم، ادب، 1405ق، چاپ اول، ج4، ص528.


[2]. قمی، علی ‌بن ابراهیم؛ تفسیر قمی، تحقیق طیب موسوی، قم، دارالکتاب، 1404ق، ج1، ص14 و فیض کاشانی، ملامحسن؛ تفسیر صافی، قم، الهادی، 1416ق، ج5، ص143.


[3]. عاملی، محمد بن جمال(شهید اول)؛ اللمعة الدمشقیة، قم، دارالفکر، 1411ق، چاپ اول، ص186.


[4]. جوادعلی؛ المفصل فی تاریخ‌العرب قبل‌الاسلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1978م، چاپ دوم، ج5، ص550 و 551.


[5]. طبری، محمدبن جریر؛ جامع البیان، تحقیق خلیل المیس، بیروت، دارالفکر، 1415ق، ج28، ص10 و قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر قمی، ج1، ص14.


[6]. طوسی، محمدبن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر، نجف اشرف، امین، بی‌تا، ج9، ص541.


[7]. جواد علی؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج5، ص550 و 551.


[8]. مجادله/2.


[9]. شیخ طوسی، محمدبن حسن؛ المبسوط، تعلیق محمدباقر بهبودی، مکتبة المرتضویة، بی‌تا، ج5، ص144.


[10]. مجادله/1-4 و احزاب/ 4.


[11]. مجادله/2.


[12]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص542.


[13]. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق، لجنة من العلماء، بیروت، الاعلمی، چاپ اول، 1415ق، ج9، ص410.


[14]. ثعلبی؛ تفسیر ثعلبی، تحقیق ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1422ق، ج9، ص254.


[15]. جوهری، اسماعیل؛ الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور، بیروت، دارالعلم للملایین، 1407ق، چاپ چهارم، ج2، ص672.


[16]. ابی هلال العسکری؛ معجم الفروق اللغویۀ، قم، اسلامی، 1412ق، ص267.


[17]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص542.


[18]. طبرسی، فضل‌بن‌حسن؛ جوامع الجامع، تحقیق موسسۀ نشر اسلامی، قم، اسلامی، چاپ اول، 1420ق، ج3، ص519.


[19]. احزاب/4.


[20]. طباطبائی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، 1412ق، چاپ پنجم، ج16، ص275.


[21]. طبرسی، فضل؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص119.


[22]. فیض کاشانی؛ تفسیر صافی، ج6، ص11.


[23]. محقق حلی، جعفربن‌حسن؛ المختصر النافع، تهران، قسم الدراسات الاسلامیة فی موسسة البعثة، چاپ سوم، 1410ق، ص205 و قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر قمی، ج2، ص354.


[24]. شیخ طوسی، محمد؛ المبسوط، ج5، ص144.


[25]. علامه حلی، حسن بن یوسف؛ تبصرة المتعلمین، تحقیق احمد حسینی، تهران، فقیه، 1368ش، ص194.


[26]. علامه حلی، حسن بن یوسف؛ تحریر الاحکام، تحقیق ابراهیم بهادری، قم، موسسۀ امام صادق، 1421ق، ج4، ص108.


[27]. جوادعلی؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج5، ص550 و 551.


[28]. مجادله/3.


[29]. طباطبائی، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص178.


[30]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص543 و طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص181.


[31]. قطب‌راوندی، سعیدبن هبة‌الله؛ فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام، قم، کتابخانۀ مرعشی نجفی، 1405ق، چاپ دوم، ج2، ص198-200.


[32] . مجادله/3و4.


[33]. شیخ طوسی، محمد؛‌ التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص541 و 543، قطب‌راوندی، سعید؛ فقه القرآن راوندی، ج2، ص198-200 و طباطبائی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص177.


[34]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص543 و قطب‌راوندی، سعید؛ فقه القرآن راوندی، ج2، ص198-200.


[35]. قطب‌راوندی، سعید؛ فقه القرآن راوندی، ج2، ص198-200.


[36]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص543.


[37]. طبری، محمدبن جریر؛ جامع البیان، ج5، ص291 و مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1374ش، چاپ اول، ج23، ص414.


[38]. طبرسی، فضل بن حسن؛‌ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص411، قطب‌راوندی، سعید؛ فقه القرآن ، ج1، ص191 و فیض کاشانی؛‌ تفسیر صافی، ج5، ص142.


[39]. تقریباً 750 گرم (یک چارک ) می باشد. تفسیر نمونه، ج1، ص461.


[40]. فیض کاشانی؛ تفسیر صافی، ج5، ص142.


[41]. مجادله/3.


[42]. طبرسی، فضل بن حسن؛‌ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص411 و طبری، محمد؛ جامع البیان، ج28، ص13.


[43]. طباطبائی، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص179.


[44]. مجادله/4.


[45]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص545.


[46]. طبرسی، فضل بن حسن؛‌ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص411.


[47]. همان.


[48]. طباطبائی، سیدمحمدحسین؛ ‌المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص179.


[49]. شیخ طوسی، ‌محمد؛ ‌التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص545 و فیض کاشانی؛ تفسیر صافی، ج5، ص143.

کتابخانه هادی

پژوهه تبلیغ

ارتباطات دینی

اطلاع رسانی

فرهیختگان

پژوهه تبلیغ

محیطی تخصصی برای ارتباط حقوقدانان با یکدیگر، و غیرحقوقدانان با حقوقدانان! بستری حرفه ای با ابزارها و امکانات بروز برای پیشبرد جامعه حقوقی فارسی زبان.

معني واژه ظهار
معني واژه ظهار
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *