معنی واژه ی راه

خواص دارویی و گیاهی

معنی واژه ی راه
معنی واژه ی راه


شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: راه

نقش دستوری: اسم

معنی واژه ی راه

آواشناسی: rAh

الگوی تکیه: S

شمارگان هجا: ۱

برابر ابجد: ۲۰۶

جدیدالتاسیس را بخوانید.جدیدالورود را بخوانید.جدیدالولاده را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

فرهنگ حاضر تألیف فرج‌الله خداپرستی می باشد و از تارنمای «دادگان» برگرفته شده است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


۱. جاده، سبیل، سلک، شاهراه، صراط، طریق، گذرگاه، مسلک، مسیر، معبر، ممر، منهاج، منهج، نهج ۲. روال، روش، شعار، شیوه، ، طرز، طریقت، طریقه، ، منوال، ۳. رسم، عادت ۴. مجرا ۵. وضع

مترادف:  
method
procedure
process

1.
That’s not the way to do it – let me show you.

1. آن روش انجام آن کار نیست – بگذار نشانت دهم.

2.
There are many ways of solving the problem.

2. روش های زیادی برای حل این مسئله وجود دارد.

معنی واژه ی راه

3.
This method hasn’t worked, so let’s try your way.

3. این روش موثر نبوده است، بیایید روش شما را امتحان کنیم.

مترادف:  
path
road
roadway
street
track

1.
Can you find your own way out of the building?

1. می‌توانی راه خروج از ساختمان را پیدا کنی؟

2.
Somehow the dog found its way home.

2. به نحوی سگ راه خانه را پیدا کرده بود.

مترادف:  
course
direction

1.
“Which way does the room face?” “North.”

1. “اتاق رو به کدام جهت است؟” “شمال.”

2.
a one-way street


2. خیابان یک طرفه

3.
This bus is going the wrong way.

3. این اتوبوس به سمت اشتباه می رود.

4.
Which way up should this box be?

4. کدام سمت این جعبه باید بالا باشد؟

مترادف:  
distance
interval
length

1.
Thanksgiving seems like it’s a long way away.

1. روز شکرگزاری به نظر خیلی دور می رسد.

2.
We walked a long way yesterday.

2. دیروز مسافت طولانی را قدم زدیم.


1.
I don’t know how we’re going to manage, the way things are.

1. من نمی‌دانم چطور قرار است اوضاع را مدیریت کنیم، با این اوضاعی که هست.

2.
The economy’s in a bad way.


2. اقتصاد در شرایط بدی است.

مترادف:  
state

1.
Don’t be alarmed – it’s just his way.


1. تعجب نکن – حالتش اینگونه است.

2.
He looked at me in a sinister way.

2. او با حالتی بدجنسانه به من نگاه کرد.

مترادف:  
respect

1.
I have changed in every way.


1. من همه جوره عوض شده‌ام.

2.
We’ll find the money, one way or another.

معنی واژه ی راه

2. هر جوری شده پول پیدا خواهیم کرد.

مترادف:  
extremely
much

1.
She finished the race way ahead of the other runners.

1. او بسیار جلوتر از سایر دونده‌ها مسابقه را تمام کرد.

2.
Things just got way difficult.


2. اوضاع واقعا خیلی سخت شد.

لازم است حرفم را با توضیح مختصری شروع کنم
از زندگی اجتماعی خودم،
که ممکن است مرتبط به نظر نرسد،
اما مرتبط است.
وقتی که مردم مرا در میهمانی ها می بینند
و متوجه می شوند که استاد زبان انگلیسی هستم
که در زمینه ی زبان تخصص دارم
عموماً یکی از این دو واکنش را نشان می دهند.
گروهی هراسان به نظر می رسند. (خنده)
معمولاً چیزی می گویند مثل،
” اوه، بهتره مراقب صحبت کردنم باشم.
مطمئنم که شما همۀ اشتباهات منو متوجه می شوی. ”
و بعد ساکت می شوند.(خنده)
و منتظر می مانند تا دور شوم
و با کس دیگری صحبت کنم.
گروه دیگر مردم
چشمانشان می درخشد
و می گویند،
” شما دقیقاً همان کسی هستی که می خوام
باهاش حرف بزنم.”
و بعد با من راجع به هر چیزی حرف می زنند
که فکر می کنند در زبان انگلیسی
دچار مشکل شده است.
( صدای خنده )
چند هفتۀ پیش، در یک میهمانی شام بودم
و مردی که سمت راست من نشسته بود
شروع به گفتن همۀ روش هایی کرد
که اینترنت زبان انگلیسی را رو به انحطاط می برد.
او فیس بوک را مثال زد، و گفت،
” to defriend؟ آیا این یک کلمۀ
واقعی انگلیسی است؟ ”
می خواهم روی این سؤال مکث کنم:
چه چیزی یک کلمه را واقعی می کند؟
من و بغل دستی من سر میز شام
هر دو می دانیم
که فعل “defriend” به چه معناست،
بنابراین چه زمانی یک کلمۀ جدید مثل “defriend”
واقعی می شود؟
چه کسی توانایی این را دارد که از این قبیل
تصمیمات رسمی راجع به کلمات بگیرد؟
اینها سؤالاتی است که می خواهم امروز
درموردشان حرف بزنم.
من فکر می کنم که بیشتر مردم، وقتی می گویند
که کلمه ای واقعی نیست،
منظورشان این است که، آن کلمه در یک
لغت نامۀ استاندارد دیده نمی شود.
که این قطعاً ، یکسری سؤالات دیگر
پیش می آورد،
مثل، چه کسی لغت نامه ها را می نویسد؟
قبل از آنکه جلوتر بروم،
اجازه بدهید نقشم را در این رابطه
برای شما روشن کنم.
من لغت نامه ها را نمی نویسم.
امّا، کلمات جدید را جمع آوری می کنم
بیشتر راهی که تدوینگران لغت نامه ها
انجام می دهند،
خوبی مورّخ بودن در
زبان انگلیسی
این است که می توانم آن را
“پژوهش” بنامم.
وقتی که من تاریخ زبان انگلیسی
درس می دهم،
از دانشجویان می خواهم که
دو کلمۀ جدید عامیانه
به من یاد بدهند
قبل از این که کلاس را شروع کنم.
در طول سالها، با این روش چندین اصطلاح
عامیانه جدید فوق العاده را یاد گرفته ام،
مانند “hangry” که—
( تشویق )—
که وقتی است که شما عبوس یا عصبانی ( angry) هستید
به خاطر گرسنگی ( hungry) ،
و ” ,adorkable”
که هنگامیست که شما دلپذیرهستید ( adorable)
در عین حماقت (dorky)،
آشکارا، اینها کلمات بسیار خوبی هستند که
خلاء های مهمی را در زبان انگلیسی پر می کنند.
( خندۀ حضار)
امّا آنها چقدرواقعی هستند
اگر که ما آنها را عمدتاً به عنوان
اصطلاح عامیانه استفاده می کنیم
و هنوز در لغت نامه وجود ندارند؟
حال، برگردیم به لغت نامه ها
من می خواهم این کار را با بالا بردن دست
انجام بدهم:
چند نفر از شما همچنان به طور مرتب
به لغت نامه مراجعه می کنید، چه کاغذی چه آنلاین؟
خب، به نظر می رسد که بیشتر شما.
حالا، سوال دوم.
دوباره دست بالا کنید:
چند نفر از شما تا به حال
نگاه کردید که ببینید
چه کسی لغت نامه ای را که استفاده می کنید
تدوین کرده است؟
خب، خیلی کمتر.
تا حدی، ما می دانیم که دست های
بشر در پشت لغت نامه ها
وجود دارد،
اما کاملاً مطمئن نیستیم
که این دست ها متعلق به کیست.
من واقعاً از این مسأله شگفت زده
می شوم.
حتّی منتقدترین افراد هم
تمایل دارند که دربارۀ لغت نامه ها
انتقاد نکنند،
تمایزی بین آنها قابل نمی شوند
و سؤالات فراوان وگوناگون نمی پرسند دربارۀ اینکه چه کسی
آنها را تدوین کرده است.
به این عبارت فکر کنید
” در لغت نامه آن را جستجو کن ”
که می گوید همۀ لغت نامه ها
کاملاً مثل هم هستند.
همین کتابخانۀ پردیس دانشگاه اینجا را
در نظر بگیرید،
جایی که وارد اتاق مطالعه می شوید،
و لغت نامۀ مشروح بزرگی هست بر
بالای پایۀ ستون در این مکان عزت و احترام
که بصورت گشوده قرار گرفته است
تا بتوانیم برای یافتن جوابها
جلوی آن بایستیم.
منظور من را اشتباه متوجه نشوید،
لغت نامه ها منابع فوق العاده ای هستند،
امّا آنها بشرند
و جاودان نیستند.
من به عنوان یک معلّم متأسفم
که به دانشجویان می گوییم که منتقدانه هر متنی را که می خوانند،

هر وب سایتی را که بازدید می کنند،مورد سؤال قرار دهند،
الا لغت نامه ها،
که تمایل داریم با آنها مانند
یک سند نانوشته برخورد کنیم،
گویی آنها از جایی نیامده اند تا دربارۀ این که کلمات واقعاً

چه معنایی می دهند، جوابمان را بدهند.
نکته این است : اگر شما
از تدوین کنندگان لغت نامه بپرسید،
آنچه آنها به شما پاسخ می دهند
این است که آنها فقط سعی می کنندهمینطور که ما زبان

را تغییر می دهیم، با ما همراه شوند.
آنها آنچه ما می گوییم و می نویسیم را
نظاره می کنند
و سعی می کنند بفهمند چه چیزی ماندگار است
و چه چیزی ماندگار نخواهد بود.
آنها مجبورند که ریسک کنند،
چون می خواهند پبشرو باشند
و کلماتی را که در زبان مصطلح می شوند را به کار بگیرند
مانند LOL،(مخفف با صدای بلند خندیدن)
امّا آنها نمی خواهند مد گرا
به نظر برسند
و نمی خواهند کلماتی را بگنجانند که ماندگار نیست،
و من فکر می کنم که کلمه ای که
الان آنها در نظر دارند
YOLO است، تو تنها یکبار زندگی می کنی.
( you only live once )
حالا می خواهم به تدوین کنندگان لغت نامه
رو بیاورم،
و ممکن استذ با یکی از جاهایی که ما می رویم
که باعث غافلگیریتان شوم.
هر ژانویه، ما
به گردهمایی سالانۀ لهجۀ آمریکایی می رویم،
جایی که در میان دیگر چیزها،
ما به کلمۀ سال رأی می دهیم.
حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ نفر هستند که می آیند،
برخی از شناخته شده ترین زبان شناسان آمریکا.
جهت اطلاع شما از حس و حال جلسه،
جلسه دقیقاً قبل از ساعت خوش اتفاق می افتد.
هر کسی که بیاید می تواند رأی بدهد.
مهم ترین قانون این است
که شما می توانید تنها با یک دست رأی دهید.
در گذشته، بعضی از برگزیدگان
“tweet” در سال ۲۰۰۹
و “hashtag” در سال ۲۰۱۲ بوده اند.
“chad” در سال ۲۰۰۰ کلمۀ سال بود،
چون تا پیش از سال ۲۰۰۰ کسی chad را نمی شناخت
و “WMD” در سال ۲۰۰۲.
ما دسته بندی های دیگری هم داریم که
در آنها رأی می دهیم،
ودسته بندی مورد علاقۀ من
خلّاقانه ترین کلمۀ سال است.
برگزیدگان قبلی در این دسته شامل
” recombobulation area” می شود
که در فرودگاه میلواکی بعد از حراست
قرار دارد،
جایی که شما recombobulate می کنید.
( خندۀ حضار)
می توانید کمربندتان را دوباره ببندید،
کامپیوترتان را داخل کیفتان برگردانید.
و کلمۀ مورد علاقۀ من در این قسمت تا حالا
که ” multi-slacking” است.
(خندۀ حضار)
و multi-slacking عمل
داشتن چندین پنجرۀ باز روی صفحۀ
کامپیوترتان است
که به نظر می رسد مشغول کار هستید
درحالی که درواقع در اینترنت وقت می گذرانید.
( خندۀ حضار) ( تشویق)
آیا تمام این کلمات ثبت خواهند شد؟ قطعاً خیر.
ما چندین گزینۀ سؤال برانگیز داریم،
برای مثال در سال ۲۰۰۶
وقتی که کلمۀ سال ” plutoed” بود،
به معنی نازل.
( خندۀ حضار)
امّا بعضی از برگزیدگان گذشته
الان کاملاً عادی به نظر می رسند،
مانند ” app”
و “e” به عنوان یک پیشوند،
و “google” به عنوان یک فعل.
چند هفته قبل از رأی دادن ما،
دانشگاه دولتی سوپریر لیک
لیست کلمات منسوخ شدۀ خود را منتشر کرد.
چیز قابل توجه در این مورد
این است که در واقع معمولاً خیلی
همپوشانی وجود دارد
بین فهرست آنها و فهرستی که ما برای کلمات سال
در نظر داریم،
و این به خاطر این است که ما
چیزهای مشابهی را ملاحظه می کنیم.
ما کلماتی را می بینیم که دارند برجسته می شوند.
این واقعاً مسألۀ نگرش است.
آیا شما از مد ها و تغییرات زبان اذیت می شوید،
یا آن را جالب، مطبوع می دانید
چیزی باارزش برای مطالعه
به عنوان بخشی از یک زبان زنده؟
لیست دانشگاه دولتی سوپریر لیک
رسم نسبتاً طولانی در زبان انگلیسی را
دربارۀ گله ها از کلمات جدید ادامه می دهد.
اشاره می کنم به رییس دانشگاه هنری آلفورد در سال ۱۸۷۵،
که خیلی نگران بود که “desirability”
کلمۀ خیلی بدی است.
در سال ۱۷۶۰، بنجامین فرانکلین
نامه ای به دیوید هیوم نوشت
کلمۀ “colonize” را به خاطر بد بودن رد کرد.
در طول سالها، ما همچنین نگرانیهایی را می بینیم
در رابطه با تلفظات جدید.
همینطور ساموئل راجرز در سال ۱۸۵۵
بسیار نگران تلفظات رایج بود
و آنها را ناخوشایند تلقی می کرد،
و می گفت ” اگر چنانچه contemplate به اندازۀ کافی
بد نیست اما
balcony من را آزار می دهد.”
( خندۀ حضار)
این کلمه از زبان ایتالیایی گرفته شده است
و بَل-کُو-نی تلفّظ می شود.
این ایرادها به نظر ما غیر عادی می آید،
اگر کاملاً adorkable نباشد— ( خندۀ حضار )
نکته این است:
ما هنوز از تغییرات زبان نگران می شویم.
من لیست جامعی از مقالات روزنامه ها
در دفترم دارم
که در رابطه با کلمات غیر مستدلی
ابراز نگرانی می کنند
که نباید در لغت نامه ها گنجانده شوند،
مانند “LOL”
که وقتی وارد لغت نامۀ انگلیسی آکسفورد شد
و ” defriend”
وقتی که وارد لغت نامۀ آکسفورد آمریکایی شد.
من همچنین مقالاتی دارم که ابراز نگرانی می کنند
دربارۀ کلمۀ “invite” به عنوان یک اسم، یا
“impact” به عنوان یک فعل،
زیرا فقط دندانها هستند که می توانند
در هم فشرده شوند،
و ” incentivize” که
«غلط حرف زدن گستاخانه مبنی بر زیاد رعایت کردن امور تشریفاتی » توصیف شده است.
این طور نیست که تدوین کنندگان لغت نامه ها
این گونه رویکردها نسبت به زبان را نادیده بگیرند.
آنها تلاش می کنند که قدری راهنمایی
دربارۀ کلمات را برای ما فراهم آورند
که گاهی به سبب طریقۀ استفاده عامیانه یا غیر رسمی
به حساب می آیند یا نامطبوع،
امّا آنها در چیزی مقیّد هستند،
چراکه تلاش می کنند آنچه را ما
انجام می دهیم توصیف کنند،
و می دانند ما گاهی به لغت نامه ها مراجعه می کنیم
تا دربارۀ این مطلع شویم که چطور باید
از کلمه ای به طور خوب و مناسب
استفاده کنیم.
در پاسخ، لغت نامه American Heritage
شامل یادداشت های کاربردی می شود.
یادداشت های کاربردی با کلماتی می آیند
که به گونه ای مشکل ساز هستند،
یکی از وجوهی که می توانند مشکل ساز باشند
این است که معنی را تغییر می دهند.
حال آنکه یادداشت های کاربردی بسیاری از
نظرات بشری را شامل می شود،
و من گمان می کنم که،
به عنوان استفاده کنندگان لغت نامه ها
ما اغلب چندان از آن نظرات بشری
آگاه نیستیم.
برای اینکه به شما نشان دهم منظورم چیست،
به یک مثال نگاهی می اندازیم، امّا
قبل از اینکه این کار را بکنیم،
می خواهم توضیح دهم تدوین کنندگان لغت نامه
با چه چیزی
سعی می کنند توسط یادداشت های کاربردی
مقابله کنند.
دربارۀ کلمۀ ” peruse” فکر کنید
و مورد استفاده از آن.
حدس می زنم که بسیاری از شما فکر می کنید به
مرور کردن، نظر اجمالی انداختن، سریع خواندن.
برخی از شما ممکن است به نوعی گذر کردن
را در نظر داشته باشید،
چراکه قفسه های خواربارفروشی را
از نظر می گذرانید،
یا چیزی شبیه به آن.
ممکن است تعجب کنید از اینکه بفهمید
که اگر در بیشتر لغت نامه های استاندارد
جست و جو کنید،
اوّلین تعریف آن “خواندن با دقّت” است،
یا بررسی کردن.
لغت نامۀ American Heritage آن را
به عنوان اولین تعریف ارائه داده است.
بعد آنها، به عنوان معنی ثانویه، مرور کردن را دارند،
و در کنار آن، می گویند ” اشتباه کاربردی.”
( خندۀ حضار)
و بعد یک یادداشت کاربردی را شامل می شوند،
که نگاه کردن به آن می ارزد.
این یادداشت کاربردی است:
peruse زمان طولانی به معنی ” با دقّت خواندن است”…
امّا کلمه اگر اغلب به صورت بی ربط استفاده می شود،
به معنی “خواندن” …
الحاقی بیشتر کلمه به معنی ” نظر اجمالی انداختن، مرور کردن،”
اشتباه در نظر گرفته می شود،
اما مجموع نتیجۀ آراء ما نشان می دهد که دارد
چیزی موردقبول تری می شود.
وقتی راجع به این جمله سؤال می کنیم،
” من فقط یک لحظه وقت داشتم که کتاب راهنما
را سریع بخوانم،”
۶۶ درصد رآی دهندگان
در سال ۱۹۸۸ آن را قابل قبول می دانستند،
۵۸ درصد در سال ۱۹۹۹،
و ۴۸ درصد در سال ۲۰۱۱.”
گروه کاربردی،
که به توانایی بدنۀ زبان اطمینان داشتند
که در این رابطه ملایم تر می شود.
اکنون، آنچه من توقع دارم به آن فکر کنید این است که،
” چه کسی روی صفجه ی کاربردی است؟
و با صدور آرا چه باید بکنم؟ ”
اگر نگاه کنید در مقدمۀ کتاب
لغت نامۀ American Heritage
می توانید اسامی را پیدا کنید
کسانی که در صفحه کاربردی هستند.
اما چه کسی به پیشگفتار لغت نامه ها نگاه می کند؟
حدود ۲۰۰ نفر در گروه کاربردی هستند.
شامل اعضای علمی دانشگاه ها می شوند،
روزنامه نگاران، نویسندگان خلّاق.
یک هیئت منصفۀ عالی برای آن وجود دارد
و چندین زبانشناس.
در سال ۲۰۰۵، لیست شامل من هم می شد.
( تشویق)
این کاری است که ما می توانیم برای شما انجام بدیم.
می توانیم به شما درکی دهیم
از دامنۀ عقاید در رابطه با کاربردهای متضاد.
اینطور هست و باید وسعت اختیار باشد.
ما مدرسۀ زبان نیستیم.
حدوداً یک بار در سال، من یک برگۀ رأی می گیرم
که از من می پرسد آیا کاربردهای جدید،
تلفظّات جدید، معانی جدید، قابل قبول هستند یا خیر.
و این کاری است که من انجام می دهم تا
برگۀ رأی را پر کنم.
من به آنچه دیگران می گویند و می نویسند
گوش می دهم.
من به علایق و دوست نداشتن های خودم
دربارۀ زبان انگلیسی گوش نمی کنم.
راستش را بگویم:
من کلمۀ ” impactful” را دوست ندارم،
امّا فرقی نمی کند
در این که ” impactful” کاربرد رایجی باشد
و در نثرهای نوشته شده بیشتر قابل قبول بشود.
برای این که مسئول باشم،
آنچه انجام می دهم این است که به کاربرد دقت کنم،
که معمولاً شامل نگاه کردن به
منابع اطلاعاتی آنلاین مثل کتابهای گوگل است.
حال اگر که در کتابهای گوگل به دنبال ” impactful” هستید،
این چیزی است که می یابید.
خب، بنظر می رسد که “impactful”
که برای تعداد بخصوصی از نویسنده ها،
سودمند واقع می شود
و در طول بیست سال اخیر
بیشتر و بیشتر به درد می خورد.
حال آنکه تغییراتی هست
که همۀ ما آن را در زبان دوست نداریم.
تغییراتی هست آنجا که فکر می کنید،
“واقعاً؟
آیا زبان باید اینگونه تغییر کند؟”
آنچه من می گویم این است که،
ما باید صبور باشیم
برای اینکه تصمیم بگیریم که آن تغییر
بد است،
ما باید برای تحمیل دوست داشتن ها و
نداشتن هایمان را بروی دیگران، آهسته تر عمل کنیم ،
باید کاملاً خنثی باشیم
برای اینکه فکر کنیم زبان انگلیسی در مخمصه است.
نه،اینطور نیست. زبان ما غنی و پویا و مملو
از خلاقیت صحبت کنندگان آن است که به آن زبان
سخن می گویند.
با بازنگری، در می یابیم که زبان انگلیسی
دلکش است وقتی
که کلمه ی ” nice” به معنی احمقانه استفاده می شود،
و کلمۀ ” decimate”
به معنی از هر ۱۰ نفر یکی را کشتن استفاده می شود.
( خندۀ حضار)
ما گمان می کنیم که بنجامین فرانکلین دیوانه بوده است
که “notice” به عنوان فعل را نمی پسندیده است.
می دانید چیست؟
ما هم صد سال آینده کاملاً احمق به نظر می رسیم
که از ” impact” به عنوان فعل ایراد می گیریم
و “invite” به عنوان یک اسم.
زبان با سرعتی تغییر نخواهد کرد
که ما نتوانیم با آن همراه شویم.
زبان اینگونه عمل نمی کند.
من امیدوارم آنچه می توانید انجام دهید
این باشد که تغییرات زبان را نگران کننده نیابید
بلکه مطبوع و دلکش بدانید،
همان طوری که تدوین کنندگان لغت نامه ها
می یابند.
امیدوارم که لذت ببرید از بودن بخشی
از خلاقیتی که دائماً زبان ما را
بازسازی می کند و آن را تنومند نگاه می دارد.
حال چطور یک کلمه به لغت نامه راه می یابد؟
آن وارد لغت نامه می شود چرا که
ما از آن استفاده می کنیم.
و به استفاده کردن از آن ادامه می دهیم،
و نویسندگان لغت نامه ها به ما توجه می کنند.
اگر فکر می کنید، “پس آن به ما اجازه می دهد که تصمیم بگیریم
کلمه چه معنایی داشته باشد،”
من خواهم گفت، “بله این طور است،
و همیشه همین طور است.”
لغت نامه ها راهنما و منابع فوق العاده ای هستند،
اما هیچ انتقادی از اختیار لغت نامه ها وجود ندارد
این آخرین داوری است دربارۀ اینکه کلمات
چه معنایی داشته باشند.
اگر گروهی از متکلمان کلمه ای را استفاده می کنند
و می دانند که به چه معناست، آن کلمه
واقعی است.
آن کلمه ممکن است عامیانه باشد،
آن کلمه ممکن است غیررسمی باشد،
آن کلمه ممکن است کلمه ای باشد که فکر می کنید
نامعقول و غیرضروری باشد،
اما آن کلمه ای که ما استفاده می کنیم،
آن کلمه واقعی است.
ممنونم.
( تشویق )

TED.com translations are made possible by volunteer
translators. Learn more about the
Open Translation Project.


© TED Conferences, LLC. All rights reserved.

لازم است حرفم را با توضیح مختصری شروع کنم
از زندگی اجتماعی خودم،
که ممکن است مرتبط به نظر نرسد،
اما مرتبط است.
وقتی که مردم مرا در میهمانی ها می بینند
و متوجه می شوند که استاد زبان انگلیسی هستم
که در زمینه ی زبان تخصص دارم
عموماً یکی از این دو واکنش را نشان می دهند.
گروهی هراسان به نظر می رسند. (خنده)
معمولاً چیزی می گویند مثل،
” اوه، بهتره مراقب صحبت کردنم باشم.
مطمئنم که شما همۀ اشتباهات منو متوجه می شوی. ”
و بعد ساکت می شوند.(خنده)
و منتظر می مانند تا دور شوم
و با کس دیگری صحبت کنم.
گروه دیگر مردم
چشمانشان می درخشد
و می گویند،
” شما دقیقاً همان کسی هستی که می خوام
باهاش حرف بزنم.”
و بعد با من راجع به هر چیزی حرف می زنند
که فکر می کنند در زبان انگلیسی
دچار مشکل شده است.
( صدای خنده )
چند هفتۀ پیش، در یک میهمانی شام بودم
و مردی که سمت راست من نشسته بود
شروع به گفتن همۀ روش هایی کرد
که اینترنت زبان انگلیسی را رو به انحطاط می برد.
او فیس بوک را مثال زد، و گفت،
” to defriend؟ آیا این یک کلمۀ
واقعی انگلیسی است؟ ”
می خواهم روی این سؤال مکث کنم:
چه چیزی یک کلمه را واقعی می کند؟
من و بغل دستی من سر میز شام
هر دو می دانیم
که فعل “defriend” به چه معناست،
بنابراین چه زمانی یک کلمۀ جدید مثل “defriend”
واقعی می شود؟
چه کسی توانایی این را دارد که از این قبیل
تصمیمات رسمی راجع به کلمات بگیرد؟
اینها سؤالاتی است که می خواهم امروز
درموردشان حرف بزنم.
من فکر می کنم که بیشتر مردم، وقتی می گویند
که کلمه ای واقعی نیست،
منظورشان این است که، آن کلمه در یک
لغت نامۀ استاندارد دیده نمی شود.
که این قطعاً ، یکسری سؤالات دیگر
پیش می آورد،
مثل، چه کسی لغت نامه ها را می نویسد؟
قبل از آنکه جلوتر بروم،
اجازه بدهید نقشم را در این رابطه
برای شما روشن کنم.
من لغت نامه ها را نمی نویسم.
امّا، کلمات جدید را جمع آوری می کنم
بیشتر راهی که تدوینگران لغت نامه ها
انجام می دهند،
خوبی مورّخ بودن در
زبان انگلیسی
این است که می توانم آن را
“پژوهش” بنامم.
وقتی که من تاریخ زبان انگلیسی
درس می دهم،
از دانشجویان می خواهم که
دو کلمۀ جدید عامیانه
به من یاد بدهند
قبل از این که کلاس را شروع کنم.
در طول سالها، با این روش چندین اصطلاح
عامیانه جدید فوق العاده را یاد گرفته ام،
مانند “hangry” که—
( تشویق )—
که وقتی است که شما عبوس یا عصبانی ( angry) هستید
به خاطر گرسنگی ( hungry) ،
و ” ,adorkable”
که هنگامیست که شما دلپذیرهستید ( adorable)
در عین حماقت (dorky)،
آشکارا، اینها کلمات بسیار خوبی هستند که
خلاء های مهمی را در زبان انگلیسی پر می کنند.
( خندۀ حضار)
امّا آنها چقدرواقعی هستند
اگر که ما آنها را عمدتاً به عنوان
اصطلاح عامیانه استفاده می کنیم
و هنوز در لغت نامه وجود ندارند؟
حال، برگردیم به لغت نامه ها
من می خواهم این کار را با بالا بردن دست
انجام بدهم:
چند نفر از شما همچنان به طور مرتب
به لغت نامه مراجعه می کنید، چه کاغذی چه آنلاین؟
خب، به نظر می رسد که بیشتر شما.
حالا، سوال دوم.
دوباره دست بالا کنید:
چند نفر از شما تا به حال
نگاه کردید که ببینید
چه کسی لغت نامه ای را که استفاده می کنید
تدوین کرده است؟
خب، خیلی کمتر.
تا حدی، ما می دانیم که دست های
بشر در پشت لغت نامه ها
وجود دارد،
اما کاملاً مطمئن نیستیم
که این دست ها متعلق به کیست.
من واقعاً از این مسأله شگفت زده
می شوم.
حتّی منتقدترین افراد هم
تمایل دارند که دربارۀ لغت نامه ها
انتقاد نکنند،
تمایزی بین آنها قابل نمی شوند
و سؤالات فراوان وگوناگون نمی پرسند دربارۀ اینکه چه کسی
آنها را تدوین کرده است.
به این عبارت فکر کنید
” در لغت نامه آن را جستجو کن ”
که می گوید همۀ لغت نامه ها
کاملاً مثل هم هستند.
همین کتابخانۀ پردیس دانشگاه اینجا را
در نظر بگیرید،
جایی که وارد اتاق مطالعه می شوید،
و لغت نامۀ مشروح بزرگی هست بر
بالای پایۀ ستون در این مکان عزت و احترام
که بصورت گشوده قرار گرفته است
تا بتوانیم برای یافتن جوابها
جلوی آن بایستیم.
منظور من را اشتباه متوجه نشوید،
لغت نامه ها منابع فوق العاده ای هستند،
امّا آنها بشرند
و جاودان نیستند.
من به عنوان یک معلّم متأسفم
که به دانشجویان می گوییم که منتقدانه هر متنی را که می خوانند،

هر وب سایتی را که بازدید می کنند،مورد سؤال قرار دهند،
الا لغت نامه ها،
که تمایل داریم با آنها مانند
یک سند نانوشته برخورد کنیم،
گویی آنها از جایی نیامده اند تا دربارۀ این که کلمات واقعاً

چه معنایی می دهند، جوابمان را بدهند.
نکته این است : اگر شما
از تدوین کنندگان لغت نامه بپرسید،
آنچه آنها به شما پاسخ می دهند
این است که آنها فقط سعی می کنندهمینطور که ما زبان

را تغییر می دهیم، با ما همراه شوند.
آنها آنچه ما می گوییم و می نویسیم را
نظاره می کنند
و سعی می کنند بفهمند چه چیزی ماندگار است
و چه چیزی ماندگار نخواهد بود.
آنها مجبورند که ریسک کنند،
چون می خواهند پبشرو باشند
و کلماتی را که در زبان مصطلح می شوند را به کار بگیرند
مانند LOL،(مخفف با صدای بلند خندیدن)
امّا آنها نمی خواهند مد گرا
به نظر برسند
و نمی خواهند کلماتی را بگنجانند که ماندگار نیست،
و من فکر می کنم که کلمه ای که
الان آنها در نظر دارند
YOLO است، تو تنها یکبار زندگی می کنی.
( you only live once )
حالا می خواهم به تدوین کنندگان لغت نامه
رو بیاورم،
و ممکن استذ با یکی از جاهایی که ما می رویم
که باعث غافلگیریتان شوم.
هر ژانویه، ما
به گردهمایی سالانۀ لهجۀ آمریکایی می رویم،
جایی که در میان دیگر چیزها،
ما به کلمۀ سال رأی می دهیم.
حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ نفر هستند که می آیند،
برخی از شناخته شده ترین زبان شناسان آمریکا.
جهت اطلاع شما از حس و حال جلسه،
جلسه دقیقاً قبل از ساعت خوش اتفاق می افتد.
هر کسی که بیاید می تواند رأی بدهد.
مهم ترین قانون این است
که شما می توانید تنها با یک دست رأی دهید.
در گذشته، بعضی از برگزیدگان
“tweet” در سال ۲۰۰۹
و “hashtag” در سال ۲۰۱۲ بوده اند.
“chad” در سال ۲۰۰۰ کلمۀ سال بود،
چون تا پیش از سال ۲۰۰۰ کسی chad را نمی شناخت
و “WMD” در سال ۲۰۰۲.
ما دسته بندی های دیگری هم داریم که
در آنها رأی می دهیم،
ودسته بندی مورد علاقۀ من
خلّاقانه ترین کلمۀ سال است.
برگزیدگان قبلی در این دسته شامل
” recombobulation area” می شود
که در فرودگاه میلواکی بعد از حراست
قرار دارد،
جایی که شما recombobulate می کنید.
( خندۀ حضار)
می توانید کمربندتان را دوباره ببندید،
کامپیوترتان را داخل کیفتان برگردانید.
و کلمۀ مورد علاقۀ من در این قسمت تا حالا
که ” multi-slacking” است.
(خندۀ حضار)
و multi-slacking عمل
داشتن چندین پنجرۀ باز روی صفحۀ
کامپیوترتان است
که به نظر می رسد مشغول کار هستید
درحالی که درواقع در اینترنت وقت می گذرانید.
( خندۀ حضار) ( تشویق)
آیا تمام این کلمات ثبت خواهند شد؟ قطعاً خیر.
ما چندین گزینۀ سؤال برانگیز داریم،
برای مثال در سال ۲۰۰۶
وقتی که کلمۀ سال ” plutoed” بود،
به معنی نازل.
( خندۀ حضار)
امّا بعضی از برگزیدگان گذشته
الان کاملاً عادی به نظر می رسند،
مانند ” app”
و “e” به عنوان یک پیشوند،
و “google” به عنوان یک فعل.
چند هفته قبل از رأی دادن ما،
دانشگاه دولتی سوپریر لیک
لیست کلمات منسوخ شدۀ خود را منتشر کرد.
چیز قابل توجه در این مورد
این است که در واقع معمولاً خیلی
همپوشانی وجود دارد
بین فهرست آنها و فهرستی که ما برای کلمات سال
در نظر داریم،
و این به خاطر این است که ما
چیزهای مشابهی را ملاحظه می کنیم.
ما کلماتی را می بینیم که دارند برجسته می شوند.
این واقعاً مسألۀ نگرش است.
آیا شما از مد ها و تغییرات زبان اذیت می شوید،
یا آن را جالب، مطبوع می دانید
چیزی باارزش برای مطالعه
به عنوان بخشی از یک زبان زنده؟
لیست دانشگاه دولتی سوپریر لیک
رسم نسبتاً طولانی در زبان انگلیسی را
دربارۀ گله ها از کلمات جدید ادامه می دهد.
اشاره می کنم به رییس دانشگاه هنری آلفورد در سال ۱۸۷۵،
که خیلی نگران بود که “desirability”
کلمۀ خیلی بدی است.
در سال ۱۷۶۰، بنجامین فرانکلین
نامه ای به دیوید هیوم نوشت
کلمۀ “colonize” را به خاطر بد بودن رد کرد.
در طول سالها، ما همچنین نگرانیهایی را می بینیم
در رابطه با تلفظات جدید.
همینطور ساموئل راجرز در سال ۱۸۵۵
بسیار نگران تلفظات رایج بود
و آنها را ناخوشایند تلقی می کرد،
و می گفت ” اگر چنانچه contemplate به اندازۀ کافی
بد نیست اما
balcony من را آزار می دهد.”
( خندۀ حضار)
این کلمه از زبان ایتالیایی گرفته شده است
و بَل-کُو-نی تلفّظ می شود.
این ایرادها به نظر ما غیر عادی می آید،
اگر کاملاً adorkable نباشد— ( خندۀ حضار )
نکته این است:
ما هنوز از تغییرات زبان نگران می شویم.
من لیست جامعی از مقالات روزنامه ها
در دفترم دارم
که در رابطه با کلمات غیر مستدلی
ابراز نگرانی می کنند
که نباید در لغت نامه ها گنجانده شوند،
مانند “LOL”
که وقتی وارد لغت نامۀ انگلیسی آکسفورد شد
و ” defriend”
وقتی که وارد لغت نامۀ آکسفورد آمریکایی شد.
من همچنین مقالاتی دارم که ابراز نگرانی می کنند
دربارۀ کلمۀ “invite” به عنوان یک اسم، یا
“impact” به عنوان یک فعل،
زیرا فقط دندانها هستند که می توانند
در هم فشرده شوند،
و ” incentivize” که
«غلط حرف زدن گستاخانه مبنی بر زیاد رعایت کردن امور تشریفاتی » توصیف شده است.
این طور نیست که تدوین کنندگان لغت نامه ها
این گونه رویکردها نسبت به زبان را نادیده بگیرند.
آنها تلاش می کنند که قدری راهنمایی
دربارۀ کلمات را برای ما فراهم آورند
که گاهی به سبب طریقۀ استفاده عامیانه یا غیر رسمی
به حساب می آیند یا نامطبوع،
امّا آنها در چیزی مقیّد هستند،
چراکه تلاش می کنند آنچه را ما
انجام می دهیم توصیف کنند،
و می دانند ما گاهی به لغت نامه ها مراجعه می کنیم
تا دربارۀ این مطلع شویم که چطور باید
از کلمه ای به طور خوب و مناسب
استفاده کنیم.
در پاسخ، لغت نامه American Heritage
شامل یادداشت های کاربردی می شود.
یادداشت های کاربردی با کلماتی می آیند
که به گونه ای مشکل ساز هستند،
یکی از وجوهی که می توانند مشکل ساز باشند
این است که معنی را تغییر می دهند.
حال آنکه یادداشت های کاربردی بسیاری از
نظرات بشری را شامل می شود،
و من گمان می کنم که،
به عنوان استفاده کنندگان لغت نامه ها
ما اغلب چندان از آن نظرات بشری
آگاه نیستیم.
برای اینکه به شما نشان دهم منظورم چیست،
به یک مثال نگاهی می اندازیم، امّا
قبل از اینکه این کار را بکنیم،
می خواهم توضیح دهم تدوین کنندگان لغت نامه
با چه چیزی
سعی می کنند توسط یادداشت های کاربردی
مقابله کنند.
دربارۀ کلمۀ ” peruse” فکر کنید
و مورد استفاده از آن.
حدس می زنم که بسیاری از شما فکر می کنید به
مرور کردن، نظر اجمالی انداختن، سریع خواندن.
برخی از شما ممکن است به نوعی گذر کردن
را در نظر داشته باشید،
چراکه قفسه های خواربارفروشی را
از نظر می گذرانید،
یا چیزی شبیه به آن.
ممکن است تعجب کنید از اینکه بفهمید
که اگر در بیشتر لغت نامه های استاندارد
جست و جو کنید،
اوّلین تعریف آن “خواندن با دقّت” است،
یا بررسی کردن.
لغت نامۀ American Heritage آن را
به عنوان اولین تعریف ارائه داده است.
بعد آنها، به عنوان معنی ثانویه، مرور کردن را دارند،
و در کنار آن، می گویند ” اشتباه کاربردی.”
( خندۀ حضار)
و بعد یک یادداشت کاربردی را شامل می شوند،
که نگاه کردن به آن می ارزد.
این یادداشت کاربردی است:
peruse زمان طولانی به معنی ” با دقّت خواندن است”…
امّا کلمه اگر اغلب به صورت بی ربط استفاده می شود،
به معنی “خواندن” …
الحاقی بیشتر کلمه به معنی ” نظر اجمالی انداختن، مرور کردن،”
اشتباه در نظر گرفته می شود،
اما مجموع نتیجۀ آراء ما نشان می دهد که دارد
چیزی موردقبول تری می شود.
وقتی راجع به این جمله سؤال می کنیم،
” من فقط یک لحظه وقت داشتم که کتاب راهنما
را سریع بخوانم،”
۶۶ درصد رآی دهندگان
در سال ۱۹۸۸ آن را قابل قبول می دانستند،
۵۸ درصد در سال ۱۹۹۹،
و ۴۸ درصد در سال ۲۰۱۱.”
گروه کاربردی،
که به توانایی بدنۀ زبان اطمینان داشتند
که در این رابطه ملایم تر می شود.
اکنون، آنچه من توقع دارم به آن فکر کنید این است که،
” چه کسی روی صفجه ی کاربردی است؟
و با صدور آرا چه باید بکنم؟ ”
اگر نگاه کنید در مقدمۀ کتاب
لغت نامۀ American Heritage
می توانید اسامی را پیدا کنید
کسانی که در صفحه کاربردی هستند.
اما چه کسی به پیشگفتار لغت نامه ها نگاه می کند؟
حدود ۲۰۰ نفر در گروه کاربردی هستند.
شامل اعضای علمی دانشگاه ها می شوند،
روزنامه نگاران، نویسندگان خلّاق.
یک هیئت منصفۀ عالی برای آن وجود دارد
و چندین زبانشناس.
در سال ۲۰۰۵، لیست شامل من هم می شد.
( تشویق)
این کاری است که ما می توانیم برای شما انجام بدیم.
می توانیم به شما درکی دهیم
از دامنۀ عقاید در رابطه با کاربردهای متضاد.
اینطور هست و باید وسعت اختیار باشد.
ما مدرسۀ زبان نیستیم.
حدوداً یک بار در سال، من یک برگۀ رأی می گیرم
که از من می پرسد آیا کاربردهای جدید،
تلفظّات جدید، معانی جدید، قابل قبول هستند یا خیر.
و این کاری است که من انجام می دهم تا
برگۀ رأی را پر کنم.
من به آنچه دیگران می گویند و می نویسند
گوش می دهم.
من به علایق و دوست نداشتن های خودم
دربارۀ زبان انگلیسی گوش نمی کنم.
راستش را بگویم:
من کلمۀ ” impactful” را دوست ندارم،
امّا فرقی نمی کند
در این که ” impactful” کاربرد رایجی باشد
و در نثرهای نوشته شده بیشتر قابل قبول بشود.
برای این که مسئول باشم،
آنچه انجام می دهم این است که به کاربرد دقت کنم،
که معمولاً شامل نگاه کردن به
منابع اطلاعاتی آنلاین مثل کتابهای گوگل است.
حال اگر که در کتابهای گوگل به دنبال ” impactful” هستید،
این چیزی است که می یابید.
خب، بنظر می رسد که “impactful”
که برای تعداد بخصوصی از نویسنده ها،
سودمند واقع می شود
و در طول بیست سال اخیر
بیشتر و بیشتر به درد می خورد.
حال آنکه تغییراتی هست
که همۀ ما آن را در زبان دوست نداریم.
تغییراتی هست آنجا که فکر می کنید،
“واقعاً؟
آیا زبان باید اینگونه تغییر کند؟”
آنچه من می گویم این است که،
ما باید صبور باشیم
برای اینکه تصمیم بگیریم که آن تغییر
بد است،
ما باید برای تحمیل دوست داشتن ها و
نداشتن هایمان را بروی دیگران، آهسته تر عمل کنیم ،
باید کاملاً خنثی باشیم
برای اینکه فکر کنیم زبان انگلیسی در مخمصه است.
نه،اینطور نیست. زبان ما غنی و پویا و مملو
از خلاقیت صحبت کنندگان آن است که به آن زبان
سخن می گویند.
با بازنگری، در می یابیم که زبان انگلیسی
دلکش است وقتی
که کلمه ی ” nice” به معنی احمقانه استفاده می شود،
و کلمۀ ” decimate”
به معنی از هر ۱۰ نفر یکی را کشتن استفاده می شود.
( خندۀ حضار)
ما گمان می کنیم که بنجامین فرانکلین دیوانه بوده است
که “notice” به عنوان فعل را نمی پسندیده است.
می دانید چیست؟
ما هم صد سال آینده کاملاً احمق به نظر می رسیم
که از ” impact” به عنوان فعل ایراد می گیریم
و “invite” به عنوان یک اسم.
زبان با سرعتی تغییر نخواهد کرد
که ما نتوانیم با آن همراه شویم.
زبان اینگونه عمل نمی کند.
من امیدوارم آنچه می توانید انجام دهید
این باشد که تغییرات زبان را نگران کننده نیابید
بلکه مطبوع و دلکش بدانید،
همان طوری که تدوین کنندگان لغت نامه ها
می یابند.
امیدوارم که لذت ببرید از بودن بخشی
از خلاقیتی که دائماً زبان ما را
بازسازی می کند و آن را تنومند نگاه می دارد.
حال چطور یک کلمه به لغت نامه راه می یابد؟
آن وارد لغت نامه می شود چرا که
ما از آن استفاده می کنیم.
و به استفاده کردن از آن ادامه می دهیم،
و نویسندگان لغت نامه ها به ما توجه می کنند.
اگر فکر می کنید، “پس آن به ما اجازه می دهد که تصمیم بگیریم
کلمه چه معنایی داشته باشد،”
من خواهم گفت، “بله این طور است،
و همیشه همین طور است.”
لغت نامه ها راهنما و منابع فوق العاده ای هستند،
اما هیچ انتقادی از اختیار لغت نامه ها وجود ندارد
این آخرین داوری است دربارۀ اینکه کلمات
چه معنایی داشته باشند.
اگر گروهی از متکلمان کلمه ای را استفاده می کنند
و می دانند که به چه معناست، آن کلمه
واقعی است.
آن کلمه ممکن است عامیانه باشد،
آن کلمه ممکن است غیررسمی باشد،
آن کلمه ممکن است کلمه ای باشد که فکر می کنید
نامعقول و غیرضروری باشد،
اما آن کلمه ای که ما استفاده می کنیم،
آن کلمه واقعی است.
ممنونم.
( تشویق )

TED.com translations are made possible by volunteer
translators. Learn more about the
Open Translation Project.


© TED Conferences, LLC. All rights reserved.

دانلود فایل صوتی این کلمه / لغت انگلیسی

معنی اول کلمه / لغت انگلیسی way «متد، سبک یا روش و نحوه انجام کاری» است. کلمه / لغت way در این معنای خود قابل جمع بستن است و بنا بر این، ممکن است در خیلی از موارد به صورت ways بیاید.

 

That’s not the right way to hold a pair of scissors.

«(“این” یا “آن”) روش درست / راه درست / نحوه درست نگه داشتن / در دست نگه داشتن / در دست گرفتن (یک) قیچی نیست.» یا «روش / راه / نحوه درست گرفتن / درست نگه داشتن / درست در دست گرفتن (یک) قیچی این طوری / این طور نیست.» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری شبیه این ها.

معنی واژه ی راه

 

این مثال از کاربرد کلمه / لغت انگلیسی way غیر رسمی است و برای اظهار ناراحتی و نفرت از چیزی یا انتقاد کردن از آن استفاده می شود.

That’s no way to speak to your mother!

 

«(“این” یا “آن” یا “این طوری” یا “آن طوری”) روش درست / راه درست صحبت کردن با مادرت نیست!» یا «درست نیست (که) این طوری / آن طوری / این جوری / آن جوری با مادرت صحبت کنی / حرف بزنی!» یا جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

 

این مثال از کاربرد کلمه / لغت انگلیسی way هم غیر رسمی است و برای اظهار ناراحتی و نفرت از چیزی یا انتقاد کردن از آن استفاده می شود.

I’m not happy with this way of working.

«(من) از این جور / طور / نحوه / روش کارکردن راضی نیستم / خوشحال نیستم.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این.

 

این مثال هم غیر رسمی است و جمله هایی مانند این نیز برای بیان نارضایتی یا انتقاد کردن از چیزی به کار می روند.

It’s not what you say, it’s the way that you say it.

 

«چیزی که می گویی مهم نیست، [بلکه] این که چطور / چطوری / چگونه می گویی مهم است.» یا «چگونه / چطور / چطوری گفتن است که مهم است، نه چیزی که / آنچه که می گویی.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این ها.

 

I hate the way she always criticizes me.

 

«(من) متنفرم از اینکه او (اشاره به شخص مؤنثی است) همیشه این طور / این طوری / این جور / این جوری از من ایراد می گیرد / از من انتقاد می کند / به کارهای من ایراد می گیرد / از کارهای من انتقاد می کند.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این.

I told you we should have done it my way!

«(من) به تو / بهت گفتم که باید این کار را به روش / نحوه من انجام می دادیم!» یا «(به تو / بهت) گفتم که باید این کار را به روش / نحوه من انجام می دادیم!» یا «(من) گفتم که باید این کار را آن طوری / آن جوری / به آن روشی که (من) گفتم، انجام می دادیم!» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این.

 

Infectious diseases can be acquired in several ways.

«بیماری های مسری می توانند به چندین روش / نحوه / راه [مختلف، افراد] را مبتلا کنند.» یا «چندین روش / نحوه / راه [مختلف] هست که از طریق آن ها [افراد] می توانند به بیماری های مسری مبتلا شوند / ابتلا پیدا کنند.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این ها.

I generally get what I want one way or another.

«(من) معمولاً یک جوری / یک طوری / هر طور که شده / هر جوری که شده چیزی را که / آنچه را که بخواهم به دست می آورم.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این.

معنی دوم کلمه / لغت انگلیسی way «نحوه ای / طرزی خاص از رفتار» است. لغت way در این معنای خود نیز قابل جمع بستن است و بنا بر این، در خیلی از موارد به صورت ways دیده می شود.

 

They grinned at her in a friendly way.

 

«(آن ها) به صورت / نحو / طرز دوستانه ای به او (اشاره به شخص مؤنثی است) لبخند زدند.» یا «(آن ها) به صورت / به نحو / به طرز دوستانه ای / صمیمانه ای (به او) لبخند می زدند.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این. توضیح اینکه، grin معمولاً به معنای «نیشخند زدن» است که نوعی خنده به قصد مسخره کردن طرف مقابل است اما از آنجا که در این جمله از صفت friendly استفاده شده است، معنای آن فرق می کند و معنی آن «لبخند دوستانه» است. فعلاً فقط کافی است که بدانید grin خنده ای است که به صورت لبخند و بی صدا است ولی معمولاً وقتی کسی چنین لبخندی می زند، آن قدر دهانش باز می شود که کاملاً می توان دندان های او را دید!

 

It was not his way to admit that he had made a mistake.

 

ترجمه این جمله انگلیسی به زبان فارسی روان خودمان که مفهوم و معنای جمله انگلیسی را به طور کامل برساند می شود «او (اشاره به شخص مذکری است)، هیچ وقت رسم / عادت نداشت (که) اقرار کند (که) اشتباهی مرتکب شده است.» یا «رسم و عادت او نبود که به اشتباهی که مرتکب شده است، اقرار کند.» یا جملات / جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

Don’t worry if she seems quiet–it’s just her way.

معنی واژه ی راه

«نگران نباش اگر به نظرت او (اشاره به شخص مؤنثی است) ساکت / کم حرف / بی سر و صدا می آید؛ روش / رسم / راه و رسم / عادت او همین است.» یا «روش / راه و رسم / عادت / عادت همیشگی / طرز رفتار / نحوه رفتار او این است که ساکت / کم حرف / بی سر و صدا باشد؛ نگران نباش [اگر این نوع رفتار به نظرت عجیب می آید].» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این ها.

He was showing off, as is the way with adolescent boys.

«او (اشاره به شخص مذکری است) داشت جلب توجه می کرد / خودش را نشان می داد، همان طور که رسم / عادت / طرز رفتار / نوع رفتار [همه] پسران / پسرهای نوجوان است.» یا «همان طور که [همه] پسرهای / پسران نوجوان عادت دارند / رفتارشان این طوری است که / رسم و عادتشان این است که خودی نشان بدهند، او هم داشت جلب توجه می کرد / توجه دیگران را به خود جلب می کرد.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این ها.

 

معنی سوم کلمه / لغت انگلیسی way که همیشه به صورت جمع (یعنی ways) به کار می رود، «راه و رسم / سنت گروهی خاص از مردم / افراد» است.

After ten years I’m used to the strange British ways.

«بعد از ده سال، (من) به رسم و رسوم / عادت های / سنت های عجیب و غریب انگلیسی ها / مردم انگلیس / افراد انگلیسی / اشخاص انگلیسی عادت کرده ام!» یا «به (این) سنت های / رسم و رسوم / عادت های عجیب و غریب انگلیسی ها / بریتانیایی ها / مردم انگلیس / مردم بریتانیا، بعد از ده سال عادت کرده ام / خو گرفته ام / اخت شده ام!» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری شبیه این ها.

معنی چهارم کلمه / لغت انگلیسی way که قابل جمع بستن است ولی معمولاً به صورت مفرد به کار می رود، «راه یا مسیری است که طی می کنیم تا به جای خاصی برسیم».

the best way from A to B

«بهترین راه / بهترین راه برای رسیدن / بهترین مسیر / بهترین مسیر برای رسیدن از (محل) A به (محل) B» یا عبارت های / عبارات فارسی روان دیگری که دقیقاً همین مفهوم را برساند.

the quickest way from A to B

«نزدیک ترین / سریع ترین راه / مسیر رسیدن از (محل) A به (محل) B» یا عبارت های / عبارات فارسی روان دیگری مانند این که همین مفهوم را به طور کامل و دقیق برساند.

the shortest way from A to B

«نزدیک ترین / کوتاه ترین راه / مسیر رسیدن از (محل) A به (محل) B» یا عبارت های / عبارات فارسی روان دیگری مانند این که همین مفهوم را به طور کامل و دقیق برساند.

Can you tell me the way to Times Square?

«می توانی / می توانید / می شود راه / مسیر میدان تایمز را به من بگویی / نشان بدهی / بگویید / نشان بدهید؟» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری مانند این که همین مفهوم را به طور کامل و دقیق برسانند.

to ask someone the way

«پرسیدن (“این” یا “آن”) مسیر / راه از کسی» یا «از کسی (“این” یا “آن”) مسیر / راه را پرسیدن» یا عبارت های / عبارات فارسی دیگری که دقیقاً و کاملاً همین مفهوم یا معنی را برساند.

We went the long way around.

«(ما) مسیر / راه طولانی / طولانی تر / دورتر را طی کردیم.» یا «(ما) از مسیر / راه طولانی تر / دورتر / طولانی / دور رفتیم / می رفتیم.» یا عبارت های / عبارات فارسی دیگری که دقیقاً و کاملاً همین مفهوم یا معنی را بدون هیچ کم و کاستی برسانند.

معنی پنجم کلمه / لغت انگلیسی way «مسیری است که کسی یا چیزی دارد آن را طی می کند.» یا «مسیری است که کسی یا چیزی دارد طی می کند به شرط اینکه هیچ کس یا هیچ چیزی مانع حرکت آن شخص یا آن چیز نشود.». کلمه / لغت way در این معنی خود هم قابل جمع بستن است ولی معمولاً به صورت مفرد دیده می شود.

Get out of my way! I’m in a hurry.

«از سر راهم برو کنار / بروید کنار! (من) عجله دارم.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری شبیه این.

Riot police with shields were blocking the demonstrators’ way.

«پلیس ضد شورش / پلیس های ضد شورش / [افسران] پلیس ضد شورش که سپر / محافظ (در دست) داشتند، داشتند راه / مسیر (عبور) تظاهر کنندگان / تظاهرات کنندگان را سد می کردند / می بستند / بند می آوردند.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری شبیه این که مفهوم مورد نظر را به طور کامل و درست برسانند.

We fought our way through the dense vegetation..

«(ما) با تلاش و تقلای زیاد، راهمان / مسیرمان را از میان گیاهان متراکم / فشرده / پرپشت باز کردیم / باز می کردیم.» یا جمله های / جملات روان فارسی دیگری مانند این.

Unfortunately they ran into a snowstorm along the way.

«متأسفانه (آن ها) در مسیر (خود) / مسیرشان به طوفانی همراه با (بارش) برف / طوفانی از برف برخوردند / برخورد کردند.» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری مانند این.

معنی ششم کلمه / لغت انگلیسی way «جاده ای / مسیری / خیابانی است که بتوان از آن عبور کرد». کلمه / لغت way در این معنی خود نیز قابل جمع بستن است.

There’s a way across the fields.

«راهی / مسیری / راه عبوری / مسیری برای عبور در این زمین ها / مزرعه ها هست / وجود دارد.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری شبیه این.

معنی هفتم کلمه / لغت انگلیسی way برای نام گذاری / اسم گذاری خیابان هایی به کار می رود که اسم خاص دارند. مثلاً، اگر بخواهیم به زبان انگلیسی بگوییم «خیابان شهید مفتح»، برای کلمه «خیابان» در این عبارت که اسم خاص خیابانی است باید از این صورت و معنی کلمه way استفاده کنیم. دقت داشته باشید که از آنجایی که این صورت و این معنی کلمه way برای مشخص کردن اسم خاص خیابان ها استفاده می شود، حتماً باید حرف W اول آن به صورت بزرگ (capital) نوشته یا تایپ شود.

106 Headley Way

«(پلاک شماره) ۱۰۶ خیابان هِدلی»

معنی هشتم کلمه / لغت انگلیسی way «یک جهت خاص» یا «در جهتی خاص» است. کلمه / لغت انگلیسی way در این معنی خود نیز قابل جمع بستن است ولی معمولاً به صورت مفرد به کار می رود.

Which way did they go?

«(آن ها) کدام طرف / از کدام طرف رفتند؟»

We just missed a car going the other way.

«همین یک کمی وقت قبل / همین یک کم وقت پیش / همین الان / همین حالا ماشینی که داشت از آن طرف / از طرف دیگر می رفت، از دستمان رفت / از دستمان در رفت.»

Look both ways before crossing the road.

«قبل از رد شدن از خیابان / جاده هر دو طرف را نگاه کن / نگاه کنید / ببین / ببینید.»

Make sure that sign is the right way up.

«[حتماً] مطمئن شو / مطمئن شوید / دقت کن / دقت کنید / اطمینان حاصل کن / اطمینان حاصل کنید که آن علامت، درست / در جهت درست به طرف بالا قرار گرفته است.» یا «[حتماً] مطمئن شو / مطمئن شوید / دقت کن / دقت کنید / اطمینان حاصل کن / اطمینان حاصل کنید که آن علامت، درست / در جهت درست به طرف بالا است.»

Kids were running this way and that.

«بچه ها داشتند (از) این طرف به آن طرف می دویدند.» یا «بچه ها داشتند این طرف و آن طرف می دویدند.»

They decided to split the money four ways.

«(آن ها) تصمیم گرفتند که (“این” یا “آن”) پول / پول ها را چهار قسمت کنند / بین چهار نفر تقسیم / قسمت کنند.». همین طور که می بینید، لعت انگلیسی way می تواند معانی غیر معمول و تشبیهی هم داشته باشد که چنین معانی ای از این کلمه را در این مثال و مثال بعدی می بینید.

Which way are you going to vote?

«به چه کسی / به کدام حزب می خواهی / می خواهید / تصمیم داری / تصمیم دارید رأی بدهی / بدهید؟». همین طور که می بینید، لعت انگلیسی way در این مثال، دیگر کاملاً معنای تشبیهی دارد و اصلاً معنی «طرف» نمی دهد بلکه معنی آن، این است که وقتی چند نفر یا چند حزب مختلف در انتخابات داوطلب شده اند، تصمیم داری به کدامشان رأی بدهی. بنا بر این، به چنین مواردی هم در زبان انگلیسی توجه داشته باشید که کلمه ها / کلمات معنایی غیر از آنچه که انتظار داریم می دهند.

معنی نهم کلمه / لغت انگلیسی way «وسیله ای مانند در یا دروازه برای ورود به یا خروج از محلی» است.

the way in

«راه ورود [به فلان جا / به فلان محل]»

the way out

«راه خروج [از فلان جا / از فلان محل]»

They escaped out the back way.

«(آن ها) از در پشتی / عقبی فرار کردند.»

معنی دهم کلمه / لغت انگلیسی way «فاصله مکانی بین دو نقطه» یا «دوره زمانی بین دو تاریخ یا دو رویداد تاریخی» است. کلمه way در این معنی خود، مفرد است ولی در صحبت ها و نوشته های غیر رسمی خیلی از وقت ها به صورت جمع (ways) به کار می رود.

A little way up on the left is the Museum of Modern Art.

«(یک) کم / کمی بالاتر / جلوتر در سمت چپ موزه هنرهای معاصر قرار دارد / است.»

September was a long way off.

«[ماه] سپتامبر خیلی وقت دیگر می آمد.» یا «[ماه] سپتامبر خیلی وقت دیگر بود / خیلی فاصله زمانی زیادی داشت.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری که همین مفهوم را برسانند.

The area’s steel industry still has a way to go to full maturity.

«صنعت فولاد این منطقه هنوز باید راه رسیدن به تکامل درست و حسابی را طی کند.» یا «صنعت فولاد این منطقه هنوز با تکامل درست و حسابی فاصله دارد.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری که همین مفهوم را برسانند.

 

You came all this way to see us?

«(تو / شما) این همه راه را برای دیدن ما آمدی / آمدید؟» یا «(تو / شما) این همه راه را آمدی / آمدید که ما را ببینی / ببینید؟» یا «(تو / شما) راه به این طولانی ای را آمدی / آمدید که ما را ببینی / ببینید؟»

We still have a ways to go. (این جمله غیر رسمی است)

«(ما) هنوز راهی / راه هایی داریم که برویم.» یا جمله ها / جملات فارسی دیگری که همین مفهوم را داشته باشند.

معنی یازدهم کلمه / لغت انگلیسی way «منطقه یا بخشی از یک کشور و امثال آن» است. کلمه way در این معنای خود، مفرد و غیر رسمی است.

I think he lives somewhere over Chicago way.

«فکر کنم / فکر می کنم / خیال کنم / خیال می کنم / گمان کنم / گمان می کنم (که) او (اشاره به شخصی مذکر است) جایی / یک جایی نزدیک / در مسیر / در راه شیکاگو زندگی می کند.»

I’ll stop by and see you next time I’m down your way.

«(من) دفعه دیگر / بار دیگر که نزدیک / در مسیر / در راه [محل زندگی] تو هستم، توقف می کنم / می ایستم و می بینمت / به تو سر می زنم / میایم سراغت.» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری که همین مفهوم را داشته باشند.

معنی دوازدهم کلمه / لغت انگلیسی way «جنبه / بُعد خاصی از چیزی» است. کلمه way در این معنای خود، قابل جمع بستن می باشد.

I have changed in every way.

«همه / تمام / کل جنبه های / ابعاد / شئون [زندگی] من تغییر کرده است.» یا «(من) به کل / به کلی / درست و حسابی / اساسی عوض شده ام / زندگیم عوض شده است / زندگیم تغییر کرده است.» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری که همین مفهوم را برساند.

It’s been quite a day, one way and another.

«عجب روزی بود [امروز] از چند بعد / از چندین بعد / به چند دلیل / به چندین دلیل!» یا «امروز چه / عجب روزی بود! به هزار دلیل / از هزار جهت!» یا هر نوع جمله فارسی روان دیگری که همین مفهوم را در ذهن خواننده یا شنونده ایجاد کند.

معنی سیزدهم کلمه / لغت انگلیسی way «حالت یا وضعیت خاصی» است. کلمه way در این معنای خود، مفرد است.

The economy’s in a bad way.

«اقتصاد وضعیت / وضع بدی دارد / در وضعیت / وضع بدی است.» یا جمله ها / جملات فارسی دیگری که همین مفهوم و معنی را داشته باشند.

I don’t know how we’re going to manage, the way things are.

«نمی دانم چطور / چطوری / چه جور / چه جوری می خواهیم / تصمیم داریم از پس [رتق و فتق امور / درست کردن کارها / حل کردن مشکلات] بر بیاییم این طوری / جوری / وضعیتی که آن ها (یعنی «کارها / امور / مسائل / مشکلات و غیره») هستند!» یا جمله ها / جملات فارسی دیگری که همین معنی را بدهند.

معنی اصطلاح انگلیسی across the way  «در آن طرف / در طرف دیگر خیابان، جاده و امثال این ها» است.

Music blared from the open window of the house across the way.

«[صدای] قیل و قال / ناهنجار / سرسام آور / اعصاب خرد کن / دیوانه کننده موسیقی / موزیک از پنجره باز خانه آن طرف خیابان / آن طرف جاده / آن طرف کوچه می آمد / آمد!» یا «[صدای بلند] موسیقی که داشت از پنجره باز خانه آن طرف جاده / آن طرف خیابان / آن طرف کوچه / آن طرف راه می آمد، [واقعاً] آدم را دیوانه می کرد / قیل و قال می کرد / صدای ناهنجاری بود / صدای اعصاب خردکنی بود!» یا هر گونه جمله فارسی روان دیگری که همین مفهوم و معنی را برسانند.

عبارت انگلیسی all the way  دو معنی دارد:

۱) معنی اول این عبارت که به صورت the whole way  هم نوشته و گفته می شود، معنای «در تمام طول مسیر / سفر / مسافرت و امثال آن» یا «در تمام طول زمانی / مدت / دوره چیزی» می دهد.

She didn’t speak a word to me all the way back home.

«او (اشاره به شخص مؤنثی است)، در تمام طول مسیر / در تمام راه برگشت به خانه، یک کلمه / کلمه ای / یک لغت هم با من حرف نزد / صحبت نکرد.» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری که همین معنی و مفهوم را به شنونده / خواننده جمله برسانند.

۲) و اما، معنی دوم اصطلاح all the way  «کاملاً / تماماً / کلاً / به کلی / تمام و کمال و عبارت هایی با این معنی» یا «هر چه قدر لازم باشد برای اینکه آدم / یک شخص خاص به هدف مورد نظر خود برسد» است.

I’m fighting him all the way.

«(من) دارم درست و حسابی / تمام و کمال / کاملاً / کلاً / تماماً / هر چه قدر که لازم باشد / تا حدی که بتوانم با او (اشاره به شخص مذکری است)، دعوا می کنم / مقابله می کنم / می جنگم / مبارزه می کنم.» یا «(من) تصمیم دارم / قصدم این است که / تصمیم گرفته ام که / قرار است که / از حالا درست و حسابی / تمام و کمال / کاملاً / کلاً / تماماً / هر چه قدر که لازم باشد / تا حدی که بتوانم با او (اشاره به شخص مذکری است)، دعوا کنم / مقابله کنم / بجنگم / مبارزه کنم.» یا طبق معمولی که این نکته را تذکر می دهم، هر جمله روان فارسی دیگری که بتوانید بنویسید یا بگویید که همین معنا و مفهوم را کامل و بی کم و کاست برساند.

You can feel that the audience is with her all the way.

«[واقعاً] حس می کنی / احساس می کنی که مخاطب (او) / خواننده مطالب (او) / شنونده حرف های (او) / مخاطبان (او) / خوانندگان مطالب (او) / شنوندگان صحبت های (او) دائم / دائماً / در تمام طول برنامه / در تمام بخش های کتاب / در سراسر اجرای او [در نمایش، موسیقی و شبیه این ها] با او (اشاره به شخص مؤنثی است) همراه است / او را دارد همراهی می کند / گوشش به حرف های او است / چشمش دنبال خواندن مطالب او است / لحظه به لحظه با او همراه است / ارتباطش را با او حفظ می کند / ارتباطش با او قطع نمی شود.» یا «[واقعاً] آدم / شخص حس می کند (که) / احساس می کند (که) مخاطب (او) / خواننده مطالب (او) / شنونده حرف های (او) / مخاطبان (او) / خوانندگان مطالب (او) / شنوندگان صحبت های (او) دائم / دائماً / در تمام طول برنامه / در تمام بخش های کتاب / در سراسر اجرای او [در نمایش، موسیقی و شبیه این ها] با او (اشاره به شخص مؤنثی است) همراه است / او را دارد همراهی می کند / گوشش به حرف های او است / چشمش دنبال خواندن مطالب او است / لحظه به لحظه با او همراه است / ارتباطش را با او حفظ می کند / ارتباطش با او قطع نمی شود.» یا همانطوری که در مورد همه مثال های دیگر می گویم، هر جمله روان فارسی ای که بتوانید بنویسید یا بگویید که همین مفهوم را برساند.

عبارت انگلیسی (that’s/it’s) always the way  یعنی همان که خودمان در زبان فارسی می گوییم «همیشه همین طور است» یا «همیشه همین طور بوده است» یا «همیشه روال کار همین طور بوده است» یا عبارت های فارسی دیگری که این معنا را دارند. معمولاً هم این عبارت / اصطلاح در زمانی به کار می رود که کاری انجام شده است و ما خوشمان نیامده است و می گوییم «اه، دوباره این جوری شد!». متأسفانه برای این اصطلاح انگلیسی مثالی در منابع من ذکر نشده است و من هم معمولاً اکراه دارم که از خودم مثالی بنویسم چون اگر کوچک ترین اشتباهی را به صورت کاملاً ناخواسته مرتکب شوم، شما مطلبی را به اشتباه یاد خواهید گرفت و من بسیار مواظبم و احساس وظیفه می کنم که بهترین مطالب را در اختیار شما عزیزان قرار دهم.

عبارت انگلیسی (that’s/it’s) always the way  یعنی «هر طور / هر طوری / هر جور / هر جوری که به شرایط موجود / وضع موجود / وضعیت موجود نگاه کنی» یا «هر طور / هر طوری / هر جور / هر جوری که شرایط فعلی / وضعیت فعلی / وضع فعلی را در نظر بگیری» یا عبارت های فارسی دیگری با همین مفهوم. این عبارت / اصطلاح انگلیسی غیر رسمی است.

عبارت انگلیسی be / be born / be made that way  که در مورد افراد / اشخاص به کار می رود، یعنی اینکه «کسی به طرز / نوع / روش / شیوه خاصی رفتار کند یا کارها را به صورت خاصی انجام دهد به خاطر اینکه شخصیتش این طوری است» یا به قول خودمان که ممکن است بعضی وقت ها بگوییم «من همینم که هستم!» یا عبارت های فارسی روان دیگری با همین مفهوم.

It’s not he’s fault he’s so pompous—he was born that way.

«تقصیر او (اشاره به شخص مذکری است) نیست که این قدر متکبر / خودبین / خودپسند / قلنبه گو / پرافاده / مطنطن / مغلق است ــ ذاتش همین است / این طوری به دنیا آمده است / ذاتش همین طور است.» یا جمله های روان فارسی دیگری مانند این.

همین طور که می بینید، این عبارت / اصطلاح انگلیسی، دو صورت مختلف دارد و عبارتی / اصطلاحی غیر رسمی است.

اولین معنی عبارت / اصطلاح انگلیسی be (all) downhill / be downhill all the way  این است که چیزی یا کاری «آسان تر از چیزی / کاری که قبلاً انجام شده است» باشد.

It‘s all downhill from here. We’ll soon be finished.

«از اینجا (به بعد) همه اش آسان / آسان تر است. کار ما (خیلی) زود تمام می شود / کار ما (خیلی)‌ زود تمام خواهد شد / (ما) کارمان را خیلی زود تمام می کنیم / (ما) کارمان را خیلی زود تمام خواهیم کرد.» یا جملات / جمله های فارسی روان دیگری شبیه به این.

دومین معنی عبارت / اصطلاح انگلیسی be (all) downhill / be downhill all the way  این است که «چیزی بدتر شود / پسرفت کند / به قهقرا برود/ تحلیل برود» یا در مورد اشخاص اینکه «موفقیت / خوشبختی / کامیابی شخص کمتر شود (و البته کمتر شدن چیزهای دیگری که باعث شده شخص احساس رضایت و خوشحالی کند».

It‘s been all downhill for his career since then, with four defeats in five games.

«از آن وقت / از آن موقع / از آن به بعد / از آن وقت به بعد همه اش شکست در شغل او (اشاره به شخص مذکری است) بوده است که در چهار بازی از پنج بازی شکست خورده است / باخته است / بازنده شده است.» یا «از آن وقت / از آن موقع / از آن به بعد / از آن وقت به بعد همه اش در شغلش شکست خورده است [یعنی] در چهار بازی از پنج بازی شکست خورده است / باخته است / بازنده شده است.» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری شبیه این ها.

I started work as a journalist and it was downhill all the way for my health.

«(من)‌ کار روزنامه نگاری را شروع کردم و (این کار) همه اش برای سلامتی من مضر / مخرب بود.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری که همین مفهوم را بی کم و کاست برساند.

این عبارت انگلیسی یعنی اینکه «کسی این قدر / آن قدر / مدت زمان زیادی / مدت زمانی طولانی عادت ها یا عقایدی داشته است که دیگر نمی خواهد (یا نمی تواند) آن عادت ها یا عقاید را تغییر بدهد.» باز هم لازم می دانم مانند کلمه های قبلی در اینجا هم این نکته را یادآور شوم که در زبان انگلیسی در بسیاری از موارد وقتی در جمله ای یا گفته یا نوشته ای ضمیر you یا همانندهای آن مثل your را به کار می برند، منظورشان «تو» یا «شما» نیست بلکه «انسان»، «آدم» یا «بشر» به طور کلی است. ضمناً این اصطلاح هم می تواند برای اشخاص مختلف به صورت هایbe set in my ways

be set in your ways

be set in his ways

be set in her ways

be set in its ways

be set in our ways

be set in their waysصرف شود و به کار برود.

معنی این اصطلاح انگلیسی این است که «مقدار / درصد / قسمت بزرگتر یا بیشتر کاری را انجام داده باشیم و آن کار در حال تمام شدن / رو به اتمام باشد یا اینکه در حال رسیدن به هدفی که از انجام آن کار داریم باشیم.» لازم به ذکر است که این اصطلاح انگلیسی نه تنها در مورد کارهایی که ارادی هستند و انجام دادن یا انجام ندادنشان در اختیار خودمان است، به کار می رود بلکه در مورد کارهای غیر ارادی هم به کار می رود.

She is on the way to recovery.

«او (اشاره به شخص مؤنثی است) تقریباً دارد خوب می شود / دارد شفا می یابد / دارد بیماریش درمان می یابد.» یا «.بیماری او به زودی / خیلی زود / یکی دو روز دیگر درمان می شود / شفا می یابد» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری که همین مفهوم را برسانند.

He is well on the way to establishing himself among the top ten players in the world.

«او (اشاره به شخص مذکری است) فاصله بسیار کمی تا قرار گرفتن در میان ده بازیکن برتر دنیا دارد.» یا «او فاصله چندانی با قرار گرفتن در میان ده بازیکن برتر دنیا ندارد.» یا «او می رود که خودش را / خود را در میان ده بازیکن برتر دنیا قرار دهد.» یا «او خیلی زود خودش را / خود را در میان ده بازیکن برتر دنیا قرار خواهد داد.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری شبیه این ها.

معنی به کار بردن این اصطلاح انگلیسی که اصطلاحی غیر رسمی است این است که می خواهیم صحبت را از موضوعی که در حال صحبت کردن در مورد آن هستیم به موضوع دیگری تغییر دهیم (یعنی به قول معروف «بحث را عوض کنیم»). در واقع، این اصطلاح انگلیسی معنی همان «راستی …» را می دهد که وقتی داریم صحبت می کنیم و چیزی یادمان می آید که می خواهیم به طرف مقابل بگوییم، به کار می بریم.

By the way, I found that book you were looking for.

«راستی، آن کتابی را که دنبالش می گشتی، پیدا کردم.» یا جمله ها / جملات فارسی روان دیگری مانند این که همین مفهوم را داشته باشند.

What time is it, by the way?

«ساعت چند است راستی؟» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری شبیه این که همین معنا و مفهوم را داشته باشند.

Oh, by the way, if you see Jackie, tell her I’ll call her tonight.

«اِ راستی، اگر جکی را دیدی، به او بگو که امشب به او زنگ خواهم زد / زنگ می زنم.» یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری شبیه این که همین معنا و مفهوم را داشته باشند.

معنی این اصطلاح انگلیسی «از طریق / راه چیزی» یا «از طریق / راه جایی» است.

The artist recently arrived in Paris from Bulgaria by way of Vienna.

(این / آن) هنرمند تازگی / تازگی ها / اخیراً / همین چند وقته از [کشور] بلغارستان از طریق / از راه [شهر] وین به [شهر] پاریس آمده است / وارد شده است / آمد / وارد شد.

She came to TV by way of drama school.

او (اشاره به شخص مؤنثی است) از / از طریق / از راه مدرسه نمایش / تئاتر به تلویزیون آمد / راه یافت. (یا جمله های / جملات فارسی روان دیگری که همین معنی و مفهوم را داشته باشند)

آرژانتین • شیلی • کلمبیا • پروبولیوی • برزیل • پاراگوئه

ایسلند • ایرلند • بریتانیاپرتغال • اسپانیا • ایتالیا • فرانسههلند • بلژیک • آلمانسوئیس •
لوکزامبورگ • اتریشدانمارک • سوئد • نروژ • فنلاندلهستان • لتونی • مولداوی • روسیهآلبانی  • بوسنی و هرزگوین  • کرواسیمقدونیه  • مونته‌نگرو  • صربستان  • اسلوونیبلغارستان • رومانی • یونان • قبرسمالت • ترکیه

الجزیره • نیجریه • سودان • اتیوپی • ساحل عاجاوگاندا • زامبیا • کنیا • آفریقای جنوبی

مصر • فلسطین • لبناناردن • ارمنستان • آذربایجانایران • عراق • سوریه • قبرس • ترکیهافغانستان • پاکستان • هندنپال • سریلانکا • ویتنامچین • هنک کونگ • مکه • تایوانکره شمالی • کره جنوبی • ژاپنمالزی • سنگاپور • فیلیپین

اندونزی • پاپوآ گینه نواسترالیا • نیوزلند •
فیجی

معنی واژه ی راه

دین، که به آن کیش و آیین نیز گفته می‌شود، در لغت به معنای راه و روش تعبیر شده[۱] که بر این اساس می‌توان آن را به راه و روشی که افراد انسان برای زندگی خود اختیار می‌کنند تعبیر نمود

همچنین دین در اصطلاح، یک جهان‌بینی و مجموعه‌ای از باورها است که می‌کوشد توضیحی برای یک رشته از پرسش‌ها که در طول زندگی بشر برای او مطرح می‌شود، مانند چگونگی پدید آمدن اشیا و جانداران و کیفیت آغاز و پایان احتمالی چیزها، و چگونگی زیستن، ارائه دهد.

نوکیش (تغییر دین داده) کسی است که دین و آیین خویش را بنابر احساس، جست‌وجو و پژوهش، به دین و آیینی نو برمی‌گرداند؛ و در بیشتر کشورهای جهان، آسان، محترم و پذیرفتنی است، و این پذیرش، یکی از بن‌مایه‌های آزادی در زمینه اندیشه و دموکرسی است.
نوکیشی در فرهنگ ایرانی ویرایش
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ در موزه بریتانیا.

در فرهنگ و آیین ایرانی، هر کس می‌تواند دین خود را برگزیند و نیایشگاه خودش را داشته باشد. زرتشت یکی از بزرگان ایران می‌گوید: «ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند.» (هات ۳۱ بند ۱۱). و در یکی از

واژهٔ دین فارسی ریشهٔ ایرانی دارد و در فارسی میانه هم دین (با یای مجهول) بوده‌است. *[۲] در سانسکریت و گاتها و دیگر بخش‌های اوستا مکرر واژهٔ «دئنا» آمده دین در گاتها به معانی مختلف کیش، خصایص روحی، تشخص معنوی و وجدان بکار رفته‌است و بمعنی اخیر دین یکی از قوای پنجگانهٔ باطن انسان است[۳]
واژهای دین از واژه اوستایی دَئِنا ریشه می‌گیرد. خود واژه دئنا به ریشه کارواژه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن می‌رسد. در اوستا واژهٔ دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شده‌است.
در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به همکردها (ترکیب‌ها) یی گوناگونی از این واژه برمی‌خوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری (نمایش دینی)، دینکرد (کردار دینی)، دین یشت (نام شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک‌گانه اوستا) و جز اینها.

البته نظریه دیگری نیز می‌گوید که از واژه دئنا گرفته شده‌است که به معنای وجدان است.[نیازمند منبع]عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب قلمروی وجدان در مورد دین بحثی می‌کند که دین در اصل همان وجدان انسان‌ها است.

دین مجموعه‌ای از نظام‌های فرهنگی، اعتقادی و جهان بینی‌هایی است که با ایجاد نمادهایی، انسان را به ارزش‌های روحانی و گاه به ارزش‌های معنوی ارتباط می‌دهد. بیشتر ادیان با شرح روایات، الگوها، سنن و تاریخهای مقدسشان قصد دارند که به زندگی معنا دهند یا به هستی‌شناسی بپردازند. آن‌ها مایلند تا اصولی اخلاقی، دینی یا یک سبک زندگی بهتری از ایده‌هایشان را دربارهٔ ماهیت انسان و جهان هستی ارائه دهند.

گاهی اوقات واژهٔ دین با ایمان یا نظام اعتقادی اشتباه گرفته می‌شود، اما دین با باور شخصی که جنبهٔ عمومی دارد متفاوت است. اکثر ادیان رفتارهایی همچون مراحل سلوک روحانی، تعریفی که پیروان یا اعضای همان دین از آن دارند، مجامع عمومی، نشستهای منظم [مذهبی] یا خدماتی که به منظور حل مشکلات یا عبادات [انجام می‌شود] مکان‌های مورد احترام (چه طبیعی باشد یا بنا شده) یا کتاب‌های مقدس سازماندهی می‌شوند. اعمال [مذهبی] یک دین همچنین ممکن است شامل آیین‌ها، مراسم یادبود از نعمتهای یک خدا یا خدایان، قربانیها، جشن‌ها، ضیافتها، بیخودی، تشرّف، مراسم تدفین، خدمات ازدواج و نکاح، مراقبه، موزیک، هنر، رقص، خدمات عمومی یا دیگر جنبه‌های فرهنگی انسان شود.

توسعهٔ دین فراخور فرهنگ‌های مختلف اشکال مختلفی به خود گرفته‌است. برخی ادیان تأکید را بر باورها قرار داده‌اند در حالیکه ادیان دیگر بر اعمال تکیه دارند. برخی ادیان روی تجربیات دیداری، ایمان فردی تمرکز دارند در حالیکه دیگر ادیان فعالیت‌های جمعی دینی را ارزشمندتر می‌دانند. برخی ادیان ادعا می‌کنند که جهانی هستند، باید به قانون‌ها و جهان‌بینی‌شان اعتقاد داشته باشند، در حالیکه ادیان دیگر فقط بوسیلهٔ یک گروه کاملاً مشخص یا محدود فعالیت‌های خود را انجام می‌دهند. در بسیاری از جاها دین با سازمان‌های عمومی همچون آموزش و پرورش، بیمارستان‌ها، خانواده، حکومت و سلسله مراتب سیاسی آمیخته شده‌است. انسان‌شناسانی مثل جان مونوگان و پیتر جاست اظهار می‌کنند: «واضح به نظر می‌رسد یکی از کمکهایی که دین به ما می‌کند تا انجام دهیم درگیر شدن با مشکلات زندگی انسانی است، مشکلاتی که مهم، پایدار و غیرقابل تحملند. یک روش مهمی که باورهای دینی برای انجام این کارها به ما کمک می‌کنند فراهم آوردن یک دسته از ایده‌ها دربارهٔ چگونگی و چرایی این جهان است که با کنار هم قرار دادن آن‌ها به انسان‌ها اجازه می‌دهد که خود را با نگرانیهایشان سازگار کنند و با بداقبالی‌هایشان روبرو شوند.

برخی مطالعات آکادمیک که این موضوع را مورد مطالعه قرار داده‌اند دین را به سه بخش تقسیم کرده‌اند: ادیان جهانی، یک اصطلاحی است که به فرهنگهای سرتاسری، باورهای ملی اشاره می‌کند: ادیان بومی، که به گروه‌های دینی فرهنگی خاص اشاره می‌کند و جنبشهای مذهبی جدید که به باورهای تازه توسعه یافته اشاره می‌کند. یک نظریهٔ پیشرفتهٔ آکادمیک دین، ساختارگرایی اجتماعی، می‌گوید که دین یک مفهوم جدیدی است که همهٔ اعمال معنوی و عبادی پیروانش را یک مدلی شبیه به دین ابراهیم می‌داند که همانند یک سیستم منظمی به تفسیر واقعیت و دفاع از وجود انسانی کمک می‌کند، بنابراین دین، به عنوان یک مفهوم، برای فرهنگهای غیرغربی که بر پایهٔ چنین سیستمی بنا نهاده نشده‌اند، یا برای سیستم‌هایی که ساختار ساده‌تری دارند به صورت نامناسب بکار برده شده‌است.

دین (از واژهٔ فرانسوی religion به معنای «جامعه دینی» و واژهٔ لاتین religionem (اسم religio) به معنای «احترام به چیزی مقدس، احترام به الهه‌ها»، “تعهد، رابطه بین بشر و الهه ها”) ریشه در واژهٔ لاتین religio دارد، ریشه‌های اصلی آن نامشخص هستند. یک احتمال، ریشه یابی از واژهٔ مشابه le-ligare است، یعنی تفسیر منسوب به سیسرو که Lego «خواندن»، یعنی re (دوباره) و lego در مفهوم «انتخاب کردن»، «دوباره مرور کردن» یا «با احتیاط اندیشیدن» را بهم مرتبط می‌سازد. پژوهشگران معاصر مانند تام هارپور و جوزف کامپ بل ریشه یابی ازLigare «پیوند داشتن، رابطه داشتن» را احتمالاً از واژهٔ پیشوندی re-ligare، یعنی re (دوباره) و ligare «رابطه داشتن» میسر می‌سازند که سِنت آگوستین آن را حائز اهمیت ساخت، که البته پس از تفسیر لاکتانتیوس قرار گرفت. کاربرد قرون وسطایی جایگزین مسلک یا طریقه در تعیین جوامع متحد مانند فرقه‌های رهبانی می‌شود: «در مورد ‘آیین’ جمع‌آوری پشم‌های طلائی گوسفند نر آسمانی توسط شوالیه در دین آویس می‌شنویم».

زبان‌شناس ماکس مولر معتقد است ریشهٔ واژه انگلیسی “religion”، واژهٔ لاتین religio، در ابتدا تنها در معنای ” احترام به خدا و الهه، اندیشهٔ محتاطانه دربارهٔ موضوعات الهی، تقوا”(که بعدها سیسرو آن را ریشه یابی کرد که دلالت بر “پشتکار” داشت) به کار می‌رفت. ماکس مولر اکثر فرهنگ‌های دنیا از جمله مصر، ایران، و هندوستان را در این برههٔ تاریخی دارای ساختار قدرتی مشابه توصیف کرد. آنچه که امروزه دین باستانی نام دارد، “شرع” می‌باشد.

اکثر زبان‌ها دارای واژگانی هستند که می‌توان آن‌ها را «دین» ترجمه کرد، ولی ممکن است کاربردهای متفاوتی داشته باشند، و بعضی زبان‌ها هیچ واژه‌ای برای دین ندارند. مثلاً، واژهٔ سانسکریت dharma، را گاهی «دین» ترجمه کردند که به معنای شرع است. در جنوب آسیای باستان، مطالعهٔ شرع شامل مفاهیمی مانند ریاضت کشیدن برای رسیدن به تقوا و انجام آداب و رسوم تشریفاتی و عملی بود. در ژاپن قرون وسطایی، رابطهٔ مشابهی بین «قانون امپراتوری» و قانون جهانی یا «قانون بودایی» وجود داشته‌است، ولی این قوانین بعدها به منابع مستقلی از قدرت تبدیل گشتند.

در زبان عبری، معادل دقیقی برای “religion” وجود ندارد، و یهودیت بین هویت‌های دینی، ملی، نژادی، یا قومی تمایزی قائل نمی‌شود. یکی از مفاهیم اصلی آن، “halakha” است که گاهی “شرع” ترجمه می‌شود، که راهنمای انجام تکلیف دینی و اعتقاد و اکثر جنبه‌های زندگی روزمره می‌باشد.
استفاده از اصطلاحات دیگر مانند اطاعت از خدا یا اسلام نیز بر مبنای تاریخچه‌ها و واژگان خاصی می‌باشد. در واقع دین برنامه زندگی است.

می‌توان گفت در بعضی از ادیان بزرگان و عالمان آن دین سعی می‌کنند که بخش‌هایی از دستورات و عقاید دینی را به وسیلهٔ استدلال و برهان عقلی توجیه کنند و از این نظر قابل استناد به عقل بنظر برسند.

بعضی از ادیان نیز فراعقلی اند، یعنی بخش‌هایی از آن مستقل از عقل و بر مبنای عشق و عاطفه و احساسات و اعتقاداتی مبنی بر این امور اند و حتی گاهی بر پایه اعتقاداتی ناشی از تقلید از پدران قبیله و فامیل و اطرافیان است.

شمار دین‌ها در میان انسان‌ها بسیار زیاد است و این ادیان توضیحات بسیار متفاوت و گفتارهای پرشماری را در راه کوشش برای یافتن پاسخ به معماهای یاد شده مطرح می‌کنند.

در باور پیروان ادیان، موجود یا موجوداتی که فراتر از قوانین جاری طبیعت هستند این جهان را آفریده و بر آن فرمان‌روایی می‌کنند و انسان می‌تواند از راه عبادت و پرستش او/آنان از واکنش آن موجود یا آن چند موجود استفاده نماید و به درجه‌ای از حس امنیت و آرامش برسد.[۴]
دربارهٔ این‌که «موجود آفریننده» مورد نظر ادیان چه خصوصیاتی دارد و تعداد و صفات و اهداف آن‌ها چیست و طول عمر و ابعاد و شمار پیام‌آوران آن‌ها چه تعداد و اندازه‌است در میان ادیان اختلاف نظرهای بسیار زیادی وجود دارد.

مجموعه دین از دو بخش تشکیل شده‌است:

در ادیان مختلف، این آموزه‌های اعتقادی تلاش می‌کنند تا پاسخی برای درک معماهای هستی و آنچه درک نشدنی است (بی‌نهایت، مرگ) فراهم کنند.

واژه‌های دیگری مانند کیش و مذهب گاه به همان معنی دین و گاه به معنی زیرشاخه‌هایی از یک دین بکار می‌روند.

دین یا اصطلاحاً «آسمانی» است یعنی پیامبر ی آمده و مدعی این است که هر چه آورده از طرف آنچه وی خدا می‌نامد سرچشمه گرفته یا «آسمانی» نیست یعنی حاصل افکار و عقاید یک انسان می‌باشد.
از گسترده‌ترین دین‌های جهان می‌توان از دین‌های ابراهیمی نام برد. دین‌های ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاور میانه سرچشمه می‌گیرند عبارت‌اند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. دین‌های بابی و بهائی نیز از این دسته و از ادیان نوین هستند.

از دین‌های بزرگ دیگر در جهان می‌توان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوسگرایی نام برد. ادیان لزوماً خدامحور نیستند ولی به نظر می‌رسد تمام ادیان معتقد به ماوراء طبیعت باشند.

دین‌های کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتی‌گری، مانی‌گری، مهرپرستی و جز اینها.

امیل دورکیم:

دین عبارت است از دسته‌ای همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتی (مجزا از امور ناسوتی) که این باورها و عقاید و روش‌هایِ ثابت و غیرِ قابلِ تغییرِ همه کسانی را که پیرو آن‌ها هستند در یک اجتماع اخلاقی واحد به نام امت متحد می‌کند.[۵]

ویلیام جیمز:

دین عبارت است از احساس، اعمال و تجربه‌های افراد هنگام تنهایی، آنگاه که خود را در برابر هرآنچه الهی می‌نامند می‌یابند.[۶]

شلایر ماخر:


دین عبارت است از احساس خداآگاهی.[۶]

کانت:

دین عبارت است از شناخت تکالیف ما به عنوان احکام الهی.[۷]

نظریه‌های زیادی در مورد خاستگاه‌های دین وجود دارد. گِرِگ ام. اپستاین، کشیش رشتهٔ انسانیت در دانشگاه هاروارد، اظهار می‌دارد که “لزوماً اکثر ادیان بزرگ دنیا مبتنی بر این اصل هستند که موجودات و نیروهای الهی می‌توانند نشانهٔ عدالت در ماوراءالطبیعه باشند که در طبیعت قابل رؤیت نیستند. به عقیدهٔ انسان شناسان جان موناگان و پیتر جاست،

به نظر می‌رسد اکثر ادیان دنیا به منزلهٔ نهضت‌های تجدید حیات ظهور کرده‌اند، همان‌طور که بینش پیامبر صاحب کرامت، تصورات افراد را تحریک می‌کند؛ افرادیکه به دنبال پاسخ جامع تری برای مشکلات خود هستند بیش از آنکه احساس کنند اعتقادات روزانه این مشکلات را بوجود آورده‌اند. افراد صاحب کرامت در اکثر
زمان‌ها و مناطق دنیا ظهور یافته‌اند. به نظر می‌رسد کلید دستیابی به موفقیت بلند مدت – و اکثر نهضت‌ها با تأثیری تقریباً بلند مدت همراه هستند- ارتباط نسبی با پیامبرانی دارند که با ترتیب حیرت‌انگیز ظهور می‌کنند، ولی بیشتر با افزایش گروهی از حامیانی مرتبط است که می‌توانند نهضتی را رسمیت بخشند.

برای آشنایی با دین باید ابتدا با مفهوم اسطوره آشنا شد زیرا چنانچه که می‌دانیم بسیاری از داستان‌هایی که در دین عنوان می‌شوند مثل؛ آفرینش اولین انسان، مرگ و … ریشه در تاریخ و اساطیر یک قوم دارند.

معنی واژه ی راه

اسطوره کلمه‌ای معرب است که از واژه یونانی هیستوریا (historia) به معنای”جستجو، آگاهی و داستان” گرفته شده‌است. برای بیان مفهوم اسطوره، در زبان‌های اروپایی از واژه “myth” به معنای افسانه و قصد و شرح و خبر استفاده شده‌است. اسطوره را باید داستان و سرگذشتی مربوط به فراسوی جهان مادی و ملموس دانست؛ که معمولاً اصل آن معلوم نیست. در اسطوره وقایع دوران اولیه آفرینش نقل می‌شود. به عبارت دیگر سخن از آنست که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و به هستی خود ادامه می‌دهد؟ این دقیقاً یک سؤال فلسفی است اما اسطوره‌ها و افسانه‌ها به این سؤال از طریق تخیلات پاسخ می‌دهند نه از روی منطق.
شخصیت‌های اسطوره را موجودات مافوق طبیعی (خدایان) تشکیل می‌دهند و همواره هاله‌ای از تقدس؛ قهرمانان مثبت آن را فراگرفته‌است.
اسطوره نماد دوران پیش از دانش و نماد و نشان مشخص روزگاران باستان است. تحول اساطیر هر قوم و ملتی، معرف تحول شکل زندگی، دگرگونی ساختارهای اجتماعی و تحول اندیشه و دانش است. در واقع اسطوره نشانگر یک دگرگونی بنیادی در پویش بالارونده ذهن بشر است.
اساطیر روایتی است که از طبیعت و ذهن انسان‌های نخستین ریشه می‌گیرد و برآمدهٔ رابطه دوسویه این دوست.

ناگفته نگذاریم که اسطوره ریشه تاریخی دارد. یعنی اگر از دید ساختاری به اسطوره‌های جوامع مختلف نگاه کنیم یک چیزهایی از آن جوامع را در روزگاران دور منعکس می‌کند. در آیین‌هایی انسان از گیاه خلق می‌شود؛ مثلاً در اوستا، انسان‌های اولیه دو گیاه بودند به نام‌های مشیا و مشیانه؛ این اسطوره مخصوص زمانی است که انسان کشاورزی را می‌شناخته و در واقع رویش گیاه را می‌فهمد که تخم می‌رود زیر خاک، در می‌آید و رویش پیدا می‌شود و گیاهان ایجاد می‌شوند؛ بنابراین فکر می‌کند تشکیل انسان هم در آغاز مثل گیاه بوده‌است. در آیینهایی انسان از گل ساخته می‌شود مثلاً در اساطیر مصر باستان حتی یکی از خدایان، آدم را از گل درست می‌کند و می‌برد در کوره خورشید می‌پزد و آدم را بوجود می‌آورد؛ یعنی در واقع سفال‌گری. یعنی این اسطوره مخصوص دوره سفالگری است. پس یک اسطوره برای دوره کشاورزی است و یکی برای سفالگری. این معنای تاریخی دارد. دیگر اینکه اسطوره روی هوا پیدا نمی‌شود، اسطوره در جامعه پیدا می‌شود، مردمی هستند که اسطوره را خلق می‌کنند، بنابراین اسطوره با آن مردم ارتباط دارد. وقتی با مردم ارتباط دارد یعنی با تاریخ ارتباط دارد، با جامعه ارتباط دارد بنابراین می‌توان به اسطوره معنای تاریخی داد به شرطی که لوازم آن کار در اختیار باشد مثلاً نباید اسطوره را با تاریخ امروز تصویر کرد. یک اسطوره کهن باید جای تاریخی خودش را پیدا کند.

به‌طور خلاصه برای انواع اسطوره‌ها تعاریف زیر موجود است:

در قرن ۱۹ و ۲۰، تحقیق دانشگاهی در مورد دین‌شناسی تطبیقی، اعتقاد دینی را به مقوله‌های فلسفی به نام “ادیان دنیاً تقسیم کرد. با این وجود، تحقیق اخیر تأکید دارد که تمامی ادیان لزوماً با اصول متناقضی از یکدیگر تفکیک می‌شوند و اینکه انتساب تحقیق به فلسفهٔ خاص، یا حتی نهضت دینی معین به جای ماهیت فرهنگی، سیاسی، یا اجتماعی محدود می‌باشد. پژوهش روان‌شناسی فعلی دربارهٔ ماهیت دینداری نشان می‌دهد که بهتر است دین را پدیدهٔ ثابتی ذکر کرد که بایستی متمایز از هنجارهای فرهنگی (یعنی “ادیان”) باشد؛ لذا فهرستی از نهضت‌های دینی که در این بخش مطرح گردید، تلاش برای مختصرسازی مهم‌ترین اثرات منطقه‌ای و فلسفی در جوامع محلی است، ولی به هیچ وجه توصیف کاملی از تمامی جوامع دینی نمی‌باشد و مهم‌ترین اصول دینداری فردی را توضیح نمی‌دهد.

بسیاری از بی‌خدایان بر این باور هستند که «برخلاف علم که رازهای ناگشوده را چالشی برای پاسخ‌گویی می‌یابد، دین فقط ناشناخته‌ها را تقدیس می‌کند».[۹] ولی این موضوع را دین یاران ادیان مختلف از جمله اسلام رد می‌کنند چون عقیده دارند مسئلهٔ لا ادری‌گری بسیار در میان آن‌ها کم است و دلایل متعددی برای اثبات موضوعاتی که برای آن‌ها تقدس قائلند بیان می‌کنند.[۱۰]

برخی قائلند علت وجود ادیان کوشش دسته‌ای از انسان‌ها برای توجیه پدیده‌هایی که هنوز با عقل و خرد خود توضیحاتی برای آن نیافته‌اند است.[۱۱]

انسان‌ها به منظور حفاظت از خود و هم‌چنین به خاطر درجه‌ای از نیاز، به مراسم، عادت‌ها، دعاها، التماس‌ها و قربانی کردن‌هایی رو می‌آورند که مجموعه آن‌ها دین نامیده می‌شود.[۴]

همچنین در تعبیری دیگر دین کوشش انسان برای تماس با «ماوراءالطبیعه‌ای» است که بسیاری آن را فرضی می‌دانند.[۴]

جان مناگان و پیتر جاست معتقدند «آشکار به نظر می‌رسد که یکی از چیزهایی که دین به ما کمک می‌کند انجام دهیم کنار آمدن با مشکلات پایدار، مهم و غیرقابل تحمل زندگی انسانی است. یکی از شیوه‌های مهم موفقیت ادیان، در فراهم آوردن مجموعه‌ای از چرایی و چگونگی‌های جهان است که به افراد کمک می‌کند با ناملایمات وفق یابند و با بدبختی‌ها کنار آیند.»[۱۲]
آلبرت انشتین می‌گوید: «دانش تنها می‌تواند چیستی را معلوم دارد، اما نه آنچه را باید باشد و انواع قضاوت‌های ارزشی خارج از قلمرو آن باقی خواهد ماند. از جهت دیگر دین تنها افکار و اعمال انسانی را ارزیابی می‌کند، دین نمی‌تواند معقولانه از حقایق و روابط بین آن‌ها سخن گوید… اما اکنون قلمرو علم و دین کاملاً از یکدیگر جدا شده‌است، علی‌رغم اینکه بین آن‌ها روابط دو جانبه و وابستگی‌های قوی وجود دارد. هر چند ممکن است مذهب هدف‌ها را مشخص سازد اما این علم است که به ما کمک می‌کند به این هدف‌ها برسیم.»[۱۲]

یافتن منبع رسمی و کاملاً موثق برای اظهار نظرهای دقیق در مورد شمار پیروان مذاهب در سراسر جهان بسیار سؤال‌برانگیز و دشوار است. نه تنها روش پژوهش متفاوت است، بلکه به‌طور قابل توجهی بسته به وضعیت کشورها بسیار متفاوت است، به عبارتی دیگر فقط از کشورهایی که در آن‌ها آزادی مذاهب به معنای دقیق کلمه وجود دارد نسبتاً می‌توان داده‌های دقیق و مورد اطمینانی بدست آورد. اما حتی در آنجا هم اختلاف‌های بالای آماری در داده‌های مختلف مشاهده می‌شود. به‌طور مثال بسته به اینکه منبع کسب آمار رجوع به‌شمار اعضای یک تشکل دینی باشد یا مصاحبه مستقیم، نتایج آماری متفاوت است. رژیم‌هایی که آزادی مذاهب را محدود می‌کنند یا کشورهایی که رسماً خود را بیخدا می‌نامند، بدست آوردن یک تصویر واقعی از دین را تقریباً غیرممکن می‌سازند. علاوه بر این، در ادیان و جوامع و فرهنگ‌های متفاوت، معیار دیندار بودن یا به عبارتی پیرو یک دین به‌شمار آمدن در گوشه و کنار جهان متفاوت است و ناهمگون، به‌طور مثال، مسیحیت در کشورهای آفریقایی با مسیحیت در بسیاری از کشورهای اسکاندیناوی متفاوت است. در آلمان آمار مسیحیان تنها به پرداخت کنندگان مالیات کلیساها محدود می‌شود، در عربستان سعودی حتی اگر کسی به هیچ وجه هیچگونه عقیدهٔ دینی نداشته باشد، همینکه شهروند عربستانی است جزء آمار شمرده می‌شود، نقص دیگر در صحت آمار ادیان می‌تواند از این موضوع ناشی شود که، کودکان و نوجوانانی که به دین والدین خود نسبت داده می‌شوند، نمی‌توان گفت که همه لزوماً به‌طور کامل خود را متعلق به آن دین احساس می‌کنند. برخی کشورها با سیستم‌های آماری شناخته شده و معتبر داده‌های دقیق تری ارائه می‌دهند اما چون سیستم‌های آمارگیری در کشورها متفاوت است از این رو نمی‌توان به آسانی از مقایسهٔ داده‌ها هم کسب نتیجه کرد. شایان ذکر است که در این لیست قطعاً نام تمام ادیان موجود وجود ندارد و تنها بر طبق دو پایگاه دادهٔ ذکر شده، ادیان با بیشترین پیروان ذکر شده‌است.

L’Albanie en 2005[۱۸]
Some publications[۱۹]

Pres: Cambridge, BK (2005)[۲۲]

آیین عیلامیان • آیین کهن ایرانی • مهرپرستی • دین زرتشتی • زروانی • کیومرثی • بودایی • مانوی • کیش مزدکی • یهودی • مندایی • نسطوری

نام‌ها و صفات بیان شده در قرآن

اِسرافیل • جَبرَئیل (جِبریل، روح‌الأمین) و روح‌القُدُس • عِزرائیل (مَلَک‌ُالموت) • میکائیل (میکال) • هاروت و ماروت • فرشته روح

اِبلیس یا شَیطان • عِفریت

حورٌ عین • غِلمان و وِلدان

آدم • اِبراهیم (خلیل‌الله) • اِدریس • اِسحاق • اِسماعیل (ذبیح‌الله) • اِلیاس (اِلیاسین) • اَلْیَسَع • اَیّوب • داوود • ذوالکِفل • زَکریّا • سُلیمان • شُعیب • صالِح • عُزَیر • عِمران بن ماثان (پدر مریم) • عیسیٰ مَسیح (روح‌الله) • لوط • محمّد یا احمد • موسیٰ (کلیم‌الله) • نوح • هارون • هود • یَحییٰ • یَعقوب (اسرائیل) • یوسُف • یونُس (ذو النّون، صاحِبِ الحوت)

اِرمیا بن حلقیّا • سَموئیل (اُشْموئیل) • یوشَع بن نون

ذو القَرنَین • طالوت • لُقمان • مَریَم

آسیة بنت مزاحم (همسر فرعون‏) • آصِف بن بَرخیا • بِلقیس (ملکه سَبَأ) • بِنیامین • جادوگران فرعون • حَبیب نَجّار (مؤمن آل‌یاسین‏) • خِضر • شَمعون الصَّفا (شمعون فطرس) • کالِب بن یوفَنّا (همراه یوشع) • مؤمن آل‌فرعون (حزبیل/حزقیل بن صبورا)

آزَر (عموی ابراهیم) • جالوت • سامِریّ • فِرعون • قارون • هامان

ابرهه • بُختُ‌نَصَّر • بَرصیصا • بَلعَم باعورا • پوتیفار (عزیز مصر) • پولس • زُلِیخا یا راعیل (زن عزیز مصر) • شَدّاد • شَمعون بن یعقوب‏ • قاتلان ناقه صالح (قدار بن سالف و مصدع بن دهر (مصدع بن مهرج)) • نمرود • ولید بن ریّان یا آمنحوتپ چهارم آخِناتون (پادشاه مصر زمان یوسف)

ابولَهَب • زید بن حارثه

اِلیصابات یا ایشاع (همسر زکریّا) • حَوّا (همسر آدم) • ساره (همسر ابراهیم، مادر اسحاق) • صَفورا (همسر موسی) و لیّا (خواهر صفورا) • کُلثُم یا کُلثوم (خواهر موسی) • هابیل (پسر آدم) • یوکابِد (مادر موسی) • دختران لوط (ریثا، زعورا و…)

ابیونا (مادر ابراهیم) • پسر لقمان • تارَح یا تارَخ (پدر ابراهیم) • حَنّة (حَنّا) بنت فاقوذ (مادر مریم) • دختران محمد • راحیل (همسر یعقوب) • رَحمه (همسر ایّوب) • شمخا بنت أنوش (مادر نوح) • عِمران (پدر موسی) • لمِک بن مَتْوشَلَخ (پدر نوح) • هاجَر (همسر ابراهیم، مادر اسماعیل)

آزَر (پدر ابراهیم) • اُمّ‌جَمیل (زن ابولهب) • قابیل (پسر آدم) • کنعان یا یام (پسر نوح) • والِهه یا واهِله (همسر لوط) • والِعه یا واعِله (همسر نوح) • همسران محمد • برادران یوسُف • فرزند سلیمان (جسد مرده) • فرزندان ایّوب

اصحاب رَسّ • رومیان • قُریش • بنی‌اسرائیل • عرب و عجم • قوم اِلیاس (اِلیاسین) • قوم ابراهیم • قوم تُبَّع • قوم ثَمود (قوم صالح، اصحاب حِجر) • قوم شُعیب (اصحاب مَدیَن (اهل مدین) و اصحاب اَیکه) • قوم سَبَأ • قوم عاد (قوم هود) • قوم لوط (مؤتفکات) • قوم نوح • قوم یونُس • یأجوج و مأجوج

ایرانیان • بنی امیه • بنی قُریظه • بنی قَینُقاع • بنی نَضیر • بنی‌هاشم • عمالقه

اسباط • اسباط بنی‌اسرائیل • اصحاب اخدود • اصحاب الجنة (صاحبان باغ سوخته) • اصحاب سبت • اصحاب سفینه نوح • اصحاب فیل • اصحاب القریة (اصحاب یاسین) • اصحاب کهف و رقیم • اهل‌بیت • اهل یَثرب یا اهل مدینه • حواریان (انصار عیسی) • نقبای بنی‌اسرائیل آل‌ابراهیم • آل‌داوود • آل‌عمران • آل‌لوط • آل‌موسی و آل‌هارون • آل‌یعقوب • اهل نوح • پیامبران اولوا العَزْم

اصحاب صُفّه • اصحاب عقبه • اهل قبا • اهل مکّه • امت اسلام (امت محمد) • اوس و خزرج • مهاجرین و انصار • حزب‌الله • قبطیان (آل‌فرعون، قوم فرعون)

اهل ذِمّه • اهل کتاب • صابئان • کافران • مَجوس (زرتشتیان) • مسلمانان • مشرکان • منافقان • نصاری (اهل انجیل، مسیحیان) • یهود • اَحبار (عالمان یهود) • رَبّانیّون (عالمان دین) • رَهبان (عابدان و زاهدان مسیحی) • قِسّیسین (عالمان مسیحی)

اَحقاف • ارض مقدس(فلسطین و شام) • ارم • باب حطه • بابِل • بَدر • حِجر • حُنَین • رَسّ • سَبَأ • طور سینا (طور سینین، کوه طور) • عرفات و مشعر الحرام • کعبه (بیت الحرام، بیت العتیق) • کوه جودی • کوه صفا و مروه • مجمع البحرین • مَدیَن • مدینه (پیشتر یَثرب) • مسجد الأقصیٰ • مسجد الحرام • مسجد ضِرار • مِصر • مقام ابراهیم • مَکّه (بَکّه، بَلَد الأمین، اُمّ‌القریٰ) • مؤتفکة (سدوم) • وادیِ طُویٰ

انطاکیه (انتاکیه) • ایله • بهشت شَدّاد • بیت المقدس و اریحا • بین‌النهرین • حِجْرِ اِسماعیل و حَجَرُ الأسوَد • حُدَیبیّه • دار الندوة • رود اردن • رود فلسطین • رود نیل • سدِّ ذو القَرنین • سدّ مَأرِب • صحرای سینا و تیه • طائف • غار حَرا و غار ثور • غار اصحاب کهف • مسجد قُبا و مسجد النبی • نینوا • کنعان

بیعه (کلیسا) • صَلات (کنیسه، کنشت) • صومعه (دِیر) • مِحراب • مسجد

اِنجیل عیسی • تورات (صُحُف موسی) • زَبور داوود • صُحُف ابراهیم • قَرآن محمّد

ابابیل • سگ اصحاب کهف • شتر صالح • گاو بنی اسرائیل و گوساله سامری • ماهی یونس • هدهد سلیمان

الواح موسی • تابوت بنی اسرائیل (صندوق عهد) • تخت بلقیس • درخت ممنوعه آدم • صور اسرافیل • عصای موسی • کشتی نوح • مائده آسمانی حواریون

بَعل • لات، عُزّیٰ و مَنات • وَدّ، سُواع، یَغوث، یَعوق و نَسر • (جِبت و طاغوت • اَنصاب)

حجةالوداع • صلح حدیبیه • عمرةالقضا • غدیر خم • غزوه اُحُد • غزوه اَحزاب (خندق) • غزوه بَدر • غزوه تبوک • غزوه حُنَین • غزوه خیبر • فتح المبین • فتح مکه • لیلةالمبیت • ماجرای افک • مباهله • یوم‌الدار

معنی واژه ی راه
معنی واژه ی راه
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *