معنی واژه زنهار دار

خواص دارویی و گیاهی

معنی واژه زنهار دار
معنی واژه زنهار دار

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: زنهار

نقش دستوری: اسم

معنی واژه زنهار دار

آواشناسی: zenhAr

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

برابر ابجد: ۲۶۳

کلنگ را بخوانید.کلنگ را بخوانید.کلنل را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


زنهار. [ زِ ] (اِ) امان و مهلت باشد. (برهان ). پناه و امان و مهلت . (غیاث ). امان . (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ). زینهار. (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). امان . (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء) : درست است و اکنون به زنهار اوست پرآزار جان و پر از درد پوست .

فردوسی .

فردوسی .

فردوسی .

فردوسی .

فردوسی .

فرخی .

اسدی .

اسدی .

اسدی .

اسدی .

ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 279).

ناصرخسرو.

ناصرخسرو.

ناصرخسرو.

خاقانی .

خاقانی .

خاقانی .

خاقانی .

نظامی .

سعدی .

نظامی .

سعدی .

سعدی .

ناصرخسرو.

نظامی .

معنی واژه زنهار دار

نظامی .

حافظ.

فردوسی .

فردوسی .

سلمان ساوجی (از جهانگیری ).

منجیک .

فردوسی .

فرخی .

فرخی .

منوچهری .

ناصرخسرو.

ناصرخسرو.

ناصرخسرو.

ناصرخسرو.

مسعودسعد.

مسعودسعد.

سوزنی .

مجیر بیلقانی .

خاقانی .

خاقانی .

خاقانی .

خاقانی .

نظامی .

نظامی .

نظامی .

نظامی .

سعدی .

سعدی .

حافظ.

ابوالحسن فراهانی .

فردوسی .

فردوسی .

فردوسی .

فردوسی .

فرخی .

(ویس و رامین ).

شمسی (یوسف و زلیخا).

ناصرخسرو.

ناصرخسرو.

خاقانی .

اوحدی .

سعدی (گلستان ).

سعدی .

فرخی .

سعدی .

سعدی .

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: زنهار

نقش دستوری: اسم

معنی واژه زنهار دار

آواشناسی: zenhAr

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

برابر ابجد: ۲۶۳

شمشیر را بخوانید.شمشیربازی را بخوانید.شمشیرزن را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

مؤلف: حسن عميد، سرپرست تأليف و ويرايش: فرهاد قربان‌زاده، ناشر: اَشجَع، چاپ نخست: ۱۳۸۹

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


(شبه جمله) [پهلوی: zīnhār] ‹زینهار› ۱. هنگام تنبیه و تحذیر به کار می‌رود؛ بپرهیز؛ برحذر باش: ◻︎ زینهار از قرین بد زنهار / و قِنا رَّبنا عذابَ‌النّار (سعدی: ۱۰۰)، زنهار، دروغ نگو.۲. (اسم) [قدیمی] مهلت.۳. (اسم) [قدیمی] عهد و پیمان.۴. (اسم) [قدیمی] امان؛ پناه.〈 به زنهار داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی] کسی را امان دادن و در پناه خود گرفتن.〈 به ‌زنهار کسی درآمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] به کسی پناه بردن و از او امان گرفتن.〈 زنهار خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] عهد شکستن؛ پیمان ‌شکستن: ◻︎ من دل به ‌تو دادم که به زنهار بداری / زنهار مخور بر دل زنهاری زنهار (فرخی: ۱۷۰).

زنهار داشتن . [ زِ ت َ ] (مص مرکب ) امانت داشتن : چنین گفت مر سام را شهریارکه از من تو این را به زنهار دار. فردوسی .برفت و بماند این سخن یادگارتو این یادگارش به زنهار دار. فردوسی .به گستهم گفتش که زنهار دارندیدم چو بیژن بدین روزگار. فردوسی .به زنهار گیتی مده دل نه رازت که گیتی نه راز و نه زنهار دارد. ناصرخسرو.رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو کلمه شود.

زنهار. [ زِ ] (اِ) امان و مهلت باشد. (برهان ). پناه و امان و مهلت . (غیاث ). امان . (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری

بی زنهار. [ زِ ] (ص مرکب ) (از: بی + زنهار) بی امان . کسی که به او امنیت داده نشده

زنهار خواستن . [ زِ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) امان طلبیدن . پناه خواستن . مهلت خواستن

زنهار خوردن . [ زِ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) سلب حمایت از پناهنده ٔ خود کردن . (یادداشت بخطمعنی واژه زنهار دار

زنهاریافتن . [ زِ ت َ ] (مص مرکب ) امان یافتن . پذیرفته شدن امان خواهی کسی . در پناه و امان

زنهار نهادن . [ زِ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) به امانت سپردن . امانت دادن . (یادداشت


الا! ای هوشمند خوب کردار

بگویم با تو رمزی چند ز اسرار

چو دانش داری و هستی خردمند

بیاموز از فتوت نکتهای چند

که تادر راه مردان ره دهندت

معنی واژه زنهار دار

کلاه سروری بر سر نهندت

اگر خواهی شنیدن گوش کن باز

زمانی باش با ما محرم راز

چنین گفتند پیران مقدم

که از مردی زدندی در میان دم

که: هفتاد و دو شد شرط فتوت

یکی زان شرطها باشد مروت

بگویم با تو یک یک جملهٔ راز

که تا چشمت بدین معنی شود باز

نخستین، راستی را پیشه کردن

چو نیکان از بدی اندیشه کردن

همه کس را بیاری داشتن دوست

نگفتن: آن یکی مغز و دگر پوست

ز بند نفس بد، آزاد بودن

همیشه پاک باید چشم و دامن

اگر اهل فتوت را وفا نیست

همه کارش به جز روی و ریا نیست

کسی،کو را جوانمردیست در تن

ببخشاید دلش بر دوست و دشمن

بهر کس خواستی میباید آنت

اگر خواهی بخود، نبود زیانت

مکن بدبا کسی کو باتو بدکرد

تو نیکی کن، اگر هستی جوانمرد

زبان را در بدی گفتن میآموز

پشیمانی خوری تو هم یکی روز

ترا آنگه به آید مردی و زور

که بینی خویشتن را کمتر ازمور

مگو هرگز که: خواهم کردن اینکار

اگر دستت دهد میکن بکردار

کسی کو را بخشم اندر رضانیست

فتوت درجهان او را روا نیست

فتوت دار چون باشد دلازار

نباشد در جهانش هیچ کس یار

درین ره خویشتن بینی نگنجد

بجز خاکی و مسکینی نگنجد

معنی واژه زنهار دار

فتوت ای برادر، بردباریست

نه گرمی ستیزه، بلکه زاریست

بده نان، تا برآید نامت،ای دوست

چو خوشتر درجهان ازنام نیکوست؟

زبان ودل یکی کن با همه کس

چنان کز پیش باشی، باش از پس

مکن چیزی،که دیدن را نشاید

اگر گویی شنیدن را نشاید

چو اندر طبع بسیاری نداری

مزن دم از طریق بردباری

طریق پارسایی ورز مادام

که نیکو نیست فاسق را سرانجام

مکن با هیچکس تزویر و دستان

که حیلت نیست کار زیردستان

درون را پاک دار از کین مردم

که کین داری نشد آیین مردم

چو خواندندت برو، زنهار میپیچ

ورت هم بیم جان باشد،مگو هیچ

بجان گر با زمانی اندرین راه

نباشد از فتوت جانت آگاه

دماغ از کبر خالی دار پیوست

ز شیطانی چه گیری عذر بردست؟

تواضع کن، تواضع، برخلایق

تکبر جز خدا را نیست لایق

تکبر خیرگی خود را مرنجان

که افزونی جسمست کاهش جان

سخن نرم و لطیف و تازه میگوی

نه بیرون از حد و اندازه میگوی

مگو راز دلت با هر کسی باز

که در دنیا نیابی محرم راز

حسد را بر فتوت ره نباشد

حسود از راه حق آگه نباشد

اخی را چون طمع باشد بفرزند؟

ببر، زنهار، از وی مهر و پیوند

اگر گفتی ز روی، آنرا بجا آر

وگر خود میرود سر بر سردار

بخود هرگز مرو راه فتوت

بخود رفتن کجا باشد مروت؟

ریاضت کش، که مرد نفس پرور

بود از گاو و خر بسیار کمتر

مرو ناخوانده، تا خواری نبینی

چو رفتی جز جگر خواری نبینی

بچشم شهوت اندر دوست منگر

که دشمن کام گردی، ای برادر

ز کج بینان فتوت راست ناید

که کج بینی فتوت را نشاید

بکام خود منه زنهار! یک گام

که ایمن نیست دایم مرد خودکام

مروت کن تو با اهل زمانه

که تا نامت بماند جاودانه

هزاران تربیت گر هست اخی را

ندارد دوست زیشان جز سخی را

مدارا کن تو با پیران مسکین

ببخشا بر جوانان بد آیین

مزن لاف ای پسر، بادوست و دشمن

که باشد مرد لافی کمتر از زن

فتوت چیست؟ داد خلق دادن

بپای دستگیری ایستادن

هر آن کس، کو بخود مغرور باشد

بفرسنگ از مروت دور باشد

ادب را گوش دار اندر همه جای

مکن بابی ادب هرگز محابای

بخدمت میتوان این ره بریدن

بدین چوگان توان گویی ربودن

بعزت باش، تا خواری نبینی

چو یاری کردی اغیاری نبینی

گر آید از درت سیلاب خون باز

بپوشانش درون پرده راز

مبر نام کسی جز با نکویی

اگر اندر فتوت نام جویی

بعصیان در میفکن خویشتن را

مجو آخر بلای جان و تن را

هوای نفس خودبشکن، خدا را

مده ره پیش خود صاحب هوارا

چنان کن تربیت پیرو جوان را

که خجلت برنیفتد این و آن را

نصیحت در نهانی بهتر آید

گره از جان و بند ازدل گشاید

لباس خود مده هر ناسزا را

بگوش جان شنو این ماجرا را

میان تربیت زان روی میبند

که باشد در کنارت همچو فرزند

فتوت جوی، گر دارد قناعت

همه عالم برند ازوی بضاعت

بطاعت کوش، تا دیندارگردی

که بی دین را نزیبد لاف مردی

پرستش کن خدای جاودان را

مطیع امر کن تن را و جان را

قدم اندر طریق نیستی زن

که هستی بر نمیآیی ازین فن

چوسختی پیشت آید کن صبوری

در آن حالت مکن از صبر دوری

بنعمت در،همی کن شکر یزدان

چو محنت در رسد صبرست درمان

چو مهمان در رسد شیرین زبان شو

بصد الطاف پیش میهمان شو

تکلف از میان بردار و از پیش

بیاور آنچه داری از کم و بیش

باحسان و کرم دلها بدست آر

کزین بهتر نباشد در جهان کار

چو احسان از تو خواهد مرد هشیار

چو مردان راه خود چالاک بسپار

اگر شکرانهای گوید مگو: کی؟

بباید گشتنت تسلیم دروی

فتوت دار چون شمعست در جمع

از آن سوزد میان جمع چون شمع

ترا با عشق باید صبر همراه

که تاگردی از این احوال آگاه

بگفتار این سخنها راست ناید

ترا گفتار با کردار باید

چو چشمت روی آن هستی ببیند

سخنهای منت، در جان نشیند

مکن زنهار! ازین معنی فراموش

همی کن پند من چون حلقه در گوش

گر این معنی بجا آری، ترا به

بشرط این راه بسپاری، ترا به

اگر خواهی که این معنی بدانی

فتوت نامهٔ عطار خوانی

خدا یار تو باشد در دو عالم

چه مردانه درین ره میزنی دم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات
| وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور نوشته:

باسلام . چقدر زیباست ولی دراین زمان دریغ از فتوت و مروت که گوئی متاعی نایاب است .

👆☹

سارنگ نوشته:

چرا عطار این بیت را گفته:
مزن لاف ای پسر، بادوست و دشمن
که باشد مرد لافی کمتر از زن
آیا عطار نیز مقام زن را پایین میداند؟
از این بیت که این مفهوم استنباط میشود

👆☹

گمنام نوشته:

فتوت متاعی نایاب نیست؛کمیاب؛بایه کم درد و رنج کشیدن میشه پیداش کرد؛

👆☹

رضا نوشته:

در عرفان زن و مرد به معنی زن و مرد نیست
مرد : اهل عمل
زن : اهل دعوی

👆☹

مجید نوشته:

“چو” در بیت زیر به غلط نوشته شده و “چه” صحیح است:
بده نان، تا برآید نامت،ای دوست
چه خوشتر درجهان ازنام نیکوست؟

👆☹

به فارسی Burglar ترجمه و معنی

ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Burglar

کسی که (معمولا شب) برای دزدی به خانه مردم می رود، دزدخانه، شب دزد، دزد، سارق Alarm زنگ خطر، هشدار، آژیر، علامت خطر، آگاه سازی از خطر، اخطار، زنهار اعلام خطر ساعت شماطه دار، ساعت زنگدار هراس، ترس، هول، آگاهی (از خطر)، دلواپسی، دلهره، آشوب، بیم، وحشت هراساندن، متوحش ساختن، مضطرب کردن (از خطر)، آگاهانیدن، دلواپس کردن، ترساندن، آژیردن (قدیمی) شیپور آماده باش، شیپور آشوب Cat burglar دزدی که شب ها با بالارفتن از دیوار و بام به خانه دستبرد می زند، دزد خانه Alarm clock ساعت شماطه دار، ساعت زنگدار Fire alarm آژیر آتش سوزی (در خانه و آپارتمان و غیره)، زنگ خطر آتش سوزی، دود یاب Still alarm اعلام آتش سوزی از طریق تلفن (یا هر وسیله ی دیگر بجز سوت خطر یا آژیر)

ترجمه و معنی انگلیسی به انگلیسی Burglar

جمله، مثال و اصطلاحات کاربردی با کلمه Burglar

معنی واژه زنهار دار

پانویس

معنی و مفهوم لغت Burglar در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Burglar به فارسی | کاربرد واژه Burglar | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Burglar | هم خانواده های کلمه انگلیسی Burglar | مترادف کلمه Burglar | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Burglar | دیکشنری آنلاین Burglar | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Burglar در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Burglar و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Burglar to PERSIAN online source for English definitions of Burglar | synonyms of Burglar in persian | word origins and etymologies of Burglar | audio pronunciations of Burglar | example sentences for Burglar slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.

{“duration”: “400ms”,”fill”: “both”,”iterations”: “1”,”direction”: “alternate”,”animations”: [{“selector”: “#scrollToTopButton”,”keyframes”: [{“opacity”: “1”,”visibility”: “visible”
}]
}]
}{“duration”: “400ms”,”fill”: “both”,”iterations”: “1”,”direction”: “alternate”,”animations”: [{“selector”: “#scrollToTopButton”,”keyframes”: [{“opacity”: “0”,”visibility”: “hidden”
}]
}]
} کلیه حقوق این وب سایت متعلق به EnglishVocabulary.ir میباشد.

معنی واژه زنهار دار
معنی واژه زنهار دار
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *